جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

من مقایسه می کنم، شما قضاوت کنید؛ کدام سیاست خارجی شاه سلطان حسینی بود؟



سیدمصطفی تاج زاده معاون وزیر کشور دولت سیدمحمد خاتمی در نامه ای به رهبری با بیان اینکه چنابعالی تا کنون چندین بار از جمله در آخرین دیدار با مسؤلان و کارگزاران نظام، سیاست خارجی دولت اصلاحات را شکست خورده ارزیابی فرموده‌اید. پیش از آن نیز در نقد سیاست خارجی دولت اصلاحات، این دولت را به اشاره ابلغ از تصریح به شاه سلطان حسین تشبیه کردید، تاکید کرده است: آقای خاتمی مروج اسلامی بود که امروز مدل منتخب اشخاص و احزاب مسلمان در ترکیه، تونس، مراکش و مصر است. اسلامی که در آن نه عزت بهانه‌ای برای برباد دادن مصالح و منافع ملی می‌شود و نه مصالح و منافع ملی بهانه‌ای برای از دست دادن عزت و نه وجود دشمن بهانه‌ای برای نقض مردم‌سالاری و نادیده گرفتن بدیهی ترین حقوق ملت. با التزام به همین تفکر بود که آقای خاتمی زمانی پذیرفت شنونده نطق افتتاحیه رئیس جمهور امریکا در اجلاس سران کشورهای عضو سازمان ملل باشد که آقای کلینتون متقابلاً همان روز هنگام سخنرانی رئیس جمهور کشورمان در سالن مجمع حاضر شود. او حتی چند دقیقه بیشتر در ساختمان ماند بدان امید که با رئیس دولت اصلاحات دست بدهد.
به گزارش کلمه، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت ایران اسلامی در ادامه افزوده است: این صحنه‌ها را مقایسه کنید با صحنه‌های حقارت‌باری که در دوران پس از اصلاحات و به نام اصول‌گرایی شاهد آن بودیم. آقای احمدی نژاد، دست کم دو سال پای سخنرانی رئیس جمهور امریکا نشست بدون آن که هنگام نطق وی، حتی وزیرخارجه آن کشور در محل اجلاس حضور یابد. او پیروزی انتخاباتی آقای اوباما را تبریک گفت اما دریغ از پاسخی شفاهی به پیام مکتوب او. نامه‌های بدون پاسخ به سران کشورهای آلمان و آمریکا حتماً از خاطر مبارک نرفته است. از استقبال‌ها و بدرقه‌های توهین امیز و تحقیر کننده‌ای که در سفرهای آقای احمدی‌نژاد شاهد آن بوده‌ایم سخنی نمی‌گویم. با این اوصاف تصور نمی کنم شیوه آقای خاتمی را بتوان تملق گویی از امریکا و عقب نشینی پی در پی خواند و روش آقای احمدی نژاد را انقلابی و سرفرازانه نامید.
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
حضور آیة الله خامنه ای
رهبر محترم جمهوری اسلامی ایران
با سلام و احترام
جنابعالی تا کنون چندین بار از جمله در آخرین دیدار با مسؤلان و کارگزاران نظام، سیاست خارجی دولت اصلاحات را شکست خورده ارزیابی فرموده‌اید. پیش از آن نیز در نقد سیاست خارجی دولت اصلاحات، این دولت را به اشاره ابلغ از تصریح به شاه سلطان حسین تشبیه کردید. شما در آن دیدار در نقد و نفی سیاست خارجی در دوره اصلاحات فرمودید: «در آن روزى که ادبیات مسئولین ما آلوده شد به حرفها و تعبیرات تملق‌آمیز نسبت به غرب و فرهنگ غربى، در آن روز اینها ما را «محور شرارت» معرفى کردند! … آن وقتى که ما در ادبیات خودمان، در اظهارات خودمان، حرف هاى تملق‌آمیز نسبت به غرب و نسبت به آمریکا و اینها را تکرار می کردیم. اینها اینجورى‌اند» (دیدار با مسؤلان و کارگزاران نظام،‌سوم مرداد ۹۱).
روشن است که حضرتعالی براساس این استدلال دیپلماسی هفت سال اخیر کشور در دوره دولت‌های نهم و دهم را مطلوب و موفق می‌دانید و در موارد مختلف تصریح فرموده‌اید که علت همه تحریم ها و فشارهای خارجی نه فناوری هسته‌ای است و نه حقوق بشر بلکه اسلام، انقلاب، پیشرفت های میهن و نیز احیای شعارهای انقلاب توسط دولت های نهم و دهم است.
قصد بنده از تصدیع آن است که کاستی ها و خطاهای ادعا و استدلال فوق را بنمایانم به این امید که با آشکار شدن نادرستی آن، هرچه سریع‌تر در سیاست خارجی فاجعه بار کنونی تجدید نظر فرمایید. بر این اساس نکات زیر را به عرض می‌رسانم:
بدیهی است هدف دیپلماسی، اثبات حقیقت، ارشاد و هدایت دول دیگر و یا ناگزیر ساختن آنان به توبه و اعتراف به اشتباه نیست، بلکه هدف، حفظ و تقویت منافع و مصالح ملی است. این امر خود ملاک روشنی از میزان توفیق و ناکامی سیاست خارجی دولت‌ها به دست می‌دهد. بدین معنا که حقانیت مواضع دولتی که هنر استفاده از امکانات موجود برای حفظ منافع ملی خود را نداشته باشد، به هیچ وجه ملاک موفقیت دیپلماسی آن محسوب نمی‌شود. براین اساس ملاک موفقیت دیپلماسی ایران در برابر آمریکا که طی سال‌های پس از انقلاب همواره در پی ایجاد اجماعی جهانی علیه ایران بوده است، نه اعتراف و توبه رئیس جمهور این ابر‌قدرت جهانی، بلکه از بین بردن زمینه‌های تحقق مقاصد خصمانه کاخ سفید علیه ایران است.
در دوره اصلاحات، سیاست خارجی عاقلانه دولت اصلاحات و به ویژه رفتار و گفتار اعتمادساز، دموکراتیک و صلح جویانه آقای خاتمی به جمهوری اسلامی چنان اعتبار و وجاهتی بخشیده بود که اتهام آقای بوش نه تنها نمی‌توانست ایران را در سطح بین الملل در جایگاه متهم قرار دهد و تهدیدها و تحریم های گوناگونی را متوجه میهن و ملت ما کند، بلکه انتقادهای زیادی را در درون و بیرون امریکا متوجه کاخ سفید کرد.
قرار دادن ایران در کنار کره شمالی به عنوان «محور شرارت» نه تنها از منزلت بین الملی ایران نکاست بلکه وجهه جنگ‌‌طلبانه جمهوری‌خواهان کاخ سفید را در منظر جهانیان آشکارتر ساخت. مسلماً شما نیز تصدیق می‌فرمایید که پس از ایراد اتهام فوق، نه افکار عمومی ایالات متحده، نه رقبای دموکرات او، نه دول اروپایی و نه هیچ کدام از دول متحد امریکا به ویژه در همسایگی ایران، با واشنگتن همراه و هم زبان نشدند و ایران را محور شرارت نخواندند. برعکس بر مراودات و همکاری های خود با دولت و ملت ما افزودند. در اثر این راهبرد موفق نه تنها آمریکا از همراهی شرکای جهانی خود در سیاست‌های خصمانه علیه ایران محروم شد، بلکه قدرت‌های جهانی به رغم خواست و تمایل آمریکا با ایران وارد گسترده‌ترین همکاری‌های اقتصادی و صنعتی شدند. البته چه خوب بود آقای بوش در قبال ایران دوره اصلاحات که از اعتبار و وجاهت بین المللی تحسین‌برانگیزی برخوردار شده بود آن اشتباه فاحش را نمی‌کرد و دولت آمریکا را در چهره قداره‌کش بین المللی تصویر نمی‌نمود، اما این وظیفه مردم آمریکا بود که به خاطر سیاست‌های خطا و اشتباهات فراوان آقای بوش در دوره ریاست جمهوریش، برای دور بعد از کاندیدای حزب جمهوری‌خواه حمایت نکنند و نامزد حزب دموکرات را به کاخ سفید بفرستند و آن‌ چه به ما مربوط می‌شد این بود که با اتخاذ راهبردی عاقلانه و منطقی در عرصه دیپلماسی خارجی توانسته بودیم تهدید آمریکا را بی‌اثر کرده و منافع و مصالح ملی خود را حفظ و تقویت کنیم.
تعجب آور این است که حضرتعالی در گذشته همین نگاه را به دیپلماسی داشتید و در باره موفقیت دیپلماسی به همین گونه استدلال می‌کردید. پس از صدور موافقتنامه سعد‌آباد در دیدار با مسؤلان و کارگزاران وقت نظام در سال ۱۳۸۲ در تأیید تصمیم دولت اصلاحات مبنی بر توقف داوطلبانه غنی سازی اورانیوم فرمودید: «کارى که مسؤولان کردند، کار درستى بود. با تدبیر و بدون پذیرش تسلیم و قبول حرف زور انجام شد تا توطئه اى که از طرف امریکایی ها و صهیونیست ها علیه جمهورى اسلامى طرّاحى شده بود، شکسته شود. … افراد مؤمن و غیور ما تصوّر مى کنند دولت تسلیم شد، که باید گفت این طور نیست و هیچ تسلیمى تا این جا وجود نداشته است. این یک حرکت سیاسى و کار دیپلماسى است».
به عبارت دیگر شما نیز معتقد بودید ملاک و نشانه دیپلماسی موفق ناکام ساختن دیگران در تحقق نیات و اهدافشان علیه منافع ملی است و بر همین اساس ابتکار دولت اصلاحات در توقف داوطلبانه چرخه تولید سوخت هسته‌ای را سیاستی درست و عامل «شکسته شدن» «توطئه»ای دانستید «که از طرف آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها علیه جمهوری اسلامی طراحی شده بود» اکنون چه اتفاقی افتاده که نظر مبارک در باره مفاهیم پایه دیپلماسی نیز دستخوش تغییر شده آن چنان که استدلالی کاملاً برخلاف می‌آورید و تصمیمی را که در آن زمان درست و مدبرانه و «بدون پذیرش تسلیم و قبول حرف زور» و«یک حرکت سیاسی و کار دیپلماسی» توصیف می‌کردید امروز مصداق «عقب نشینی» و مواضع خاتمی و دولت اصلاحات را «حرف‌های تملق‌آمیز نسبت به غرب» معرفی می‌فرمایید و متقابلاً توفیق آمریکا را در ایجاد اجماع جهانی علیه ایران و صدور پیاپی قطعنامه‌های شورای امنیت و تحریم‌های به تعبیر شما «وحشیانه» اروپا و آمریکا را نشانه و ملاک درستی دیپلماسی و راهبرد هسته‌ای کنونی ایران قلمداد می‌کنید؟ بی‌تردید دیدگاه اول شما درست و داوری‌ اخیر جنابعالی برخطاست و موفقیت آمریکا در همراه کردن کشورهای مؤثر جهان با خود علیه ایران پیروزی بزرگ این کشور، و ناتوانی ایران در «شکسته شدن» این «توطئه» «که از طرف آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها علیه جمهوری اسلامی طراحی شده بود»، شکست بزرگ دیپلماسی ایران به شمار می‌آید، و اقدام مدبرانه و خردمندانه در این عرصه همچنان تلاش برای شکستن این اجماع علیه ایران، تعامل همه جانبه با اروپا، روسیه، چین، هند و همسایگان قدرتمند خود و شایسته تنش زدایی در روابط با آمریکاست.
برای این که خطای استدلال جدید شما آشکارتر شود خوب است به وجه دیگر این موضوع و روندی که سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران پس از دولت اصلاحات طی کرده است نظری بیفکنیم. بی‌تردید موفقیت دیپلماسی آمریکا در قبال ایران بدون اشتباهات فاحش استراتژیک و تاکتیکی ایران در عرصه سیاست خارجی ممکن نبود. ارزیابی غیرواقع بینانه مسؤلان کشور از مناسبات جهانی و در نتیجه دیپلماسی نادرست دوران پس از اصلاحات که مورد تأیید و حمایت حضرتعالی نیز بوده است، بزرگ‌ترین خدمت را به آمریکا کرد و موجب شد تا جرج بوش بتواند در دور دوم ریاست جمهوری خود که مقارن با دولت اول آقای احمدی نژاد بود، توافق اکثر قریب به اتفاق (سی و پنج) کشور عضو شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی را برای ارسال پرونده هسته ای ایران به شورای امنیت سازمان ملل به دست آورد. سپس با جلب موافقت چین و روسیه، اکثریت قاطع اعضای متغیر شورای امنیت، و با همراهی کامل اروپا، از جمله انگلستان و فرانسه، بزرگترین اجماع جهانی را با محوریت آمریکا علیه ایران شکل دهد و قطعنامه‌های تحریم علیه کشورمان را در آن شورا به تصویب برساند.
حتما به خاطر دارید که رئیس جمهور مورد حمایت غیرمشروط جنابعالی، که دیدگاه‌های او را به ویژه در سیاست خارجی از دیگران به خود نزدیک‌تر می‌دانستید در جواب منتقدان، قطعنامه‌های شورای امنیت را کاغذپاره می نامید و در برابر قدرت های بزرگ رجزخوانی می‌کرد که «آنقدر قطعنامه صادر کنید تا قطعنامه دانتان … شود» و هم چنین لاف می زد که موضوع هسته‌ای موضوعی تمام شده و غیر قابل مذاکره است و ایران با کشورهای ۱+۵ فقط حاضر به گفت و گو درباره مدیریت جهانی است و در این گفت و گوها در نظر دارد بیست راهکار برای اداره جهان ارائه دهد. البته آقای احمدی‌نژاد در این ادعاهای گزاف تنها نبود، آقای علی لاریجانی نماینده جنابعالی در شورای امنیت ملی نیز که به توصیه شما، در دوره پس از اصلاحات مسئول پرونده هسته‌ای شد، دراین زمینه با رئیس دولت نهم رقابتی دیدنی داشت و می‌گفت: «چه کسی گفته است جمهوری اسلامی ایران برای حل مسأله هسته ای اش باید با غرب و اروپا مذاکره کند؟!» یا افاضه می‌فرمودند: «می‌خواهند ما را از لولوی شورای امنیت بترسانند». در آن زمان همه مقامات حاکمیت یکدست ایران طرفدار چشم بستن به روی غرب و نگاه به شرق شدند. این راهبرد اگر نتوانست مانع آرای مثبت روسیه و چین به قطعنامه‌های تحریم شورای امنیت علیه ایران شود، اما توانست روند نزدیکی اروپا به امریکا در قبال ایران را سرعت بخشد. در آن زمان پیش بینی‌ آقای متکی وزیر امور خارجه مبنی بر رأی نیاوردن قطعنامه تحریم، تنها سه روز قبل از صدور آن، میران درک و شناخت دستگاه دیپلماسی کشور از واقعیات جهانی را به روشنی به نمایش می‌گذاشت. این سطح درک و شناخت البته منحصر به مسؤلان دیپلماسی خارجی کشور نبود، در همان زمان که اعضای شورای امنیت سازمان ملل مشغول بحث و بررسی پیش‌نویس قطعنامه علیه ایران بودند، مجلسی که حضرتعالی آن را در یکی از سخنرانی‌هایتان به «درختی روییده در سنگلاخ» اصلاحات تشبیه فرمودید به جای عطف توجه و حساسیت به این مهم و پیگیری تحولات خارجی، با اهتمام وصف‌ناپذیری وقت خود را مصروف موضوعاتی نظیر اختلاف با دولت اصول‌گرا در باره تغییر ساعت آغاز به کار بانک‌ها و تغییر ساعت رسمی در آغاز سال جدید، می‌کرد و به این ترتیب میزان درک و فهم خود را از شرایط کشور و بحرانی که در آینده قرار است دامن‌گیر کشور شود به نمایش می‌گذاشت.
از مطالبی که عرض کردم خدای ناکرده تصور نفرمایید که قصد بنده آن است که عملکرد دوران و دولت اصلاحات را مطلق کنم و تمام خوبی‌ها و راستی‌ها را به آن نسبت دهم. قطعاً چنین منظوری ندارم. آن دوران نیز کوتاهی‌ها و اشکالات خاص خود را داشت اما یقیناُ حضرتعالی که سالیان دراز در حوزه سیاست و مدیریت حضوری تعیین کننده داشته‌اید نیک می‌دانید این عرصه، عرصه نسبیات است. عملکردها و ایده‌ها و طرح‌ها در این عرصه در مقایسه با یکدیگر سنجیده می‌شوند و برتری خود را به رخ یکدیگر می‌کشند. بنابراین اجازه دهید با یک مقایسه میان آثار و نتایج متضاد راهبرد سیاست خارجی در دوران اصلاحات و در دوران دولت اصول‌گرای تحت حمایت و تأیید مطلق شما مقصود خود را بهتر بیان کنم. در دوران اصلاحات شرایط منطقه‌ای و جهانی یکسره با شرایط امروز منطقه و جهان متفاوت بود. در آن زمان احساسات جریحه دار شده افکار عمومی آمریکا و جهان پس از جنایت یازده سپتامبر برای آقای بوش و جمهوری‌خواهان فرصت مغتنمی بود تا با توسل به شیوه‌های پوپولیستی و تقویت حس انتقام در مردم آمریکا، سیاست‌های جنگ‌طلبانه خود را عملی سازند. افکار عمومی آمریکا و جهان پس از آن حادثه کاملاً پذیرای هرتجاوزی از سوی آمریکا به بهانه مجازات تروریست‌ها بود. در میان کشورهای منطقه نیز هیچ کشوری به اندازه ایران با آمریکا روابط خصومت آمیز و سابقه برخوردهای خصمانه نداشت، بزرگ‌ترین متحد منطقه‌ای آمریکا در عراق و افغانستان سقوط نکرده بود، سفارت آمریکا در عراق و افغانستان اشغال نشده بود، دیپلمات‌های آمریکا در عراق و افغانستان به گروگان درنیامده بودند، هواپیماها و هیلیکوپترهای آمریکایی در بیابان‌های عراق و افغانستان نابود نشده بودند.این همه در ایران اتفاق افتاده بود. دولت عراق نیز پیش از آن در دوره بوش پدر با شکست مفتضحانه از کویت بیرون رانده و آنچنان تضعیف شده بود که بر بسیاری ازمناطق این کشور کمترین تسلطی نداشت. در نتیجه ایران می‌توانست هدف اول و یا دستکم یکی از اولین اهداف نظامی آمریکایی باشد که در آن زمان از حمایت کامل افکار عمومی داخلی و جهانی برای هر اقدام انتقام‌جویانه‌ای برخوردار بود. این تنها سیاست خارجی مدبرانه و معطوف به منافع ملی دولت اصلاحات به رهبری خاتمی بود که زمینه چنین اقدامی را علیه ایران توسط دولت بوش منتفی می‌کرد. آن دوره را با شرایط امروز کشور در برابر آمریکا و جامعه جهانی مقایسه بفرمایید. طی سال‌های پس از دوره اصلاحات و در حاکمیت دولت اصول‌گرای مطلوب حضرتعالی –البته تا پیش از خانه نشینی یازده روزه آقای احمدی‌نژاد- منطقه و جهان شاهد تحولات و رخ‌نمایی فرصت‌هایی بی‌نظیر به سود ایران بوده است. درآمدهای افسانه‌ای حاصل از افزایش قیمت نفت، که در شرایط عادی هر کشور پیشرفته‌ای را به سرمایه ‌گذاری و همکاری اقتصادی و صنعتی با ایران تشویق و ترغیب می‌کرد، بحران اقتصادی غرب که طبیعتاً موجب تقویت گرایش‌های ضد جنگ در غرب شده و ضرورت همکاری با کشوری ثروتمند مانند ایران را برای دول غربی به عنوان راهکاری برای کاهش مشکلات اقتصادی جذاب‌تر از هر زمانی کرده بود، شکل‌گیری‌ بهار عربی و سقوط دیکتاتورهای منطقه عربی یکی پس از دیگری، از بین رفتن مهم‌ترین تهدیدها در همسایگی ایران و … همگی شرایط مطلوب و کم‌نظیری در منطقه و جهان برای ایران به وجود آورده بود که در صورت استفاده از آن، می‌توانستیم امروز چه از نظر رشد و توسعه اقتصادی و چه از نظر سیاسی کشوری مقتدر و سرآمد منطقه باشیم. طی سال‌های اخیر راهبرد فاجعه آمیز سیاست خارجی و هسته‌ای، تصمیمات غلط و یا دیرهنگام، بی‌کفایتی و ناکارآمدی در استفاده از فرصت‌های بی‌نظیر تاریخی و نیز مواضع و اظهارات ماجراجویانه و ضد منافع ملی مسؤلان کشور، ایران را به چنان ضعف و انزوایی در منطقه و جهان دچار ساخته است که آن همه عوامل و شرایط مثبت، حتی مشکلات حاد آمریکا در عراق و افغانستان، نه تنها مانع از آن نشده است که ایران در معرض محدودیت و تحریم و تهدید همه جانبه قرار گیرد، بلکه آقای اوباما در مقایسه با جرج بوش توانسته است گام های به مراتب بلندتری علیه مصالح و امنیت ملی ما بردارد و افزون بر تحریم های شورای امنیت، خود تحریم های نفتی، بانکی و بیمه ای وسیعی را علیه جمهوری اسلامی به اجرا درآورد. با کمال تأسف باید گفت عملکرد دولتمردان در سال های اخیر به گونه ای بوده است که احزاب رقیب را در امریکا علیه ایران متحد کرده است. کافی است توجه فرمایید که آخرین مصوبه کنگره ایالات متحده علیه جمهوری اسلامی، در مردادماه سال جاری، با ۴۲۱ رأی موافق در برابر تنها شش رأی مخالف به تصویب رسید. طرفه آن که با وجود همه اقدام های فوق، باراک اوباما از طرف نامزد رقیب خود سخت مورد شماتت قرار گرفته که چرا علیه ایران نرمش نشان داده است و وعده می دهد که در صورت پیروزی در انتخابات و راه یابی به کاخ سفید، در قبال ایران مواضعی به مراتب سرسختانه‌تر اتخاذ خواهد کرد.
به هررو گفتار و رفتار نسنجیده دولتمردان کنونی موجب شده است که اروپا علاوه بر همراهی با امریکا در شورای امنیت، رأساً نیز اقدام به اعمال تحریم های بی سابقه علیه ایران کند. به این ترتیب میهن و مردم ما برای نخستین بار گرفتار تحریم های سه لایه به شرح زیر شده اند که برای کشور و ملت آثار سوء و ناگواری همراه داشته است:
الف) تحریم های شورای امنیت که برای همه کشورهای عضو سازمان ملل لازم الاجراست وهیچ کشوری نمی تواند آن ها را رسماً و علناً نقض کند.
ب) تحریم های نفتی، بانکی و بیمه ای ایالات متحده و اتحادیه اروپا
ج) اعمال مجازات و تحریم علیه کلیه اشخاص حقیقی و حقوقی که معاملات غیرمجاز -البته از دید کاخ سفید-، با جمهوری اسلامی برقرار نمایند.
برای این که تفاوت تحریم های جدید با آن چه در سابق اعمال می شد، روشن گردد، کافی است به برخی آثار آن ها تنها در فاصله یک ساله اخیر توجه کنیم. در این مدت :
الف- صادرات نفت به کمتر از یک سوم صادرات گذشته کاهش یافته است و کشتی‌های نفت‌کش حامل نفت ایران به رغم تخفیف‌های خیره‌کننده، بدون مشتری روی آب‌ها سرگردانند.
ب- ایران قادر نیست حتی قیمت فروش همین میزان نفت را با اختیار هزینه کند و برای خرید مواد غذایی و دارو هم با مشکلات عجیب و غریبی مواجه است.
ج- با چند نرخی شدن قیمت ارز‌های خارجی دستاورد بزرگ دولت اصلاحات در تک نرخی کردن ارز به هدر رفت و ارزش دلار در بازار آزاد تقریباً به سه برابر رسید( از ۱۰۵۰ تومان به بیش از ۳۸۰۰ تومان ) از نتایج فوری این چند نرخی شدن، تشدید و تعمیق فساد دولتی است که نفس پیکره بی‌رمق بوروکراسی کشور را گرفته است.
د- صنایع کشور به دلیل توقف واردات مواد اولیه و واسطه به بحرانی ترین وضعیت خود رسیده و روند تعطیل صنایع کشور و تولیدات مواد کشاورزی و دامی سرعت گرفته است.
ه- تورم واقعی در کشور چند برابر ارقام اعلام شده است، اما همین ارقام اعلام شده هم تکان دهنده است. نرخ تورم در تیرماه امسال ۹/۲۵ درصد اعلام شد. براساس آمار رسمی در این مدت قیمت مواد غذایی ۴۴ درصد افزایش یافته است. بیشترین فشاراین تورم لجام گسیخته بر قشرهای کم درآمد و به ویژه بر صاحبان درآمد ثابت( کارگران و کارمندان ) وارد می آید.
از طرف دیگر روند فزاینده فشار تحریم ها و افزایش روزانه قیمت‌ها و خدمات، نظام تصمیم گیری اقتصادی کشور را کاملاً مختل کرده است. برای مثال مرحله دوم هدف مندی( حذف) یارانه ها در سال جاری منتفی شد و آثار مثبت مرحله اول آن، به علت افزایش هزینه زندگی مردم، در حال زایل شدن است. براساس آمار رسمی طی سال گذشته خانواده‌های ایرانی با کسری بودجه بیشتری برای تأمین مایحتاج خود مواجه شده‌اند. و بیش از پنج میلیون نفر بر جمعیت زیر خط فقر کشور افزوده شده است. در سال جاری با توجه به افزایش‌های انفجاری قمیت‌ها وضعیت روش است.هدف از اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها رها کردن شانه‌های دولت از پرداخت حجم عظیم یارانه‌ها بود این در حالی است که امروز با سقوط آزاد پول ملی در برابر ارزهای خارجی دولت سوبسیدی به مراتب بیش از گذشته برای سوخت پرداخت می‌کند و اختلاف قیمت سوخت در داخل و خارج کشور بار دیگر به قاچاق گسترده سوخت به خارج کشور انجامیده‌ است و روز از نو و روزی از نو. بانک مرکزی قرارگاه جنگ های نامنظم اقتصادی!! تشکیل داده است. در فاصله دو ماه تیر تا پایان مرداد تصمیمات و سیاست‌های اعلام شده در باره ارز چهارده بار تغییر یافته است (به طور متوسط هر چهار روز یک بار تصمیمات عوض شده‌اند) مجلس از احتمال به راه افتادن مجدد سیستم سهمیه بندی کالاها(کوپن) سخن می گوید و جناب عالی نیز در فصل تابستان شعار جدیدی تحت عنوان «اقتصاد مقاومتی» مطرح کرده اید که به هر دلیل در شروع سال ۱۳۹۱ در فکر آن نبودید و به همین دلیل در نام‌گذاری سال جدید از ایده اقتصاد مقاومتی نشانی نیست.
اکنون آیا می توانید درباره این تناقض آشکار توضیح دهید که چرا صرف متوجه کردن اتهام محور شرارت به جمهوری اسلامی بدون آن که آقای بوش بتواند یک گام عملی علیه کشورمان بردارد، نشانه شکست دیپلماسی دولت اصلاحات است ولی تحریم سه لایه سال های اخیر و پیروزی ایالات متحده در متحد کردن کشورهای مؤثر جهان و از جمله اتحادیه اروپا علیه ایران، علامت موفقیت دیپلماتیک دولت اصولگراست؟
اگر به رغم همه شواهد و دلایل روشن یاد شده، همچنان بر درستی راهبرد سیاست خارجی و سیاست هسته‌ای جاری اصرار بفرمایید و آنچنان که بعضاً اشاره فرموده‌‌اید، معتقد باشید تحریم های جدید در پیدایش مشکلات فوق نقش مهمی نداشته است، آن گاه صریحاً بر بی کفایتی مطلق دولت و مجلس اصول گرا حکم فرموده اید که با وجود درآمد افسانه ای ۶۵۰ میلیارد دلاری نفت طی هفت سال گذشته، گرانی و تورم و نرخ رشد اقتصادی منفی را برای کشور به ارمغان آورده است. در این صورت جنابعالی به عنوان بالاترین مقام و بلکه تنها مقام تصمیم‌گیردر سطح تصمیمات کلان و به عنوان مقامی که مطابق قانون اساسی مسؤلیت نظارت و هماهنگی قوای کشور را برعهده دارد، آیا می‌توانید در برابر منتقدان، خود را از مسؤلیت این نتایج فاجعه بار مبرا بدانید؟ آیا کسی باور خواهد کرد که مقام رهبری که با حساسیت زاید الوصفی امور ریز و درشت کشور را تعقیب می‌کنند و حتی در باره نحوه انعکاس پرونده‌های اختلاس در رسانه‌ها احساس مسؤلیت و مداخله مستقیم می‌کنند، در قبال عملکرد دولت و مجلسی که به گفته موافق و مخالف شکل گیری آن نتیجه تدابیر ایشان است، نقش و مسؤلیتی ندارند؟
هنگامی که آقای خاتمی دولت را تحویل آقای احمدی نژاد داد، روابط با همه همسایگان دوستانه بود. اما امروز روابط ایران با عربستان، ترکیه، قطر، آذربایجان، امارات و بحرین سرد و گاه با تنش همراه است و روابط با سایر همسایگان هم وضعیت بهتری ندارد.پنج سفر یک جانبه رئیس دولت های نهم و دهم به عربستان و سفر شدیداً تحقیرآمیز وی براساس ابراز اشتیاق خودش به اجلاس سران «شورای همکاری کشورهای عربی خلیج» در قطر، گرهی از مشکل روابط سرد و بعضا تیره با همسایگان نگشوده است. آل سعود همکاری همه جانبه ای با غرب در ارتباط با تحریم ها به عمل می آورد، اتباع ایرانی را بدون رعایت موازین حسن هم جواری و به شکل توهین آمیزی اعدام می کند، در طرح‌های سیاسی و تبلیغاتی علیه ایران در منطقه آشکارا و به صراحت آمریکا را همراهی می‌کند، براساس اسناد منتشر شده در سایت ویکی لیکس مصرانه از آمریکا می‌خواهد به ایران حمله کند و در گفت‌و گوهای دیپلماتیک با کشورهای مشتری نفت ایران، تأمین نفت مورد نیاز آنن را تضمین می‌کند و عضویت دولت سوریه را از سازمان کنفرانس اسلامی، با حضور آقای احمدی نژاد در مکه به حالت تعلیق درمی آورد. حماس از ایران فاصله گرفته و به ترکیه پیوسته است. در ترکیه سپر دفاع موشکی ناتو علیه جمهوری اسلامی مستقر گردیده و دولت آذربایجان با اسرائیل روابط گرم و همکاری‌های نظامی و امنیتی برقرار کرده است در هر دو کشور افرادی به اتهام تروریست‌های وابسته به ایران محاکمه می‌شوند. دولت عراق که نزدیک‌ترین دولت همسایه به ایران است هواپیماهای ایران را برای بازرسی ناگزیر از فرود می‌کند و …
جناب عالی مستحضرید که مشی آقای خاتمی جلب اعتماد تؤامان دولت ها و ملت ها بود و در دوره ریاست جمهوری وی، جمهوری اسلامی به توفیقات زیادی در هر دو زمینه دست یافت. در دولت نهم تدبیر و عقلانیت در سیاست خارجی کنار گذاشته شد و سخنرانی‌های آتشین و شعار‌ی جای دیپلماسی را گرفت، در نتیجه با بسیاری از دولت های جهان دچار مشکل شدیم. آن اظهارات آتشین و تنش آفرین ازجمله از سوی جنابعالی نشانه شجاعت و برخورد عزتمندانه با غرب تلقی شد آن گونه که دیدگاه ایشان به ویژه در عرصه سیاست خارجی را از همه به خود نزدیک‌تر یافتید. هرچند آقای احمدی نژاد به دلیل سردادن آن شعارها مورد توجه افکار عمومی مسلمانان قرار گرفت ولی اتخاذ سیاست مبتنی بر معیار دوگانه در قبال دولت سوریه و حمایت ایران از این دولت در سرکوب وحشیانه و خونین اعتراض‌های مردم خود -که در آغاز ماهیتی کاملاً مسالمت آمیز داشت-، به جایگاه جمهوری اسلامی در اذهان عموم مسلمانان منطقه و جهان عرب لطمات جدی وارد ساخت و ایران به تعقیب سیاست های فرقه ای متهم شد.
اصولا در بهار عربی، حکومت تک صدایی و فردی، آن هم از نوع شیعی آن به هیچ وجه نمی توانست الگوی مسلمانان اهل سنت شود که اکثریت جمعیت سرزمین‌های عربی را تشکیل می دهند. راهبرد«استبداد در خانه، دموکراسی در جهان» هیچ خریداری در دنیا و نیز منطقه نداشت. از همان آغاز روشن بود تلاش ایران برای صبغه اسلامی بخشیدن به اعتراض‌های مردم به جان آمده از دیکتاتوری در این کشور‌های عربی و اقدامات پیدا و پنهان در تقویت جریان‌های اسلامی این کشورها به تقویت گرایش‌های سلفی- تکفیری در منطقه عربی خواهد انجامید. فرقه‌ها و جریان‌های خوارج مسلکی که تنفرشان از شیعیان و ایرانیان اگر بیش از نفرتشان از دول غربی و رژیم صهیونیستی نباشد کمتر نیست.
اکنون به نظر می‌رسد آن چه موجب شده است که مقامات ایرانی به جای حمایت از به قدرت رسیدن دولتی با گرایش اسلامی در سوریه، خواهان استقرار نظامی دموکراتیک در این کشور شوند، این است که می دانند ایجاد چنین حکومتی، به معنای حاکمیت سلفی/ تکفیری های سوری خواهد بود که دمار از روزگار علویان، مسیحیان و در نهایت مخالفان نظام تک صدایی درخواهند آورد و برای ملت خود و مردم منطقه فاجعه خواهند آفرید. با وجود این توجه ندارند که این روند و راهبرد درباره همه کشورهای عرب و مسلمان صدق می کند. بعید نمی دانم که اعتراف تلخ آقای احمدی نژاد مبنی بر پیشی گرفتن غرب و ایالت متحده از جمهوری اسلامی در جریان بهار عربی به علت مشاهده پیامدهای سیاست های نادرست ایران باشد. به گفته وی «دشمن کاری کرد که ترکیه به جان ایران بیفتد، ترکیه به جان سوریه بیفتد، قطر به جان عراق و عراق به جان عربستان و عربستان به جان ایران … با این تحولات می بایست خیلی هوشمندانه برخورد کرد. چون اگر دقت نکنیم علیه خودمان می شود. به نظرم تا این جا غربی ها از ما جلو هستند.» (ایران، ۲۶ مرداد ۱۳۹۱)، چرا ما عقب مانده ایم؟
آقای خاتمی مروج اسلامی بود که امروز مدل منتخب اشخاص و احزاب مسلمان در ترکیه، تونس، مراکش و مصر است. اسلامی که در آن نه عزت بهانه‌ای برای برباد دادن مصالح و منافع ملی می‌شود و نه مصالح و منافع ملی بهانه‌ای برای از دست دادن عزت و نه وجود دشمن بهانه‌ای برای نقض مردم‌سالاری و نادیده گرفتن بدیهی ترین حقوق ملت. با التزام به همین تفکر بود که آقای خاتمی زمانی پذیرفت شنونده نطق افتتاحیه رئیس جمهور امریکا در اجلاس سران کشورهای عضو سازمان ملل باشد که آقای کلینتون متقابلاً همان روز هنگام سخنرانی رئیس جمهور کشورمان در سالن مجمع حاضر شود. او حتی چند دقیقه بیشتر در ساختمان ماند بدان امید که با رئیس دولت اصلاحات دست بدهد. این صحنه‌ها را مقایسه کنید با صحنه‌های حقارت‌باری که در دوران پس از اصلاحات و به نام اصول‌گرایی شاهد آن بودیم. آقای احمدی نژاد، دست کم دو سال پای سخنرانی رئیس جمهور امریکا نشست بدون آن که هنگام نطق وی، حتی وزیرخارجه آن کشور در محل اجلاس حضور یابد. او پیروزی انتخاباتی آقای اوباما را تبریک گفت اما دریغ از پاسخی شفاهی به پیام مکتوب او. نامه‌های بدون پاسخ به سران کشورهای آلمان و آمریکا حتماً از خاطر مبارک نرفته است. از استقبال‌ها و بدرقه‌های توهین امیز و تحقیر کننده‌ای که در سفرهای آقای احمدی‌نژاد شاهد آن بوده‌ایم سخنی نمی‌گویم. با این اوصاف تصور نمی کنم شیوه آقای خاتمی را بتوان تملق گویی از امریکا و عقب نشینی پی در پی خواند و روش آقای احمدی نژاد را انقلابی و سرفرازانه نامید. متأسفم که در پاسخ به تحریف حقایق، چاره ای ندارم جز یادآوری برخی واقعیات تلخ در این زمینه از جمله رفتار ماجراجویانه در دستگیری ملوانان انگلیسی و تسلیم شدن شرم آور به اولتیماتوم ۴۸ ساعته دولت انگلیس و آزاد کردن ۱۶ ساعته ملوانان انگلیسی و به قول مقامات کشور متجاوز به آب‌های ساحلی ایران با بدرقه گرم رئیس دولت نهم و تعدادی از وزرا و اعطای هدایایی به آنان! تا معلوم شود فاصله بین ادعا و عملکرد، به ویژه وقتی شرایط دشوار می شود، چه مقدار است؟
سخن در باب ابعاد فاجعه‌ای که سیاست خارجی غلط و راهبرد هسته‌ای ناصواب برای کشور به همراه داشته است بسی فراتر از حوصله این نامه است و اگر بیم تصدیع بیش از حد نبود، هنوز حرف‌های ناگفته بسیاری برای گفتن وجود داشت. اما به همین مقدار بسنده می‌کنم. امید آن که شرح این حقایق به تجدید نظر در راهبرد هسته‌ای و سیاست خارجی جاری کشور کمک کند.
سید مصطفی تاجزاده- بند انفرادی اوین

جنایت در زندان/ تماس ماموران با خانواده ستار بهشتی: قبر بخرید و فردا جنازه را تحویل بگیرید





صبح امروز ماموران پلیس امنیت به خانواده ی ستار بهشتی، از سبزهای گمنامی که روز هفتم آبان ماه بازداشت شده بود، اطلاع دادند که این جوان ۳۵ ساله جان خود را از دست داده و آنها باید روز آینده برای دریافت پیکرش مراجعه کنند.

به گزارش کلمه، شاهدان عینی از زندان اوین در ملاقات با خانواده هایشان گفته اند که وی در بازجویی ها به شدت مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفته و آثار کبودی و شکنجه بر تن و صورت و سر این زندانی سیاسی مشهود بوده است.
زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین که ستار بهشتی یک شب را در آنجا سپری کرده بود، روایت کرده اند که بدن این جوان زیر ضرب و شتم له شده بود و به گفته آنها حتی یک جای سالم در بدنش نبود.
پس از رسیدن این اخبار به کلمه، با خواهر ستار بهشتی تماس گرفتیم که وی گفت: شوهرم را خواستند و به او گفتند برو مادرش را آماده کن. قبر بخر. فردا بیا جنازه را تحویل بگیر. همین. هیچ چیز دیگری نمی دانیم. نمی دانیم چرا کشتند. اصلا چی شد. نمی دانیم چی شد. داداشم سالم از خونه رفت. با پای خودش رفت. همه دیدند که سالم بود. برادرم حتی قرص سردرد نمی خورد. سالم سالم بود.
هفته ی گذشته که ستار بهشتی هفتم آبان ماه در منزل شخصی اش در رباط کریم توسط ماموران پلیس فتا بازداشت شده است. این زندانی سیاسی، یک کارگر ساده ۳۵ ساله است که در هنگام بازداشت، نان آور خانواده اش بوده است.
بر اساس گزارش هفته پیش کلمه، ستار بهشتی که در بازجویی ها تحت فشار برای اعتراف و پذیرفتن خواست بازجویان فتا بوده است، پس از مقاومت به صندلی بسته می شده و مورد ضرب و شتم قرار می گرفته است.
اما امروز صدای لرزان و گریه های خواهر ستار امان هر سوال پرسیدنی را از آدم می گیرد. به عنوان خبرنگار و مصاحبه گر، جمله ای نداری و فقط به گریه هایش گوش می کنی. در حال خود نیست و مرتب می گوید: داداشم بود… خدایا… خدایا… داداشم بود.. داداشم رو کشتند و گفتند فردا جنازه اش را می دهیم.
صدای گریه های مادر از آن سو می آید و سوالی، که خواهر ستار بهشتی به مادر می گوید: نمی دانم، شاید از دوستان ستار است. و بعد صدای گریه و شیونی که از اتاق بلند می شود و کلمه ی “ستار” که تکرار می شود.
خواهر این زندانی سیاسی ادامه می دهد: به شوهر من گفته اند مریضی داشته، شوهرم هم گفته: نه، سالم بود. گفته اند: با هیچ جا مصاحبه نکنید، اگر مصاحبه کنید پدرتان را در می آوریم. داداشم کاری نکرده بود، چی کار مگر کرده بود؟ از آن سه شنبه که بردند تا الان هیچ خبری ازش نداشتیم که امروز خبرش را برایمان آوردند.
وی ادامه می دهد: به ما گفتند با جایی مصاحبه نکنید و حرف نزنید. گفتند ناراحتی قلبی داشته. چی کار کرده بود مگر برادرم؟ کاری نکرده بود. چی گفته بود؟ سه نفر آمدند و دستنبد زدند و بردند، هیچ چیز نگفتند. تمام شد.
کلمه تاکید می کند که با توجه به اینکه هنوز جنازه ای به این خانواده تحویل نشده، نمی توان درباره ابعاد دقیق این خبر به طور قطعی قضاوت کرد که آیا این یک سناریوی امنیتی برای آزار خانواده اوست یا فاجعه ای است که ماموران به دنبال سرپوش گذاشتن بر روی آن اند.
روز گذشته نیز مادر ستار بهشتی با تشریح نحوه دستگیری فرزندش به سحام گفته بود: نزدیک ظهر بود و من در خانه نشسته بودم وقتی صدای در آمد رفتم جلوی منزل، شخصی به من گفت آقا ستار هست؟ و هنگامی که من قصد داشتم درب منزل را ببندم فرد دیگری هم آمد و درب منزل را فشار دادند و وارد خانه شدند.
مادر این زندانی سیاسی در در ادامه گفته بود: من به مامورین گفتم شاید دخترم در منزل با لباس نامناسبی باشد که مامورین بدون توجه به حرفهای من وارد شدند و تمام وسایل از جمله کامپیوتر فرزندم و تمامی دست نوشته ها و مطالب وی را با خود بردند.
وی خاطرنشان کرده بود: حتی برای بردن فرزندم اجازه نمی دادند تا لباسهایش را عوض کند. از یکی از مامورین خواهش کردم تا دستان فرزندم را باز کند و اجازه دهد تا فرزندم لباس خود را تغییر دهد که بهر حال یکی از دستان وی را باز کردند و از آن تاریخ تا کنون هیچگونه خبری به من نمی دهند که فرزندم را به کدام محل انتقال داده اند.
این مادر رنجدیده در مصاحبه دیروز عنوان کرده بود: من از طریق بستگان اطلاع پیدا کردم که در سایت ها، خبر فرزندم انتشار پیدا کرده که از ناحیه بدن بطور کلی (دست، پا، صورت) آسیب دیده و بازجوها از درمان وی خودداری می کنند.

۱۳۹۱ مهر ۱۸, سه‌شنبه

تعدیل گسترده در سایپای کاشان/ کاهش ساعات کار در سایپای تهران


 در ادامه بحران اقتصادی در کشور، شرکت سایپای کاشان اقدام به تعدیل نیروی کار خود کرده و احتمال می‌رود ۷۵درصد از نیروی کار خود را اخراج کرده باشد. همزمان یک فعال کارگری استان البرز به خبرگزاری کار ایران گفت که بی‌انضباطی دولت در موضوع اقتصاد، متوجه اقشار ضعیف جامعه به خصوص کارگران شده است.
به گزارش ارگان خبری فعالان حقوق بشر در ایران، شرکت سایپا کاشان یکی از ۳ کارخانه بزرگ تولید کننده خودرو پراید وتیبا است که بیش از ۱۰ هزار کارگر در سه شیفت کاری در آن مشغول به کار بودند.
این واحد تولیدی حدود یک ماه است که فقط با یک شیفت کار می‌کند واز هفته قبل اعلام کرده‌اند که فقط ۳ روز در هفته آن هم برای یک شیفت امکان اشتغال وجود دارد.
هم چنین سایپای تهران نیز در پیروی از سیاست‌های کاری این شرکت ساعات کاری خود را از سه شیفت کاری به یک شیفت تقلیل داده و اکثریت کارگران یک روز در میان در کارخانه مشغول به کار هستند، این شرکت همین طور با تعطیلی برخی از خطوط تولید موجب افزایش قیمت محصولات خود شده است.
اکثر کارگران این کارخانه نیز در برخی از خطوط تولید دو تا سه ماه از حقوق و مزایای خود محروم بوده‌اند.
 همزمان خبرگزاری ایلنا گزارش داده است که یک فعال کارگری در ساوجبلاغ می گوید: بی‌انضباطی دولت در موضوع اقتصاد، متوجه اقشار ضعیف جامعه به خصوص کارگران شده است.
 کرمعلی سامانی‌پور، بی‌انضباطی در سیستم اقتصادی کشور از جمله در حوزه بانکی را برای بخش تولید بسیار مهلک ارزیابی کرد و گفت: آشفتگی بازار اقتصادی کشور است باعث پدید آمدن فساد اقتصادی، افزایش قیمت ارز و به تبع آن افزایش قیمت سایر اقلام مصرفی و غیر مصرفی شده است.
 این فعال كارگری ساوجبلاغ در بخش دیگری از این گفتگو به نقش و وظیفه دولت در روشن سازی فضای اقتصادی اشاره کرد و گفت: دولت نباید اجازه بدهد سایه ابهام و سرگردانی بر فضای اقتصادی کشور سنگینی کند.
 وی همچنین با تاکید بر اینکه اولویت اصلی وزارت اقتصاد کشور تقویت بعد نظارتی و توسعه بانکداری است یادآور شد: همه مسئولان باید نسبت به ایجاد نظم و انضباط در فضای اقتصادی کشور جدی باشند چرا که به نظر می‌رسد این گزینه تنها راه عبور از مشكلات است.


این روزا اگر تو ایران مشکل پیدا نکنی جای تعجب داره سبب همه این مشکلات وجود ریئس جمهوری نالایق است که در این شرایط بحرانی بدون توجه به وضعیت وخیم اقتصادی ایران, وضعیت قشر متوسط و فقیر کشور به همراه ۱۶۰ نفر به نیویورک می رود, به صورت علنی و نامحدود در انواع فساد مالی از جمله پرونده بیمه شرکت دارد بیشترین آمار اختلاس در زمان دولت او اتفاق می افتد و به سبب حمایت همه جانبه رهبری دیکتاتور به کسی پاسخگو نیست دلیل این همه حماقت و بی توجهی کاملا مشخصه عوامل این رژیم یک مشت عرب هستن که به رهبری خمینی روی کار آمدن و تمام هدفشان از بین بردن ایران و ماهیت ایرانی است وگرنه اگر ایرانی باشی و وضعیت ایران امروز ازجمله بازداشت گسترده روزنامه نگاران و فعالان مدنی, تورم سه رقمی, اعتراضات گسترده بازار, از بین رفتن شدید ارزش ریال, فقر و بی کاری رکود اقتصادی بی سابقه رو ببیبنی هیچ وقت نمی ?تونی بخوابی.واقعا چه کسی و چطوری باید اینا رو محاکمه کنه

سایه سنگین ششصد روز حبس


روزی که مهدی کروبی در آن مناظره تاریخی میرحسین موسوی را خطاب قرار داد و از سختی های راه سخن گفت و آمادگیش را برای سخت ترین شرایط اعلام کرد، کسی باورش نبود که این همراهی تا اینجا ادامه یابد.
او برادرانه با نخست وزیر دوران جنگ اتمام حجت نمود و گفت: ما می مانیم. تا آخر هم می مانیم. باید با هم بمانیم. آیا مهندس موسوی برای آن دشواری ها و سختی ها آماده کرده است؟
آن پیر عرصه سیاست آنچه ما بعدها دیدیم در آیینه تجربیات و حدود 5 دهه مبارزه اش با استبداد دیده بود، وقتی در آن شرایط که کشور در هوای آزادی نفس می کشید، خطاب به میرحسین افزود: معلوم نیست چه بر سر ما می آید. مشکلات و سختی های متعددی وجود دارد. باندهای قدرت عجیبی در این سال ها شکل گرفته است.
مهدی کروبی که از همان اوان جوانی همواره در سنگر مبارزه بوده در این روزهای کهنسالی که هفتاد را پشت سر گذاشته، اما از جهاد می گوید و اینک «حتی در زمان شاه هم که مبارزه چریکی می کردم هیچوقت گمانم نبود که جهاد می کنم.» اما این بار که به میدان یک رقابت سیاسی آمده است، او از " جهاد " سخن می گوید و می داند چه کسانی در این صحنه نبرد در برابرش صف آرایی کرده اند.
خودش را برای سخت ترین شرایط آماده کرده بود و به همراه میرحسین موسوی پا به صحنه ای گذاشت که بس جدید بود و ویژه. دو نامزد انتخاباتی، دست برادری به هم دادند که هر بلایی هم سرشان بیاید، ایستاده اند تا آنجا که اعلام کردند: فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد.
این سخنی بود که پیش از حصر خانگی اعلام شد. وقتی حاکمیت در پی یافتن "مقصری" بود که همه بی کفایتی ها و سوء مدیریت ها و سوء تدبیرها را به گردن او بیندازد. وقتی هر سخنرانی و پیامی که از سوی رهبران جنبش سبز می آمد، لرزه بر اندام فرسوده حاکمان اقتدارگرا می انداخت. تا آنجا که گمانشان بود با به حصر کردن رهبران جنبش سبز، شاید بتوانند قدری به آرامش دست یابند.
امروز اما ششصد روز از حصر و حبس غیرقانونی و غیرشرعی گذشته است. با وجود همه خبرسازی ها و گزارشهای ساختگی در مورد اقرارها و ندامتها و پشیمانی هایی که آرزویش را داشتند، اقتدارگرایان نه تنها از این حصر سودی نبرده اند، بلکه تداوم حبس موسوی و کروبی و رهنورد منجر به ریزش بیشتر در اردوگاه شان و آشکار تر کردن اختلافاتشان شده است.
 در حالی که مشروعیت حاکمیت پس از انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری شکننده شده بود با چنین اقدام خلاف قانون و اخلاقی بیش از پیش به شکاف دولت ـ ملت دامن زده شده و مشروعیت حکومت در میان افکار عمومی داخل و خارج بشدت آسیب دیده است.
سایه این حصر و حبس غیرقانونی بر جای جای کشور سایه افکنده  و هر تصمیمی که حاکمیت می گیرد و هر اقدامی که می خواهد به انجام برساند به بن بست بی اعتمادی مردم برخورد می کند.

حصر، دریچه ای برای آگاهی  
ششصد روز از حصر خانگی رهبران جنبش سبز می گذرد. حصری که نه تنها حصاری بر جنبش سبز نشد بلکه دریچه هایی از آگاهی و معرفت را به روی جامعه گشود. نزدیک دو سال است که حاکمیت در یک اقدام غیرقانونی و غیرشرعی میرحسین موسوی و مهدی کروبی را در خانه هایشان حبس کرده و اجازه ملاقات امن و مرتب با آنان را از نزدیکترین افراد خانواده نیز سلب کرده است.
حصری که حتی هیچیک از مقامات رسمی کشور نیز شهامت بیان رسمی اش را ندارند و با کتمان و انکار می کوشند از کنار آن بگذرند. حصری که مخالفت و واکنش شدید شخصیتهای سیاسی، علما و روحانیون، گروه های سیاسی، آحاد مردم  و حتی کشورهای خارجی را برانگیخته اما حاکمیت را از ادامه مسیری که می رفت باز نداشته است.
در این مدت بجز چند اظهار نظر غیررسمی که از سوی مقامات قضایی در مورد حبس رهبران جنبش سبز بیان شده، هیچ دادگاه نمایشی و محکمه فرمایشی و حکمی هم برای انجام چنین تصمیمی، محقق نشده است.
در حالی که رهبران جنبش سبز بارها آمادگی خود را برای حضور در دادگاه برای بیان حقایق در مقابل افکار عمومی اعلام کرده اند اما حاکمیت ترجیج می دهد برای حفظ "نظام" و به دستور مقامات "فراقانونی" این دو شخصیت سیاسی برجسته را که هر یک سابقه  سالها مبارزه و مسئولیت در حساس ترین مصادر جمهوری اسلامی را دارند در حصر غیرقانونی و غیرشرعی قرار دهد تا شاید به خیالی خام بحرانی را که هنوز وجودش را به رسمیت نشناخته اند، مهار کنند.

شروع حصری که به 600 روز رسیده
 حصر خانگی رهبران جنبش سبز بدنبال بیانیه آنان در حمایت از اعتراض آزادی خواهان تونس و مصر صورت گرفت. ماموران برای جلوگیری از حضور میرحسین موسوی در تظاهرات 25 بهمن دیواری آهنی بر معبر ورودی خانه وی در کوچه اختر کشیدند و بطور رسمی رفت و آمدهای وی را که از ماه ها پیش کنترل می شد، متوقف کردند.
همزمان نیروهای لباس شخصی به فرماندهی سرداران بسیج که بارها به خانه مهدی کروبی حمله کرده بودند، با تهاجم و شکستن شیشه و پرتاب سه نارنجک فرزند کروبی را بازداشت کردند و به خانه وی وارد شدند. هر چند مهدی کروبی به صراحت اعلام کرد یا با حکم قضایی و دادگاه وارد شوید یا جنازه مرا از این خانه ببرید، اما ماموران به داخل خانه وی هجوم برده و با حبس فاطمه کروبی در اتاقی مجزا وقطع ارتباطات، آغاز حصر خانگی را برای این رهبر جنبش سبز رقم زدند.
 پیش از آن، احمد جنتی در نماز جمعه، سخنگویی قشریون و اقتدارگرایان را به عهده گرفته و مدعی شده بود: "عده زیادی درخواست می‌کنند که سران فتنه دستگیر شوند"، و از  قوه قضائیه خواست که در این مورد "مصلحت اندیشی" کند و پیشنهاد داد که "سران فتنه در خانه خود زندانی شوند و تلفن و اینترنت آنها قطع شود."
با این فرمان که جنتی از تریبون نماز جمعه صادر کرد:"کاری که قوه قضائیه می‌تواند انجام دهد و من فکر می‌کنم که در اندیشه است که انجام بدهد، این است که ارتباط اینها را به کلی از مردم قطع کند. در خانه آنها باید بسته شود، رفت و آمدهایشان محدود شود، نتوانند پیام بدهند و پیام بگیرند و تلفن و اینترنت آنها باید قطع شود و در خانه خود باید زندانی شوند" عملا پروژه ی حبس و حصر رهبران جنبش سبز، علنی شد. محسنی اژه ای دادستان کل کشور اعتراف و اعلام کرد که کلیه ارتباطات و تلفن رهبران جنبش سبز قطع شده است. 
حصر غیرقانونی بود و غیرشرعی و هرچند مخالفت و انتقاد علما و مراجع و فعالان سیاسی و مدنی را برانگیخت ولی با سخت ترین شرایط ادامه یافت.

گزارش یک آدم ربایی
حبس که به دویست روزگی خود رسید، زندانیان سیاسی در بیانیه ای با محکوم کردن بازداشت غیرقانونی رهبران جنبش سبز که بیش از هرچیز به عملیات آدم‌ربایی و گروگان‌گیری شباهت داشت، اعلام کردند، «راهی که می‌تواند به خروج کشور از بحران فزاینده‌ی فعلی کمک کند و مانع از تحمیل هزینه‌های بیشتر به منافع ملی شود، پایان بخشیدن به حبس ظالمانه‌ی آقایان موسوی و کروبی و اجرای الزامات و شرایط حداقلی است که آقای خاتمی بیان کرده‌اند.»
در میان امضا کنندگان این بیانیه، اسامی زندانیانی از طیف‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و فرهنگی از جمله جبهه‌ی مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب، ادوار تحکیم، مجاهدین انقلاب اسلامی، نهضت آزادی، فعالان ملی-مذهبی، روزنامه‌نگاران، فعالان حقوق بشری و مشاوران مهندس موسوی دیده می‌شد.
این زندانیان که خود محبوس حاکمیت خودکامه و سرکوبگر هستند، از درون حصار فریاد برآوردند که «تجربه‌ی این کشورها نشان می‌دهد که به‌کارگیری ابزار زور و سرکوب برای مهار جنبش‌های ضداستبدادی عمری ندارد. البته برای جریان حاکم دشوار است که پس از پرداخت هزینه‌های سنگین، بپذیرد که نه تنها دستاورد قابل دفاعی نداشته بلکه به طور جدی درگیر بحران مشرعیت نیر شده و مشهود است که اندک فرصت‌های باقی‌مانده برای آن نیز رو به اضمحلال دارد.»
آنها در این بیانیه، حبس رهبران جنبش سبز را ظالمانه و غیرقانونی توصیف کردند و نوشتند: «ما زندانیان سیاسی امضاکننده‌ی این بیانیه ضمن محکوم کردن بازداشت غیرقانونی رهبران جنبش سبز که بیش از هرچیز به عملیات آدم‌ربایی و گروگان‌گیری شباهت دارد، اعلام می‌داریم راهی که می‌تواند به خروج کشور از بحران فزاینده‌ی فعلی کمک کند و مانع از تحمیل هزینه‌های بیشتر به منافع ملی شود، پایان بخشیدن به حبس ظالمانه‌ی آقایان موسوی و کروبی است.»

پژواک صدای حق خواهی
حبس رهنورد و کروبی و موسوی حتی خانواده های آنان را نیز در فشار مضاعف قرار داد؛ آنها برای ماه ها از کمترین حق ملاقات بی بهره شدند و دامنه حصر به رفتارهای سوء و غیرانسانی به خانواده ها هم رسید. فشارها آنچنان بود که در یک سالگی حصر فرزندان موسوی و کروبی یک بیانیه مشترک دادند و از ظلمی که این مدت بر آنها رفته پرده برداشتند.  دست یاری به سوی مردم دراز کردند و «از همه هموطنان مظلوم و رنج دیده و فداکار و از همه انسان های حق طلب و آزادی خواه و عدالت جوی،» هم گام با هموطنان داخل کشور که خواهان تسلط مردمسالاری واقعیند ، در جای جای جهان خواسته اند تا  «پژواک صدای حق خواهی آنها باشند.»
فرزندان موسوی و کروبی در پیام خود با اعتراض شدید، خواستار پایان حصر شدند و گفتند: «مسببین اینگونه رفتارها به خوبی می دانند که با اقداماتی چنین، در اراده عزیزان ما در حق خواهی خویش و دفاع از آرمان هایی که میلیون ها هم وطن مان در خیابان ها ابراز کردند و خون خود را نثار نمودند و ده ها شهید دادند و دچار حبس وشکنجه و انواع مسایل دیگر شدند و نیزهزاران زندانی که همچنان مقاوم و استوار در حبس اند؛ خللی ایجاد نخواهد کرد.»
 برخلاف تبیلیغات گسترده حکومت در مجامع عمومی و بین المللی که رهبران جنبش سبز به درخواست خودشان و برای امنیت جانی شان! تحت مراقبت هستند، خانواده موسوی و کروبی اعلام کردند: «آنها برخلاف خواست خود در بازداشت به سر می برند و جز تعدادی تماس تلفنی و دیدار محدود ،کوتاه و کنترل شده حق هرگونه ارتباطی با بیرون از آنها سلب شده است . آنها از حقوق قانونی خود محروم مانده اند . تا کنون هیچ شخص مسئولی حتی همین اقدام غیر قانونی راهم بنا بر جایگاه حقوقی خود نپذیرفته است . آنها از نظارت نهادهای بی طرف بر خوراک و سلامتی و دارو بی بهره اند . و در مورد امنیت و کجایی مکان نگهداری آنان ابهامات زیادی وجود دارد و این نگرانی‌ها روز به روز برای ما شدیدتر شده است.»

نگرانی های بی پایان، حصر بی حاصل
نگرانی نسبت به وضع آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد همچنان ادامه دارد و افزوده می شود. وقتی میرحسین موسوی در حصر، هفتاد سالگی را پشت سر گذاشت و برای یک عمل قلب عازم بیمارستان شد، این نگرانی ها دو چندان شد. وقتی مهدی کروبی در هفتاد و پنج سالگی در یک آپارتمان کوچک یک خوابه حبس می شود و حتی از تنفس هوای آزاد محروم است، حق خانواده است که بپرسد، به کدام جرم یک شهروند در کشور خود از حق تنفس هم محروم است. 
حبس و حصر رهبران جنبش سبز نه تنها مشکلی از حاکمان کم نکرد بلکه بر مشکلاتشان افزود. ریزش حامیان رهبر جمهوری اسلامی، جبهه بندی های جدید در میان به اصطلاح اصولگرایان و خط و نشان کشیدن های آنان در برابر هم، و قهر رییس دولت منتصب همه به نوعی از پیامدهای این حبس غیرقانونی بود و هست.
موسوی همه‌ آنچه را که شرط بلاغ بود، بازگفته و آنان را بارها دعوت به تبعیت از قانون کرده بود و پیشاپیش وعده بود که “اگر فکر می کنید با حبس و حصر رهبران جنبش سبز، حرکت مردم خاموش می شود، گمان خامی است. او به صراحت گفته بود: "جنبش ریشه‌دارتر از آن شده است که با محدویت و یا حذف امثال بنده متوقف شود."

تورم سه رقمی است

دولت پایه های تولید را نابود کرد



دکتر حسین راغفر در گفت و گو با خبرنگار الف با اشاره به وضعیت موجود کشور  گفت: «مساله اصلی ما مساله تورم مزمن و بالاست. تورم در کشور ما در ماه های اخیر بالای ۶۰-۵۰ درصد بوده است که به عقیده من تورم اکنون سه رقمی است. به این مناسبت اصلی ترین دلیل بحران کنونی تورم لجام گسیخته است. ریشه این تورم نیز در سیاست های غلط اقتصادی دولت در هفت سال گذشته است که پایه های تولید را در کشور نابود و تولید را تعطیل کرده است.
این استاد دانشگاه می گوید: تعطیلی تولید موجب کاهش طرف عرضه شد و از طرفی جامعه را بسیار مصرفی و وابسته به واردات خارجی کرده است. در این بین فاصله بین عرضه و تقاضا به طور فزاینده ای بزرگ و بزرگتر شده و این اصلی ترین دلیل تورم خیلی بالا، مزمن و مستمر است. تورم بالا، مزمن و مستمر اصلی ترین دلیل کاهش ارزش پول ملی و یا به تعبیر دیگر افزایش قیمت ارزهای خارجی در قبال پول ملی است.
وی با اشاره به راه خروج از وضعیت فعلی اظهار داشت: راه حل خروج از بحران کنونی نیز بازگشت به همین مسیر و بازسازی تولید در کشور است و راه دیگری وجود ندارد. البته منظور از تولید به معنای عام آن که شامل تولید خدمات و … هم است .راه حل مذکور ، بلند مدت است و راه کوتاه مدتی وجود ندارد . علت هم این است که ابتدا باید اعتماد عمومی و اعتماد به بخش خصوصی برای بازگشت به سرمایه گذاری بازگردد .
وی گفت: اگر اعتماد جلب نشود امکان اصلاح هم وجود ندارد و اقدامات فعلی مجلس و دولت بسیار روبنایی است و در عین حالی که پر هزینه است جواب نیز نمی دهد و فقط وقت کشی است. این وقت کشی هم موجب بدتر شدن وضعیت کنونی اقتصاد می شود.
به اعتقاد راغفر یکی از اقداماتی که برای جلب اعتماد بخش خصوصی می بایست صورت گیرد فساد زدایی است.
وی گفت: متاسفانه محیط کسب و کار در کشور آلوده به فساد است. مقررات دست و پا گیر هم باعث ازدیاد مشکلات در محیط کسب و کار هستند.
این صاحب نظر مسائل اقتصادی با انتقاد از وجود نهادهای غیر اقتصادی در بدنه اقتصاد کشور گفت : مورد دوم هم این است که اکنون نهادهایی در اقتصاد وجود دارند که اینها انحصارهایی به وجود آوردندکه مانع حضور بخش خصوصی هستند ، اغلب این نهاد ها مالیات نمی دهند، از ارز ارزان قیمت استفاده می کنند و این خود مانع اصلی برای رقابت در بخش خصوصی است.
راغفر افزود: بخش خصوصی هم به این دلایل حاضر به ورود به چنین فضایی نخواهد بود. برای اینکه این مشکل حل شود باید این نهاد ها که حوزه کار آنها اقتصاد نیست از اقتصاد خارج شوند. البته این مساله ساده ای نیست و از معضلات اقتصاد است . مادامی که این نهاد ها در اقتصاد هستندبحران اقتصادی عمیق و عمیق تر خواهد بود.
حسین راغفر اعتقاد دارد تحریم ها در به وجود آمدن این شرایط نقشی ندارند و فقط نقش تسهیل کننده دارند: اصلی ترین مساله تورم انباشته است که توسط سیاست های غلط اقتصادی به جامعه تحمیل شده است.
وی پرداخت یارانه ها را مساله مهمی می داند که توازن اقتصادی را به هم زده است . یارانه ها ضربه بدی به مغز تولید کشور زد، به این صورت که با افزایش نهاده های تولید که به صورت مارپیچی موجب تورم شد بسیاری از تولید کننده ها قادر به ادامه فعالیت نبودند و از این رو نقشی در به وجود آمدن وضع فعلی داشته است.
وی معتقد است: یارانه ها سهم ۳۰ درصدی در شتاب دادن به تخریب تولید در کشور را داشته است

۱۳۹۱ مهر ۱۲, چهارشنبه

نگرانی از موج جدید سرکوب در ایران


دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد نگرانی عمیق خود را از موج تازه سرکوب فعالان حقوق بشر، وکلای دادگستری و روزنامه‌نگاران در ایران اعلام کرد. عفو بین‌الملل نیز خواستار آزادی محمدعلی دادخواه شده است.
به گزارش دویچه وله؛ در پی بازداشت محمدعلی دادخواه، وکیل دادگستری و مدافع حقوق بشر و نیز توقیف روزنامه شرق، دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد در ژنو از موج تازه سرکوب‌ منتقدان در ایرن ابراز نگرانی کرد.
روپرت کالویل‌، سخنگوی کمیساریای عالی سازمان ملل متحد در امور حقوق بشر  روز سه‌شنبه (۲ اکتبر/۱۱ مهر) به خبرنگاران گفت، در دو هفته اخیر شماری از فعالان سیاسی، وکلا، و روزنامه‌نگاران در ایران بازداشت شده‌اند. به گفته کالویل این بازداشت‌ها نشان‌دهنده ادامه سرکوب‌ بیشتر منتقدان در ایران است.
سخنگوی کمیساریای عالی سازمان ملل به انتخابات سال ۲۰۱۳ در ایران اشاره کرد و گفت، نگران رفتار مشابهی است که حکومت ایران در انتخابات ۲۰۰۹ در پیش گرفت. درانتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۹ دولت ایران با منتقدان و متعرضان علیه نتایج اعلام‌شده انتخابات با خشونت رفتار کرد. دهها نفر در حوادث تابستان ۲۰۰۹ کشته و هزاران نفر بازداشت شدند.
سخنگوی کمیسر عالی  حقوق بشر سازمان ملل گفت، محمدعلی دادخواه، عضو کانون مدافعان حقوق بشر آخرین قربانی موج جدید سرکوب‌ها در ایران است.




کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل علاوه برموضوع حبس آقای دادخواه، از توقیف روزنامه “شرق” و بازداشت دو فرزند اکبر هاشمی رفسنجانی نیز نام برد.
عفو بین‌الملل: دادخواه را آزاد کنید
از سوی دیگر سازمان عفو بین‌الملل نیز در بیانیه‌ای از دولت ایران خواست فورا و بدون قیدوشرط، محمدعلی دادخواه وکیل مدافع حقوق بشر را آزاد کند. آقای دادخواه شنبه گذشته (۲۹ سپتامبر/ ۸ مهر) برای گذراندن دوران محکومیت ۹ ساله خود خود به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.
محمدعلی دادخواه، وکیل دادگستری و عضو  بنیانگذار کانون مدافعان حقوق بشر در ۳۱ اردبیهشت ماه ۱۳۹۰ در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به اتهام‌هایی مانند “براندازی نرم” از طریق عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر و “تبلغ علیه نظام” از طریق مصاحبه با رسانه‌های خارجی مورد بازخواست قرار گرفت.
در تیرماه ۱۳۹۰ آقای دادخواه به ۹ سال حبس تعزیری و ۱۰ سال محرومیت از وکالت و تدریس محکوم شد. این حکم در دادگاه تجدید نظر عینا تایید شد. روز شنبه هشتم مهرماه، محمد علی دادخواه با احضار مقام‌هایی قضایی به شعبه اجرای احکام دادسرای اوین رفت و سپس برای گذراندن دوران محکومیت ۹ ساله خود خود به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.
محمدعلی دادخواه در یک دهه اخیر وکالت ده‌ها نفر از زندانیان سیاسی را بر عهده داشته است. پرونده‌های پرونده فعالان ملی مذهبی‌، پرونده عبدالفتاح سلطانی، پرونده دراویش گنابادی و پرونده کشیش یوسف ندرخانی که به تازگی از زندان آزاد شد از جمله‌ی این موارد هستند.
چهار عضو کانون مدافعان در زندان
به گفته عفو بین‌الملل در ۱۸ ماه گذشته آقای دادخواه چهارمین عضو کانون مدافعان حقوق بشر است که به دلیل فعالیت‌های مشروع حقوق بشری در برابر دادگاه قرار گرفته و به زندان محکوم شده‌اند.
نسرین ستوده، عبدالفتاح سلطانی و محمد سیف‌زاده دیگر وکلای عضو کانون مدافعان حقوق بشر هستند که با اتهام‌های مشابهی هم‌اکنون در زندان اوین به‌سر می‌برند. خانم نرگس محمدی، دیگر عضو کانون مدافعان حقوق بشر به دلیل وضعیت نامناسب جسمی موقتاً بیرون از زندان است.
آن هریسیون معاون خاورمیانه و شمال آفریقای عفو بین‌الملل گفته است مقام‌های ایران باید احکام جزایی صادر شده علیه محمدعلی دادخواه را لغو و هر چه زودتر و بدون قیدوشرط او را آزاد کنند.
عفو بین‌الملل همچنین افزوده تا هنگام آزادی آقای دادخواه، مقام‌های ایرانی باید اطمینان دهند که او در زندان مورد بدرفتاری قرار نگیرد و از امکان تماس با وکیل مدافع و خانواده‌اش برخوردار باشد

ناآرامی و اعتصاب در بازار تهران



گزارشها حکایت از ناآرامی و درگیری در  چهار راه استانبول،میدان فردوسی و بازار تهران در پی اعتصاب بخشهای عمده ای  از بازار دارد.
براساس گزارشهای رسیده به ندای سبز آزادی در پی اعلام اعتصاب بخشهایی از بازار تهران صبح امروز عده ای از بازاریان با تعطیلی مغازه های خود تجمع کردند و اکثر بخشهای بازار تهران و مغازه های خیابانهای منتهی به بازار تعطیل شد.
همچنین برخی از بازاریان از محل اصلی بازار تهران به سمت  سبزه میدان و خیابان پانزده خرداد راهپیمایی کردند. برخی گزارشهای نیز حکایت از سر دادن شعارهایی توسط برخی از بازاریان دارد. در میدان توپ خانه نیز تعدادی از بازاریان تجمع کرده و شعارهایی را علیه دولت سر دادند.
"توپ،تانک،فشفشه دلار باید نصف بشه""محمود خائن آواره گردی،"" نصرو من الله و فتح قریب مرگ بر این دولت مردم فریب،"" محمود حیاکن سیاست و رها کن ""سوریه رو رها کن، فکری به حال ما کن""احمدی به هوش باش، ما مردمیم نه اوباش"از جمله این شعارها است.
با این حال گزارش شده که در مواردی شعارهایی علیه سیاست های کلان نظام در مسائل خارجی سرداده شده است. از جمله شعار علیه کمک های ایران به رژیم سوریه و ادامه فعالیت های هسته ای که موجب افزایش تحریم ها شده و همچنین شعار علیه شخص رهبر جمهوری اسلامی.
این اعتراضات در پی نابسامانی اقتصاد کشور و افزایش سرسام آور قیمت ارز صورت گرفته است.همچنین نیروهای ضد شورش پس از این اعتراضات در خیابان فردوسی و بازار تهران مستقر شدند.نیروی انتظامی در خیابانهای منتهی به بازار مستقر شده و مانع از تجمع شهروندان شدند.
همچنین گزارشها حکایت از  درگیری لباس شخصیها و نیروی انتظامی با مردم و بازداشت تعدادی از تجمع کنندگان در میدان فردوسی دارد.سایت ندای انقلاب وابسته به نهادهای امنیتی نیز از باداشت  ۱۵۰ نفر خبر داده است.
نیروی انتظامی برای متفرق کردن مردم از گاز اشک آور استفاده کرده است.سایت بازتاب نیز از درگیریهای گسترده در محدوده خیابان امام خمینی، جمهوری، فردوسی، حافظ  خبر داده است. بر اساس این گزارش این درگیریها  به آتش زدن ده ها سطل منجر شده است.
همزمان با شروع برنامه های خبری شبکه های تلویزیونی فارسی زبان خارج کشور دسترسی به این شبکه ها در تهران و شهرهای بزرگ غیر ممکن شده است.

سایت زندگی نیز خبر داده که عده ای از فروشندگان بازار تهران اقدام به تعطیلی مغازه های خود کرده اند.
خبرگزاری ایلنا نیز خبر داد که امروز صرافان به نشانه اعتراض به وجود بازار سیاه و عدم واکنش دولت به آن، از هرگونه خرید و فروش ارز خودداری کرده اند.

در همین رابطه، شمسعلی تحیری، یکی از صرافان واقع در چهارراه استانبول در گفت‌و‌گوباخبرنگار ایلنا، گفت‌: صرافی‌ها به دلیل آنکه در حال حاضر از همه سو مورد تهاجم قرار گرفته‌اند و دولت نیز در این رابطه تاکنون اقدام موثری را انجام نداده است خرید و فروش و فروش ارز را انجام نمی‌دهند.
انورالدین شهیدی، مالك صرافی انورالدین شهیدی و شرکاء واقع در خیابان فردوسی شمالی نیز  اظهار داشت‌: صرافی‌ها به دلیل بی‌توجهی دولت و برای اینکه به عنوان مقصر قلمداد نشوند از هرگونه خرید و فروش ارز خودداری می‌کنند ‌.
خلیل هلالی رييس پليس اماكن عمومي نیز واحدهای صنفی را تهدید کرد که اگر براي اخلال نسبت به تعطيلي صنف خود اقدام كنند پس از دستگيري و تعيين عامل و اهداف مجرمانه توسط مقام قضايي براي برخورد و پلمپ واحد صنفي به نيروي انتظامي معرفي مي‌شوند. این مقام پلیس گفت: بر اساس قانون هر واحد صنفی بر اساس نظر اتحادیه می تواند تا پانزده روز بسته باشد اما اگر فردی به منظور اخلال در نظام اقتصادی یک روز نیز مغازه خود را تعطیل کند مرتکب جرم شده و مرجع قضایی در صورت تشخیص اخلالگری با این افراد برخورد می کند.

خبرنگار کلمه نیز از بازار تهران گزارش داده که فعالان قدیمی بازار، اعتراض امروز را بی سابقه ترین مورد تعطیلی بازار تهران پس از انقلاب ارزیابی می کنند؛ چرا که صنف های مختلف فعال در بازار از جمله صنف پارچه و قماش، طلا و جواهرات، پوشاک، خشکبار، لوازم خانگی و … در آن شرکت دارند و هماهنگی و یکپارچگی کم سابقه ای بین بازاریان در اعتراض امروز به چشم می خورد.
دبیر کل جامعه انجمن های اسلامی اصناف و بازار که از شخصیت های محافظه کار حامی رهبر جمهوری اسلامی است اما این اعتراضات را "توطئه ای نامعلوم" خوانده است که مشخص نیست از کجا نشات می گیرد.
احمد کریمی  تاکید کرد: از روز گذشته پیامک هایی به برخی بازاریان مبنی بر تعطیلی مغازه ها ارسال شد، از دیگر سو بخشی از بازار به لحاظ اینکه کارگران به تعطیلی مغازه ها علاقه مند بودند، تعطیل شد.
.