جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۱ آذر ۱۷, جمعه

بیانیه دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت ایران به مناسبت روز ۱۶ آذر


 دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت به مناسبت فرا رسیدن ١۶ آذر، روز دانشجو، بیانیه ای صادر کردند.
به گزارش دانشجونیوز، دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت در بخشی از این بیانیه ضمن گرامیداشت یاد شهدای همکلاسیشان، کیانوش آسا و فاطمه باقری نژادیان، اعلام کرده اند که “همواره به خونخواهی همکلاسی هایمان و عهدی که با ملت و سرزمینمان بسته ایم، پایبند و استوار خواهیم ماند و همانطور که بارها اعلام کرده ایم در تلاش خود برای اجرای حقوق اساسی ملت، لحظه ای غفلت نخواهیم کرد”.
در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: “چرا نتوان در دانشگاه فریاد اعتراض نسبت به قتل ستار بهشتی در زندان های جمهوری اسلامی سر داد؟ چگونه است در سخنرانی هایشان، جنایات زندان های ابوغریب و گوانتانامو را عامل از بین رفتن مشروعیت دولت های غربی می دانند؛ اما وقتی نوبت به اوین و کهریزک می رسد، حفظ نظام واجب تر از مشروعیتش می شود! چرا نمی شود در دانشگاه با مادری که بخاطر دفاع از خانواده اش و در اعتراض به احکام مغرضانه، ۴٩ روز اعتصاب غذا کرد، همصدا شد؟ جمهوری اسلامی برای مبارزان ایرلندی که در مقابل انگلستان ایستادند مویه می کند و خیابانی را در تهران به نام بابی ساندز که در زندان های انگلستان دست به اعتصاب غذا زد و شجاعانه جان سپرد، نامگذاری می کند، اما چشم به روی «هدی صابر»ها و «ستوده»ها می بندد. چگونه نباید در دانشگاه درباره ی اختلاس و فساد گسترده در نظام اسلامی سخن نگفت؟ آیا فشار و اعمال زور برای «کش ندادن» باعث بهبود اوضاع و جلوگیری از فساد می شود؟ فسادی که دولت، مجلس شورا و البته قوه قضاییه غیر مستقل را تماما فرا گرفته. غیر از این است که تنها مجرمان و مفسدان از کش ندادن این موضوعات سود می برند؟”
متن کامل این بیانیه در ادامه آمده است:
١۶ آذر بار دیگر در حالی فرا می رسد که دانشگاه غرق در خفقان و نفرت است. نهادی که قرار بود مبدا همه ی تحولات باشد!، اکنون به ویرانه ای تبدیل شده که جولانگاه نیروهای امنیتی و نظامی همچون بسیج است. نیروهایی که بصورت برنامه ریزی شده در دانشگاه قدرت می گیرند تا راه تفکر و اندیشه را ببندند. این داستان تکراری تاریخ معاصر ماست. مستبدانی که از فهم و درک تحول¬خواهیِ دانشجویان ناتوان بوده و تلاش می کنند از طریق اعمال زور، اندیشه ی خود را حاکم کنند. اما این رویه، همواره توسط جنبش دانشجویی به چالش کشیده شده و به دلیل مداوم بودن این اعتراض، دانشجو و دانشگاه همواره مورد نفرت حکومت مستبد قرار گرفته است.
دیر زمانی است کوچکترین صدای اعتراض در نطفه خفه می شود. روزگار غریبی است؛ وقتی نتوان در دانشگاه برای مرگ همکلاسی هایمان، کیانوش آسا و فاطمه باقری نژادیان فرد، که توسط نیروهای امنیتی و بسیجی کشته شدند سوگواری کنیم. از شهادت دوستانمان تنها اشک و داغ بر علم و صنعت مانده و بس. پس چه زمانی باید قاتلانشان معرفی گردند؟
چرا نتوان در دانشگاه فریاد اعتراض نسبت به قتل ستار بهشتی در زندان های جمهوری اسلامی سر داد؟ چگونه است در سخنرانی هایشان، جنایات زندان های ابوغریب و گوانتانامو را عامل از بین رفتن مشروعیت دولت های غربی می دانند؛ اما وقتی نوبت به اوین و کهریزک می رسد، حفظ نظام واجب تر از مشروعیتش می شود! چرا نمی شود در دانشگاه با مادری که بخاطر دفاع از خانواده اش و در اعتراض به احکام مغرضانه، ۴٩ روز اعتصاب غذا کرد، همصدا شد؟ جمهوری اسلامی برای مبارزان ایرلندی که در مقابل انگلستان ایستادند مویه می کند و خیابانی را در تهران به نام بابی ساندز که در زندان های انگلستان دست به اعتصاب غذا زد و شجاعانه جان سپرد، نامگذاری می کند، اما چشم به روی «هدی صابر»ها و «ستوده»ها می بندد. چگونه نباید در دانشگاه درباره¬ی اختلاس و فساد گسترده در نظام اسلامی سخن نگفت؟ آیا فشار و اعمال زور برای «کش ندادن» باعث بهبود اوضاع و جلوگیری از فساد می شود؟ فسادی که دولت، مجلس شورا و البته قوه قضاییه غیر مستقل را تماما فرا گرفته. غیر از این است که تنها مجرمان و مفسدان از کش ندادن این موضوعات سود می برند؟!
چرا نمی توانیم فریاد اعتراض برآوریم وقتی همین اختیار نیمبند از مجلس دست نشانده گرفته می شود و سوال از رییس دولتی که روزی نظرش به نظر مقام رهبری نزدیک بود و تنها به همین دلیل نامش از صندوق رای بیرون آمد، بخاطر ترس از افشاگری¬های احتمالی، کان لم یکن تلقی می شود؟ آن هم با این عنوان که خواسته ی دشمن است! سال هاست که جامعه را با دشمن دروغین خود سرکوب کرده¬اند. حال مسئول این نابسامانی ها و عقب افتادگی ها و از دست رفتن فرصت ها کیست؟ آیا باز هم منتظرید تا زمان ریاست فردی بر دولت تمام شود تا تمام نابسامانی ها را به او حواله کنید؟ این هم از ترفندهای نخ نمای این حکومت شده است. هرکس ادعا می کند ولی امر و اختیاردار جان و مال و ناموس امت است؛ همان شخص باید پاسخگوی وضعیت اسفبار کشور باشد!
وقتی نهادهای مستقل در جامعه تحت فشار قرار می گیرند و به هر طریقی ساکت می شوند، تنها از دانشگاه انتظار می رود که صدای ملتی زجرکشیده باشد. دانشگاهی که هیچ نهاد سیاسی و صنفی مستقل ندارد؛ انجمن های اسلامی و شوراهای صنفی با کارشکنی های مسئولین دانشگاه و فشارهای نهادهای امنیتی به تعطیلی کشانده شده اند؛ سرنوشتی که مسئولین دانشگاه علم و صنعت برای کانون های هنری هم در نظر گرفته اند تا با تعطیلی آخرین نهادهای مستقل دانشجویی تنها و تنها جولانگاهی برای بسیج و نیروهای وابسته به خود بسازند. در این میان برخوردهای خشن و خارج از ادب و قانون نیروهای حراست و احضار مداوم دانشجویان و صدور احکام سنگین انضباطی (یک یا دو ترم محرومیت از تحصیل) برای دختران به بهانه-ی واهی بدحجابی و تلاش مستمر برای عملی کردن تفکیک جنسیتی، دانشگاه را به پادگانی مبدل کرده که از یک کودتا به جا مانده است.
در این میان ریاست انتصابی دانشگاه هم که بقای خود را در راضی نگه داشتن این نیروهای اقتدارگرا می داند، تلاش می کند تا صندلی لرزان ریاست از زیر پایش سر نخورد. عملکرد ریاست دانشگاه وقتی مهندس کیانوش آسا، یکی از نخبگان دانشگاه علم و صنعت کشته شد، هنوز یادمان نرفته است. هراس از خون کیانوش ها باعث شده مدیریت دانشگاه شب و روز در پی پاک کردن نام کیانوش باشد و در این راه از هیچ تلاشی فروگذار نمی¬کند و هرجا نامی از کیانوش ها برده شود، به شدیدترین نحو برخورد می شود. به راستی مدیریت دانشگاه از چه در هراس است؟ از اینکه هر لحظه این سوال مطرح شود که «کیانوش آسا که بود؟» و به دنبال چه بود؟ دو گلوله ای که بر پیکرش نشست از جانب چه کسانی شلیک شد؟ کیانوش و کیانوش ها چرا کشته شدند؟ و چرا بعد از سه سال، مسببین محاکمه نشدند؟
ما دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت، یاد و خاطره ی همه شهدای راه آزادی را گرامی می داریم و ضمن تاکید بر آزادی همه زندانیان سیاسی، خصوصا رهبران جنبش سبز ملت ایران، آقایان موسوی و کروبی، روز ١۶ آذر ١٣٩١ را همچون سال های گذشته، به یاد همکلاسی های شهیدمان، کیانوش آسا و فاطمه باقری نژادیان فرد، به عنوان روز عزای عمومی علم و صنعت اعلام می کنیم. بدون شک زنده نگه داشتن یاد و نام آنها جزیی جدانشدنی از مبارزه ما برای استقلال و آزادی خواهد بود.
ما دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت با تاکید بر حرکت در مسیر جنبش سبز و ضرورت آگاهی رسانی، همواره به خونخواهی همکلاسی هایمان و عهدی که با ملت و سرزمینمان بسته ایم، پایبند و استوار خواهیم ماند و همانطور که بارها اعلام کرده ایم در تلاش خود برای اجرای حقوق اساسی ملت، لحظه ای غفلت نخواهیم کرد.
به امید آزادی و سرافرازی ملت ایران
دانشجویان سبز دانشگاه علم و صنعت ایران
آذر ماه ١٣٩١

۱۳۹۱ آذر ۱۳, دوشنبه

جبهه مشارکت: شرط اولیه اعتماد سازی، رفع حصر از موسوی و کروبی و آزادی زندانیان است


گشایش فضای سیاسی و خروج نظامیان و امنیتی ها از فضای سیاسی کشور و نیز رفع حصر از رهبران سرافراز جنبش سبز جناب آقای موسوی، سرکارخانم رهنورد، و جناب آقای کروبی، و آزادی همه زندانیان انتخاباتی گام اول در مسیر این اعتماد سازی است.
جبهه مشارکت ایران اسلامی در چهاردممین سالگرد تاسیس خود با اهتمام به آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر از رهبران جنبش سبز معتقد است: مسئله مهمتر تغییر نگرشها و سیاستهایی است که کشور را بدینجا رسانده است. باید تعقل و خرد جمعی جانشین تصمیم گیری های سلیقه ای- فردی بشود. و آنچه امروز به شکل فردگرائی افراطی و حذف همه کارشناسان و نخبگان از عرصه تصمیم گیری دیدده می شود تغییر کند و منافع ملی که برآیند نظر مردم و نخبگان و کارشناسان کشوراست مدنظر قرار گیرد.
به گزارش کلمه از بیانیه تحلیلی جبهه مشارکت، همچنین مسولیت پذیری و پاسخگویی به میزان متناسب با اختیارات و وظائف مورد پذیرش همه ارکان حاکمیت و التزام به قانون اساسی و جایگزینی” حکمرانی خوب ” به جای شرایط فعلی از جمله مطالبات این سازمان سیاسی است.
محسن میردامادی، سیدمصطفی تاجزاده، عبدالله رمضانزاده، محسن امین زاده و مهدی اقبال از زندانیان سیاسی عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی هستند که به همراه ده ها تن دیگر از اعضای جبهه مشارکت بعد از انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری بازداشت و حبس شده اند.
جبهه مشارکت در بخش پایانی بیانیه خود به مساله انتخابات پرداخته و تصریح کرده که ما بر این اعتقاد هستیم که در زمان حاضر، درون حاکمیت عزمی برای برگزاری انتخابات آزاد، عادلانه وسالم و قانونی وجود ندارد. هنوز آثار سوء رفتار آنها در انتخابات سال ۸۸ به قوت خود باقی است و اراده ای برای رفع آنها دیده نمی شود. اصلاح طلبان باید نسبت به برگزاری انتخابات آزاد، سالم، عادلانه و رقابتی اطمینان حاصل کنند و تغییر رفتار حاکمیت بخصوص در عرصه سیاست داخلی و خارجی از الزامات این پروسه اطمینان بخشی است.
جبهه مشارکت با صدور بیانیه ای در چهاردهمین سالگرد تاسیس اش به تحلیل وضعیت جاری کشور در عرصه های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاست داخلی، سیاست خارجی؛ و انتخابات پرداخته و در پایان از دیدگاه خود راههای برون رفت از این وضعیت را پیشنهاد و ارائه کرده است.
در این بیانیه در مورد وضعیت اقتصادی کشور نوشته شده است: هفت سال حاکمیت مطلق و یکدست اقتدارگریان بر همه ارکان حکومت، که به شکل بی سابقه ای از حمایت رهبری هم برخوردار بودند، وازدرآمد بی نظیر و افسانه ای نفت نیز برخوردار شدند، و برخوان نعمت زیرساختهای اقتصادی دولتهای سازندگی و اصلاحات نشستند، انهدام زیربناهای اقتصادی و تولیدی، گسترش فقر و بیکاری و شکاف طبقاتی، کاهش رشد سرمایه گذاری و نزول نرخ رشد اقتصادی به عدد صفر را در پی داشته است.
جبهه مشارکت همچنین به بررسی شرایط فرهنگی کشور پرداخته و افزوده است: در جائی که حتی تشکلهای صنفی نخبگان مانند خانه سینما ، انجمن صنفی روزنامه نگاران و… از تعرض نیروهای امنیتی مصون نمانده است و ایران به عنوان زندان بزرگ روشنفکران، هنرمندان، روزنامه نگاران و دانشگاهیان در سطح جهان معرفی می شود و شاهد مهاجرت نخبگان در این حوزه ها هستیم دیگرچه امکانی برای ارتقای فرهنگی کشور باقی خواهد ماند؟
سیاست خارجی نیز در این بیانیه مورد توجه قرار گرفته و آورده است: اگر عده ای گمان می کنند در سایه رابطه با آمریکا می توان سیاستهای مخرب داخلی را ادامه داد و با رفع تحریم ها و با درآمدهای سرشار نفتی مشکلات را مخفی کرد و سیاست تک صدایی و جامعه بسته را پی گرفت سخت در اشتباه هستند. تاریخ نشان داده است دولتی که پایگاه ملی نداشته باشد در عرصه بین المللی نیزجز عقب نشینی و امتیاز دادن کاری نمی تواند بکند.
متن کامل بیانیه به نقل از نوروز بشرح زیر است :
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا ابا عبداله و علی الارواح التی حلت بفنائک
ای پیشوای آزادگان و امام راهیافتگان و رهبر مظلومان، با تو بیعت می کنیم که در راه مبارزه با ظلم و ستم وجهل، واستقرار عدل و داد و دانائی، لحظه ای از پا ننشینیم و سنت امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح را که باخون خود جاودانه کردی همواره برپا داریم و پیرو صادق وهمیشگی تو باشیم.
ملت شریف و بزرگوار ایران
چهارده سال پیش عده ای از فرزندان شما با علم به اینکه سرنوشت کشور درغیاب تشکیلات سیاسی کارآمد و احزاب قوی با برنامه و کادر به ناکجا آباد میرسد « جبهه مشارکت ایران اسلامی » را تاسیس کردند. حزبی که سرلوحه فعالیتهای آن آیه کریمه ” ولتکن منکم امه یدعون الی الخیر و یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر و اولک هم المفلحون” است.
در طول این عمر کوتاه، « جبهه مشارکت » فراز و نشیبهای فراوانی را تجربه کرده است اما حتی در زمان اوج قدرت خود، در کنار مردم ماند و به جرم دفاع از حقوق شهروندی همه ایرانیان آماج حملات تبلیغاتی و تضییقات فراوان عملیاتی قرار گرفت. با این حال هیچگاه وظیفه دینی و ملی خود را که نقد قدرت، ارائه برنامه و راه حل، تربیت کادر و تقویت تشکیلات بود، فراموش نکرد. امروز « جبهه مشارکت ایران اسلامی » به جرم نابخشودنی دفاع از مردم هزینه های فراوانی را تحمل می کند، بخشی از اعضای ارشد حزب و از جمله دبیرکل محترم آن در زندان ستم به سر می برند. کادرهای به ظاهر آزاد حزب چنان در تنگنا قرار گرفته اند که حتی امکان دورهم نشستن هم ندارند. دفاتر حزب به طورغیرقانونی پلمپ شده واسناد و دارائیهای آن به غارت رفته است. ولی هیچیک از این مشکلات و تنگناها مانع از آن نشده است تا « جبهه مشارکت ایران اسلامی » وظائف شرعی و ملی خود را فراموش کند و در حالیکه عملا از تمام عرصه های حکومتی حذف شده است، نقش خود در جامعه را ایفا وتقویت نکند.
اینک برخود لازم می بینیم در آستانه سی و پنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و در سالگشت چهاردهمین سال تاسیس حزب، تاملات، دل نگرانیها و راهکارهای برون رفت از بحران عظیمی که همه وجوه اداره کشور را دربرگرفته است به سمع و نظر شما ملت شریف ایران برسانیم و ازحاکمیت بخواهیم تا دیر نشده است پیمودن راهی که جز تخریب همه منابع مادی و معنوی کشور حاصلی ندارد متوقف و راه اصلاح در پیش گیرد. در این نوشتار مختصر می کوشیم نگاهی گذرا به شرائط کشور و مشکلات انبوهی که کشور ما در اثر جهل و سوء تدبیر و خودخواهی و استبداد حاکمان به آن دچار شده است، داشته باشیم. وامیدواریم نقد دلسوزانه ما شنیده شود که تقویت بنیه های ایران اسلامی و اعتلای ملک و آیین در گرومشارکت همه جانبه آحاد ملت خصوصاً نخبگان و فرهیختگان است.

وضعیت عمومی کشور:

اغراق نیست اگر بگوئیم امروز نارضایتی گسترده همراه با یاس از آینده و امید به نجات از ناکجا آباد، جامعه ایران را به شدت آزار می دهد و مخاطرات ناشی از این وضع آینده مبهم و شاید تاریکی را برای ایران رقم می زند.
جای آن دارد که هر دلسوزی از خود بپرسد چه بر سر این کشور آورده اند که برغم آن سابقه تمدنی درخشان، موقعیت ممتاز جغرافیایی، منابع سرشار مادی و انسانی، برخورداری از دانشمندان، نخبگان و کارآفرینانی که در سطح جهان درخشش دارند، و پیشتازی در حرکتهای تاریخ سازمنطقه نظیر جنبش مشروطه، نهضت ملی شدن نفت، انقلاب اسلامی و جنبش اصلاحی، امروز به چنین حضیضی افتاده است که اندک هستند کسانی که درجهان بخواهند به ایرانی بودن خود ببالند. امروزبرغم تبلیغات پر حجم از پیشرفت و عزت، غالب ایرانیان در پشت در خانه های خود فقر و سرافکندگی را با تمام وجود خود احساس می کنند. چراکه از میان شعارهای جاودان انقلاب اسلامی،” آزادی “، سالهاست در عرصه داخلی رخت بربسته است، و دردناکتر آنکه در سایه سیاستهای خارجی ماجراجویانه ،” استقلال ” کشور نیز مورد تهدید واقع شده است به نحوی که به جای آنکه مسولان کشور تصمیم گیرنده سرنوشت کشور باشند، سیاستهای دول قدرتمندغربی از معبر تحریم های اقتصادی و سیاسی و خدای ناکرده جنگ عملا ثقل تصمیم گیری ها را به خارج از کشور منتقل کرده است.
این احساس حتی اگر روحی و روانی باشد به تنهایی کافی است تا پایه های وحدت ملی را بلرزاند و به گسستهای اجتماعی عمیقی تبدیل شود که برون رفت از این وضعیت به آسانی ممکن نیست. و البته این وضعیت در سایه اجرای سیاستهای به غایت اشتباه در تمام عرصه ها بوجود آمده است. کشوری که ۷ سال پیش آماده جهش بزرگ اقتصادی بود امروز در سایه شوم عفریت تحریم ها و سیاستهای خانمانسوز اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی، از فردای خود بیمناک است. این حالت حاصل نشده است مگر درسایه اخراج غالب مردم از عرصه تعیین سرنوشت و حاکمیت ناشایسته ترین، ناکارآمد ترین، خردستیزترین، و فاسد ترین دولت در طول تاریخ مدرن ایران که از حمایت همه جانبه همه ارکان قدرت نیز برخوردار بوده است، وبرغم نصایح دلسوزانه و انتقادات کارشناسانه مدیران و صاحب نظران عرصه های مختلف، آنچه نصیب این فرهیختگان شده است توهین و هتاکی و فحاشی از همه تریبونهای نظام بوده است. حتی امروز که نتیجه سیاستهای هفت ساله مشخص شده و کشور به ورطه بحرانهای پرمخاطره سوق داده شده است و اصحاب قدرت در فکر پیدا کردن قربانی از میان خودیها و نجات خود و نه ایران هستند، روحیه مستکبرانه نه فقط اجازه بازگشت از این سیاستهای خانمانسوز را نمیدهد بلکه همچنان روند فرافکنی ادامه دارد و بیم آن میرود که وضعیت درماههای آینده بحرانی تر از شرائط امروز شود.
برای درک بهتر شرایط کشور لازم می بینیم در ابعاد مختلف دیدگاه خودرا هر چند مختصر بیان کنیم تا مشخص شود آنچه دلسوزان کشور در ۷ سال گذشته نسبت بدان هشدار داده اند هم اکنون همه بوقوع پیوسته است، هر چند آنها آماج تهدید و ناسزای بسیارقرار گرفتند. اما وجود همین دلسوزان و خیل عظیم کارشناسان نخبه و نیز ظرفیتهای عظیم ایران توانائی آن را دارد که از دل ویرانیها و خرابیها، شکوه آبادی و آزادی را به تماشا و تجلی بنشاند.
اقتصاد:
هفت سال حاکمیت مطلق و یکدست اقتدارگریان بر همه ارکان حکومت، که به شکل بی سابقه ای از حمایت رهبری هم برخوردار بودند، وازدرآمد بی نظیر و افسانه ای نفت نیز برخوردار شدند، و برخوان نعمت زیرساختهای اقتصادی دولتهای سازندگی و اصلاحات نشستند، انهدام زیربناهای اقتصادی و تولیدی، گسترش فقر و بیکاری و شکاف طبقاتی، کاهش رشد سرمایه گذاری و نزول نرخ رشد اقتصادی به عدد صفر را در پی داشته است.
دولت احمدی نژاد سازمانها و نهادهای برنامه ریزی و نظارتی کشور و در راس آنها سازمان مدریت و برنامه ریزی کشور را منحل کرد و به شیوه تصمیم گیری عهد قاجار یعنی ” اراده سلطان اساس اداره کشور” روی آورد. خودسرانه ترین شیوه تصمیم گیری فردی جایگزین نهادهای تجمیع خرد جمعی و کارشناسی و فرآیند مدبرانه تصمیم گیری شد. قوام گرفتن این شیوه نه فقط قانون گریزی و قانون ستیزی را رواج داد، و نه تنها باعث ندانم کاری و اتخاذ تصمیمات متناقض و مخرب شد بلکه علت العلل ریشه دواندن فساد بی حد و حصری شده که امروز ارکان بوروکراسی و بانک های کشور را در برگرفته و به لرزه در آورده است و فریاد همه، از خودی و غیرخودی را بلند کرده است. فسادی که تنها بخش کوچکی از آن در پرونده های اختلاس ریز و درشتی دیده شد که مجبور به افشای آنها شدند و هنوز سرنوشت بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار از درآمدهای نفتی در طول سالهای دولت نهم و پس از آن نامشخص است. در همین چارچوب قانون گریز و خرد ستیز ، با شعارهای مردم گرایانه از قبیل “خدمت انقلابی” و ” بردن درآمد نفت به سر سفره های مردم “، درآمدهای افسانه ای نفت به ابزاری در خدمت جاه طلبی های غیر واقعی دولت درآمد، وقریب ۴۵۰ میلیارد دلار درآمد نفت با برنامه های غیرکارشناسانه برباد داده شد و بزرگترین فرصت خیزش اقتصادی تبدیل به تهدیدی برای سامان اقتصادی کشور و البته فرصتی برای دلالان و کشورهایی شد که برای واردات و فروش کالاها بر هم سبقت می گرفتند. اجرای طرحهای مهمی مانند ” سهام عدالت ” و ” هدفمند کردن یارانه ها ” هم به ابزاری برای خرید رای مردم تبدیل شده و طرحهای عوام پسند و کارشناسی نشده ای همچون ” بنگاه های زود بازده ” و “مسکن مهر” نیز با اهداف توسعه اقتصادی طراحی نشده و صرفا برای تبلیغات ارائه شدند دراجرا به موجوداتی ناقص الخلقه بدل شده اند که تبعات منفی آنرا چند دولت آینده باید رفع و رجوع کنند.
اجرای همین سیاستهای عوام پسندانه در نظام بانکداری کشور منجر به آن شده که امروز بسیاری از بانکهای پرسابقه کشورعملا در مرز ورشکستگی قرار گرفته اند. بخشنامه های کاهش نرخ سود بانکی، اجبار بانکها به اعطای وامهای دستوری و فاقد ضمانت کافی، از بین رفتن نظارت بر عملکرد بانکها، فشار به نظام بانکی برای تزریق بی رویه منابع به طرحهای غیر کارشناسی باعث افزایش افسارگسیخته بدهی به بانکها شده است. انهدام ثروت ملی محدود به درآمدهای نفتی نبوده است. کشور هر سال به رغم درآمد سرشار با کسری بودجه مواجه بوده است و دولت و مجلس کوشیده اند با استقراض، خصوصا فروش بی سابقه اوراق مشارکت کسری بودجه دولت را جبران کنند که این رخدادبه نوبه خود حجم نقدینگی را به طور بی سابقه ای از ۶۸۵۰۰ میلیارد تومان در پایان سال ۸۳ به حدود ۴۰۰۰۰۰ میلیارد تومان در میانه سال جاری افزایش داده و بر تورم و گرانی بی مهار و کاهش ارزش پول ملی دامن زده است. انتشار ۱۷ هزار میلیارد تومان اوراق مشارکت در سالهای ۸۹ و تقاضای انتشار ۵۰ هزار میلیارد تومان اوراق مشارکت در سال جاری و مقایسه آن با تنها ۱٫۷ هزار میلیارد تومان اوراق مشارکت در سال ۸۴، بخوبی گویای آن است که دولت ورشکسته است و با این روند، ورشکستگی را برای دولتهای آینده هم به ارث خواهد گذاشت.
پیش بینی کسری بودجه ۴۰ درصد برای سال جاری و استقراض ۳۰ درصد برای تامین آن، وضعیت نامطلوب کنونی اقتصاد کشور را به وضوح نشان می دهد. و این در حالی است که همین بودجه نیز به شدت وابسته به نفت شده است. در سال ۸۳، بودجه جاری دولت حدود۴۰ هزار میلیارد تومان بود که ۷ هزار میلیارد تومان آن از درآمدهای مالیاتی و غیرنفتی و مابقی از درآمدهای نفتی تامین شده است. اما در سال ۸۸ بودجه جاری ۱۲۳ هزار میلیارد تومان و در سال ۹۰ به ۱۳۶ هزار میلیارد تومان بالغ شده است که تنها ۳۰ هزار میلیارد تومان آن از درآمدهای غیرنفتی تامین می شود. یعنی در این مدت میزان وابستگی به نفت افزایش داشته است، و این درحالی رخداده که طبق جداول کمی قانون برنامه چهارم توسعه، تمام بودجه جاری سال ۸۸، بایستی از درآمدهای غیرنفتی تامین می شد.
در همین جا باید از زیرپا گذاشتن و نادیده گرفتن همه موازین قانونی بخصوص استاد بالادستی همچون سند چشم انداز توسعه بیست ساله و برنامه های ۵ ساله توسعه و بودجه های سنواتی یاد کرد که گوئی چون قطعنامه های شورای امنیت، کاغذ پاره ای بیش نبوده اند و رئیس دولت هرازگاه به این قانون گریزی افتخار کرده است. نتیجه اجرای این مجموعه سیاستها سبب تعطیلی نسبی بخش تولید و صنعت، تضعیف شدید بخش خصوصی و خروج کارآفرینان اقتصادی و صنعتی کشور از چرخه اقتصادی شده است. همه این ها در حالی است که دولت اصلاحات توانسته بود بر بسیاری از مشکلات ریشه ای و بنیادین اقتصادی کشور فائق آید و جاده ای هموار را برای دولت بعد از خود فراهم نماید.
تاملی در روند رو به بهبود شاخص های کلان اقتصادی کشور در طول دوره اصلاحات همچون کاهش نرخ تورم از ۴/۱۷ درسال ۷۶ به ۴/۱۰درسال ۸۴، کاهش نرخ بیکاری از ۱۵ درصد به ۵/۱۱ درصد، دستیابی به نرخ رشد اقتصادی متوسط سالانه ۵/۵ درصد، در کنار رشد چشمگیر شاخص هایی مانند سرمایه گذاری داخلی و خارجی و تراز بازرگانی، موید حرکت اصولی و درست اصلاح طلبان در دوران حضور در حاکمیت است. این شاخص ها بهبود نیافت مگر در سایه فراهم نمودن زیر ساختهای سالم و لازم و توجه به امور مهمی چون ساماندهی بازار غیر متشکل پولی ، سرمایه گذاری خارجی، اصلاح نظام مالیاتی کشور، تقویت و اصلاح بورس، تصویب قوانین شفاف جهت امنیت اقتصادی و از همه مهمتر قانونگرائی و حرکت در چارچوب سندهای بالادستی و قوانین بودجه سالانه. از جمله موارد مهم و قابل مقایسه در دو دوره ، سیاستهای “خصوصی سازی” است که در دولت اصلاحات شاهد شکل گیری و تقویت قابل توجه بخش خصوصی هستیم که امید می رفت با تداوم این سیاستها و بخصوص ابلاغ سیاستهای کلی اصل ۴۴ در سال ۸۵ یکی از معضلات تاریخی اقتصاد ایران حل شود. اما با روی کارآمدن دولت نهم، نه تنها بخش خصوصی مورد بی توجهی کامل قرار گرفت و به حال خود رها شد بلکه با واگذاری بخش زیادی از دارائیهای ملی به سپاه پاسداران و سازمانهای خارج از کنترل دولت و مجلس، عملا نیروهای نظامی و امنیتی به بزرگترین قطب اقتصادی کشور تبدیل شدند و بدیهی است در این میدان که سلاح و پول و زندان در دست آنهاست هیچ نهاد خصوصی واقعی را یارای ایستادگی و ادامه فعالیت نباشد. زیان دیگر رخداد این است که نظامیان قادر شده اند با پشتوانه اقتصادی و مالی جدید عملا نبض حیات سیاسی کشور را نیز در دست گیرند و به خود اجازه دهند حتی در بخشهای فرهنگی و هنری و ورزشی و علمی هم رقیبان بخش خصوصی را از میدان بدر کنند و به هیچ کس هم پاسخگو نباشند.

فرهنگی:

در تنزل منزلت و جایگاه دانش، هنر و فرهنگ در طول سالهای اخیر بسیار گفته شده و نوشته شده است. شمه ای از اقداماتی که به این وضعیت ناهنجار دامن زده است را می توان برشمرد. حاکم شدن فرهنگ خرافه گرائی، قشری گرائی، رمالی و لمپنیزم بجای حاکم شدن فرهنگ فاخر اسلام ناب از مهمترین علل سقوط فرهنگی کشور بوده است. در حالیکه همه تریبونها و بخصوص رسانه ملی به طور نامحدود در اختیار مبلغان این جریان انحطاطی قرار گرفته است و جایی برای اندیشمندان، صاحب نظران، هنروران و دین شناسان وجود ندارد طبیعی است که به چنین سرنوشتی دچار شویم.
بی جهت نیست که امروز دروغ، تهمت، تملق و ریاکاری به فرهنگ حاکم تبدیل شده است و مسولان کشور در تبلیغات غیرواقعی و دروغین، باوعده های کذب و بی سرانجام، وپوشاندن واقعیتها از مردم با انتشار آمارهای غلط، و کوبیدن همه رقیبان به هر نحو ممکن بر همدیگر سبقت می گیرند.
نخبه ستیزی بخصوص در مراکز دانشگاهی سکه رایج سیاستهای آموزشی و فرهنگی کشور شده است که به صورت اخراج یا بازنشسته کردن اجباری اساتید باسابقه و صاحبنظر و استخدام بی رویه افراد با ملاحظات امنیتی – سیاسی خود را نشان می دهد. در این فضا انبوهی از دانشجویان زبده و برجسته به دلیل عدم همراهی با خط سیاسی باندهای امنیتی حاکم بر دانشگاهها از بدیهی ترین حق شهروندی خود یعنی ادامه تحصیل محروم شده و می شوند. فضای امنیتی – پادگانی نه فقط گریبانگیر دانشگاهیان ، معلمان، روشنفکران، هنرمندان، روزنامه نگاران و فعالان جامعه مدنی شده است بلکه مراجع دینی، روحانیون مستقل و مردمی، ایثارگران و رزمندگان دفاع مقدس و خانواده شهدای ارجمند انقلاب را نیز در تار و پود خود به حالت خفقان درآورده است و حداقل آزادی های علمی ، فرهنگی و صنفی را که لازمه پیشرفت علم و دانش وفرهنگ است از همگان سلب نموده است.
بدیهی است در غیاب این نخبگان در صحنه های فرهنگی و اجتماعی و میدان داری خرافه ستایان ریاکار، کتاب و سینما، تئاتر و موسیقی ، مطبوعات و رسانه ها، و از همه دردناک تر دین و آئین، از اثر گذاری هر دلسوز صاحب نظری تهی و میدان برای ابتذال فرهنگی و بی بند و باری و بی هویتی و لمپنیزم گشوده شده است. در این شرایط شاهد شکل گیری سازمانهای غیررسمی هستیم که هیچکس نمی تواند پیش بینی کند درآینده این کشور چگونه اثر خواهند گذاشت و چه بسا در فضای امنیتی و سانسور، شاهد شکل گیری انحرافات فکری و عملی زیرزمینی باشیم که دیگر امکان مقابله با آنها هم وجود نخواهد داشت.
در جائی که حتی تشکلهای صنفی نخبگان مانند خانه سینما ، انجمن صنفی روزنامه نگاران و… از تعرض نیروهای امنیتی مصون نمانده است و ایران به عنوان زندان بزرگ روشنفکران، هنرمندان، روزنامه نگاران و دانشگاهیان در سطح جهان معرفی می شود و شاهد مهاجرت نخبگان در این حوزه ها هستیم دیگرچه امکانی برای ارتقای فرهنگی کشور باقی خواهد ماند؟ در کنار همه فشارها، ترس و واهمه از آگاهی مردم و خبردار شدن آنها از واقعیتها سبب شده است سیاستهای فیلترینگ غیرقانونی و گسترده در فضای مجازی اعمال شود. بدین امید که مردم را در جهل نگه دارند و در این مسیر حتی از به خطر انداختن سلامت مردم با ارسال پارازیتهای بیماری زا نیز ابائی ندارند. این درحالی است که حاکمان خود را مبلغ شعارهای جاودانگی اسلام میدانند که آگاهی را رکن انسانیت و تعقل و دانائی را بمعنای پذیرش اصول دین می داند.
این مصیبت در حالی اتفاق افتاده است که هنوز خاطره دوران خوش اصلاحات از یاد مردم نرفته است. دولت اصلاحات علیرغم همه فشارها و محدودیتها این افتخار را داشت که پاسدار فضیلت و اخلاق بود. اهل فرهنگ و هنر را برکشید و مسیر توسعه فرهنگی را هموار کرد. منزلت دانش و دانشمندان را ارتقا بخشید و استقلال نهادهای فرهنگی و هنری را به رسمیت شناخت. دست قدرت را از تصمیم گیری های سودجویانه سیاسی در دانشگاهها کوتاه کرد و اداره دانشگاهها را به خود دانشگاهیان واگذار نمود. برای مطبوعات و هنر زمینه ای را تدارک دید که ازآن پس به درستی از آن به عنوان بهار مطبوعات، بهار سینما، بهار فرهنگ، بهار کتاب و … تعبیر می شود.
اینها بخش های پیدای بحران های این حوزه است درحالیکه موارد بسیار زیادی وجود دارد که به علت آشکار نبودن و عدم ارائه آمار واقعی، آثار فاجعه بار آنها سالها بعد مشخص خواهد شد. از این موارد به سه نمونه کاهش قابل توجه پوشش تحصیلی دانش اموزان حتی در مقطع ابتدایی، برغم کاهش عددی کل دانش آموزان کشور، و نیز سونامی مهاجرت نخبگان و کار آفرینان، و از همه مهم تر فرو پاشی اخلاقی و بحران هویت فرهنگی درجامعه می توان اشاره کرد.

حوزه های اجتماعی

هرچند مهمترین حربه مخالفان اصلاحات در زمان دولت خاتمی این بود که ظواهر اخلاقی و دینی در جامعه کم رنگ شده است اما مشاهده وضعیت کنونی ناهنجاریهای گسترده و روزافزون اجتماعی عملا این منتقدان دیروز را خلع سلاح کرده است. آمارهای رسمی و البته سانسور شده دولتی حاکی از آن است که تعداد قتل، سرقت، طلاق، اعتیاد، خودفروشی، روابط نامشروع، کلاهبرداری، بزه های اجتماعی، جرم و جنایت به طور نگران کننده ای افزایش یافته است. تشکیل نزدیک به ده میلیون پرونده در قوه قضائیه شاهدی محکم براین مدعاست. شاید در هیچ دورانی نهاد خانواده این چنین آسیب پذیر نبوده است. رواج گسترده طلاق و عدم تمایل به ازدواج، شکاف های گسترده نسلی و گسترش خشونت حتی در سطح خانواده نیازمند توجه جدی است.
وضعیت اقتصادی قطعا در این سقوط اخلاقی موثر بوده است اما مهمتر از آن تخریب عامدانه “سرمایه اجتماعی” نقش آفرین است.تخریب سرمایه اجتماعی نه تنها به تضعیف و اخراج “مراجع اجتماعی” اعم از شخصیتهای اثرگذار و نهادهای تاریخی مقوم جامعه ایرانی منحصر نشده است بلکه مقابله جدی و براندازی نهادهای مدنی مدرن، که عمدتا در دوران اصلاحات شکل گرفته و نقش بی بدیلی در حل بسیاری از معضلات اجتماعی داشته و روابط بین دولت و ملت را تنظیم می کردند، درسرلوحه فعالیتهای حاکمیت قرار گرفته است. تبعیض و بی عدالتی و بی توجهی کامل به مطالبات مردم بخصوص اقوام ایرانی و افراط در سیاستهای مذهبی و مرکز گرائی سبب شده است حساسیتهای قومی رشد یابد و افزایش دامنه این حساسیت ها در کنار تحولات کشورهای مجاور می تواند بحرانهای مضاعفی را در کشور تولید کند. نادیده گرفته شدن حضور اجتماعی زنان و اعمال تبعیض های جنسیتی که روزبروز در حال گسترش است سبب شده تا در نیمی از ایرانیان احساس دلبستگی و وابستگی به دین و نظام خدشه دار شود. همچنین بی توجهی کامل و حتی سرکوب خرده فرهنگها و گفتمانها و باورهای متفاوت ایرانیان، وحدت ملی را به شدت در معرض آسیب قرارد داده است. در این زمینه ها نه تنها هیچ طرحی برای گسترش چتر وحدت بر سر همه ایرانیان وجود ندارد بلکه حاکمان تنها چاره کار را برخورد قهری با این گرایشات مسالمت آمیز می دانند و بدیهی است که واکنشهای ناگریز به این برخوردهای قهری نه به سود دولت است و نه به سود کشور.
ضعف مفرط حاکمیت در مراعات قواعد اخلاقی نظیر انصاف، عدالت، راستگوئی و مدارا جامعه را نیز به سمت و سوی ریا و دوروئی در روابط اجتماعی سوق داده است. سوگمندانه باید گفت هیچگاه ضریب اتحاد دولت- ملت تا این حد پایین نبوده است و این سبب شده است تا دولت نه فقط در اجرای برنامه های خود در کشور توفیقی نداشته باشد بلکه در مناسبات خارجی نیز نتواند از پشتوانه عظیم ملت بهره گیرد.
سیاست داخلی
با اخراج اصلاح طلبان از حاکمیت، عده ای گمان می کردند با یکدست شدن حاکمیت در کنار شرائط آماده اقتصادی و جهانی، اقتدارگرایان بتوانند قدمهای مهمی برای رفاه، توسعه و پیشرفت کشور بردارند. اما آنچه امروز شاهد آن هستیم، کشوری بحران زده، مردمی ناراضی، و آینده ای مبهم است. جنگ قدرت درون حاکمیت نشانه شکست سیاست یکدست کردن است که دیگر پنهان شدنی هم نیست. استقرار حاکمیت یکدست نیازمند انهدام همه نهادهای مستقلی بود که می توانستند مردم را در سطح جامعه نمایندگی کنند. بنا براین نه فقط احزاب سیاسی مورد تعرض و هجمه قرار گرفتند بلکه همه نهادهای مدنی مانند نهادهای مردمی آموزشی، علمی یا صنفی یا حتی نهادهای خیرینه که در امر خدمت به محرومان و ضعیفان باری از دوش دولت بر می داشتند از این تعرض مصون نماندند.
اساس سیاست داخلی اقتدارگرائی، محو همه مظاهر قدرت مردمی در جامعه بود و هرچند در این سیاست توفیق چندانی نیافتند اما هزینه های زیادی را به کشور تحمیل کرده اند. تهی کردن محتوای جمهوری اسلامی از مردمسالاری با بلا موضوع کردن اصل انتخابات و نهادهای انتخابی، دخالت های بی مهابای نظامیان در سیاست و بخصوص در انتخابات هدفی بود که شکست محتوم آن از ابتدا قابل پیش بینی بود. اعمال سیاست سرکوب و ارعاب و سکوت و جلوگیری از برگزاری هرگونه مراسم و تجمعی حتی مراسم عزا و شادی نشانگر آن است که اقتدارگرایان حاکم هم می دانند در اقلیت کامل هستند و تنها به مدد قدرت قهریه و مالیه امکان تداوم این سیاست ها وجود دارد.
ساختار حقوقی نظام که بر اصل تفکیک قوا تاکید دارد امروزه به نوعی تمرکز قدرت مطلقه و مقدس سوق داده شده است و چنانچه شاهد هستیم نه قوه مقننه ، نه قوه مجریه و نه قوه قضاییه هیچکدام حاضر به پذیرش مسولیت نیستند چرا که خود را مختار نمی دانند. خدشه وارد شدن به اصل تناسب اختیارات و مسولیت و پاسخگویی به آفتی تبدیل شده است که اصل نظام را مورد تهدید قرار داده است. در چنین وضعیتی، فضا برای جولان دادن باندهای قدرت و ثروت و فرصت طلب آماده شده است تا در دامنه شکاف ملت- دولت هر آنچه می خواهند انجام دهند و با استفاده از رانت ، سلاح و پول با سناریو سازی های مختلف نظیر انقلاب مخملی، براندازی قانونی، جنگ نرم و… عرصه سیاست داخلی را جایگاه تاخت و تاز خود قرار دهند به نحوی که حتی دخالت آنها در انتخابات مجلسی که همه خودی بودند داد همرزمان آنها را درآورد.
گسترش گفتمان خشونت و به حاشیه راندن گفتمان اصلاح طلبی در روابط داخل حکومت و رفتارهای پلیسی- امنیتی سبب شده است تا مسائلی نظیر اعتماد عمومی، تبعیت از گفتمان ملی، ساز و کارهای مسالمت آمیز حل مسائل، و گفتگو از درون حاکمیت رخت بربندد و از این رو مسئله مهمی چون انتخابات که باید آزاد، سالم و عادلانه و رقابتی باشد بلاموضوع شود و دیگرامیدی به برگزاری چنین انتخاباتی باقی نماند.
اصلاح طلبان مفتخرهستند که در دوران خود چنان فضای سیاسی را گشودند که دهها حزب و تشکل سیاسی و صدها نهاد صنفی و هزاران نهاد مدنی- مردمی ایجاد شدند. دولت اصلاح طلب به این نهادها نه به چشم رقیب بلکه به چشم یار خود می نگریست و در سایه این سیاست بود که اعتمادسازی بین مردم با دولت شکل گرفت و نتیجه آن مشارکت روزافزون مردم در حل مشکلات و معضلاتی بود که به تنهایی از عهده دولت خارج بود.اصلاح طلبان مفتخر بوده و هستند که در درون حکومت مدافع حقوق همه مردم حتی مخالفان خود بودند. سیاست حذف را در پیش نگرفتند و به رای مردم به چشم امانت نگریسته و از آن پاسداری می کردند چنانکه در انتخابات شوراهای دوم یا ریاست جمهوری سال ۸۴ این امر را بخوبی نشان دادند. این اصلاح طلبان بودند که در برابر تعدی به حقوق شهروندان، مانند جنایت کوی دانشگاه، قتلهای زنجیره ای، حادثه خرم آباد، قتل یک شهروند درزندان اوین و دهها مورد دیگر خاموش ننشستند و به بهانه مصلحت نظام، حقیقت را قربانی نکردند.
سیاست خارجی
وظیفه سیاست خارجی تلاش برای کسب فرصت ها و دفع تحدید ها در حوزه بین المللی و ارتقای موقعیت و توان و منزلت کشور و عزت ملت در سطح جهان و حفظ منافع و امنیت ملی است. کارنامه سیاست خارجی مبتنی بر اعتمادزایی دولت اصلاحات ، از درخشان ترین صفحات کارنامه دولت ها در نظام جمهوری اسلامی است که موجب ارتقای موقعیت کشور درسطح جهان گردید. بهره برداری خردمندانه از فرصت های پس از جنگ سرد و کنترل عاقلانه تحدیدات خارجی، تعامل و همکاری با دول موثر در حفظ منافع کشور، ارتقای سطح امنیتی و جلوگیری از آسیب ها و تحدید های جدی و شکل گیری اجماع جهانی علیه ایران در مقوله انرژی هسته ای از جمله اقدامات موثر و بخردانه دوره اصلاحات بود. موقعیت دولت اصلاحات در راه اندازی چرخه سوخت هسته ای و پیوستن به کشورهای دارای دانش و صنعت هسته ای و تلاش بی وقفه برای تعامل و اعتماد سازی با جامعه جهانی، مانع سوءاستفاده دشمنان از این پیشرفت بزرگ شد. و ایران با تدبیر در جهت کسب مجوز های بین المللی برای صنایع هسته ای کشور و تثبیت جایگاه ” تولید کننده صنعت هسته ای ” دراین دوره گام برداشت . دیپلماسی متکی بر عقلانیت و واقع گرا و در عین حال فعال کشور در این دوره سیاستی را که افراطیون آمریکا و اسرائیل علیه ایران تعقیب می کردند حتی در میان متحدان آنان منزوی و به حاشیه راند و نیز موجب همکاری بخش قابل توجهی از متحدان اروپایی با بخش های اقتصادی کشور شد. اما در دوره پس از اصلاحات با کنار گذاردن سیاست تنش زدایی و ” تعامل ” با جامعه جهانی، سیاست تهاجمی و ماجرا جویی به حوزه سیاست خارجی تسری داده شد و باعث شکل گیری بزرگ ترین اجماع جهانی به رهبری آمریکا علیه کشور گردید، که در تاریخ دیپلماسی پس از انقلاب سابقه نداشته، و کشور را بیش از هر زمانی در معرض تهدید قرار داده و راه های توسعه صنایع هسته ای مسدود و چشم انداز برخورداری از حق مسلم ملت ایران در استفاده صلح امیز از دانش و فن آوری هسته ای را تیره تر از هر زمان دیگری کرده است. دیگر آنکه یکی از مهمترین متغیر های تامین کننده امنیت کشور در معادلات بین المملی، روابط حسنه با کشور های منطقه به ویژه همسایگان است. این امر در دوره اصلاحات به بالاترین حد خود ارتقاء یافت. راهبرد تعامل و تفاهم با همسایگان که پس از جنگ تحمیلی بیشتر مورد توجه دولتین سازندگی و اصلاحات قرار گرفت، در دولت اصلاحات به بالاترین سطح خود رسید. متاسفانه در هفت سال اخیر این امر به شدت آسیب دیده و در مسیر بحرانی قرار گرفته است که ریشه در عدم درک درست، جامع و اصولی از امنیت و منافع ملی دارد. ابراز نظرات غیر کارشناسانه و خارج از عرف دیپلماتیک و عموما تنش زا در باره کشورهای همسایه حاکی از فقدان برنامه و استراتژی جامع و مانع در این باره است. تناقض ناشی از گزافه گویی سیاسی و عمل حقیرانه نه در مقابل کشور های بزرگ که حتی در برخورد با کشور های حاشیه خلیج فارس و مصر به روشنی سر در گمی سیاسیت خارجی کشور را در سال های اخیر نشان میدهد. از سوی دیگر رخداد ” بهار عربی ” فرصت مناسبی بود تا ایران بتواند با تکیه به ملت و در پرتو آزادی های مدنی و اجتماعی – سیاسی ، خود را سر مشق سایر ملت های منطقه قرار دهد و به عنوان بازی گر اصلی منطقه خاور میانه نقش ایفا کند، ولی به رغم پیشینه و روابط خوب رهبران این جنبش ها با ایران، عملکرد ها و رویه های غلط ، به ویژه در انتخابات سال ۸۸ باعث گردید که تمامی آنان از هر گونه ارتباط با ایران و الگو گیری از انقلاب اسلامی تبری جسته و تصریح کنند که به دنیال استقرار نظامی مانند جمهوری اسلامی ایران نیستند. افزون برآنکه نحوه موضع گیری های متناقض در ارتباط با مردم و دولت سوریه و حمایت غیر اصولی از کشتار غیر نظامیان دراین کشور توسط حاکمیت مستقر باعث ارائه چهره نامطلوبی از ایران در افکار عمومی جهان شده و به شدت پایگاه جمهوری اسلامی را در میان مردم مسلمان عرب تضعیف کرده است. سیاست خارجی توسعه گرا در دوره اصلاحات هم چنین موجب گشودن راهها ی دسترسی اقتصاد کشور به دانش، تکنولوژی، سرمایه خارجی و بازار صادراتی گردید و زمینه یک خیز اقتصادی برای رشد و توسه را فراهم آورد و این تحول باعث شد که دراین دوره برغم درآمد پایین نفت طرح های های عظیمی با استفاده از بازار بین الملیی سرمایه کلید بخورد و با بهره گیری از دانش و تکنولوژی و ارتقاء سطح فن آوری راه اندازی و به بهره بردای برسد.
اگر عده ای گمان می کنند در سایه رابطه با آمریکا می توان سیاستهای مخرب داخلی را ادامه داد و با رفع تحریم ها و با درآمدهای سرشار نفتی مشکلات را مخفی کرد و سیاست تک صدایی و جامعه بسته را پی گرفت سخت در اشتباه هستند. تاریخ نشان داده است دولتی که پایگاه ملی نداشته باشد در عرصه بین المللی نیزجز عقب نشینی و امتیاز دادن کاری نمی تواند بکند.
مردم شریف و بزرگوار ایران
اشاره به وضعت جاری در حوزه های مختلف و مقایسه آن با دوران اصلاحات از آن روست که اولا به ظرفیتهای عظیم ملی در غلبه بر مشکلات توجه داده شود، ثانیا مشخص شود که وضعیت اسفبار کنونی حاصل سیاستها، نگرشها و اعمال حاکمیت یکدست اقتدارگراست که کار را به اینجا رسانده است. ادامه این رویکردها و سیاستها، حاصلی جز تعمیق و تشدید بحرانها نخواهد داشت. همه دلسوزان کشور باید برای برون رفت از شرایط موجود تلاش کنند. از ناملایمات نهراسند و وظیفه ملی خود در راه نجات کشور فراموش نکنند. در این راه حاکمیت، مردم، اصلاح طلبان و نخبگان وظائف خاص خود را دارند.
حاکمیت باید بداند ادامه این راه جز فرسودگی منابع و تخریب سرمایه های مادی و معنوی کشور حاصلی ندارد. بازنگری در مسیر طی شده وظیفه اصلی حاکمیت است. حاکمیت با استقرار وضعیت فوق العاده خود را از خرد جمعی محروم کرده است. با بدبینی به همگان نگاه کرده است و صدائی غیر از صدای خود را تاب نیاورده است. حرف ملت را باید شنید. نجات کشور در گرو پیروی از عقلانیت و خردجمعی است و این امر مستلزم اولا قبول عملی نیاز به تغییرات، و ثانیا ایجاد فضایی است که همگان برای مشارکت فعال در امور کشورامنیت کافی داشته باشند. در صورت ایجاد فضای لازم برای شکل گیری ” گفتمان ملی ” خود بخود راه حلهای مناسب برای رهایی ازمشکلات اقتصادی، اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی و روابط بین الملل پیدا می شود. این قدم اول است. تغییر افراد در پستهای حکومتی چاره ساز نیست مادام که سیاستهای اداره کشور تغییر نکرده است.در صورت مشارکت واقعی مردم، رضایت عمومی منجر به قوی ترین نیروی بازدارندگی و افزایش توان ملی می شود که هیچ قدرت خارجی نمی تواند خواسته های خود را به ایران تحمیل کند. خلاصه آنکه ترمیم شکاف دولت- ملت تنها راه حل برون رفت از بحران جاری است و این امر نیازمند برداشتن گامهای اعتماد ساز از سوی حاکمیت است. پذیرش حاکمیت قانون، تسلیم در برابر رای ملت و همگام شدن با آنها، و نه همگام خواستن مردم با خود، از الزامات تغییر در سیاستهاست. اجرای بدون تنازل قانون اساسی از آن رو مهم است که همه آحاد ملت در ذیل آن تعریف شده اند و جایگاه حقوقی همه بخوبی در آن مشخص شده است.
شهروندان نیز در این میان مسئولیت سنگینی دارند. یاس و ناامیدی بزرگترین دشمن ملت است. سختیها و ناملایمات نباید عزم ملی برای بهبود شرایط را سست کند. مسلما آگاهی، حربه اصلی مردم در پیشرفت است. آگاهی سبب می شود تا عده ای نتوانند از عواطف دینی و ملی ما در جهت منافع فرصت طلبانه خود سوء استفاده کنند. بی شک دوام اقتدارگرائی از پراکندگی مردم است .شهروندان در هر کجا که هستند، از هر صنف و قشری که هستند، با هر عقیده و مرامی که هستند، نباید از همبستگی، تعاون، و اتحاد در راه اصلاح غافل باشند. عمل صالح در این زمان که دولت، ملت را به حال خود رها کرده این است که شهروندان هوای همدیگر را داشته باشند. به کمک هم بشتابند و در مشکلات روز افزون نگذارند کسانی که احتیاج به همیاری و همراهی آنها دارند تنها بمانند. نخبگان و اصلاح طلبان و سبزها و دلسوزان نیز وظایف خاص خود را دارند. تنها نگران بودن و نقد داشتن مشکلی رااز جامعه حل نمی کند. این نگرانی بایست توام با پذیرش مسولیت اصلاح گری باشد. ارتباط، اتحاد، تشکل یابی و تشکیل هسته ها و شبکه های اجتماعی ضرورت اقدام اصلاح طلبانه در شرایط کنونی است. هر کس در هر جاست با هر وسیله ممکن باید در این راه قدم بردارد. نخبگان جامعه وظیفه آگاهی بخشی دارند و لذا باید ارتباط خود را با مردم و نزدیک و مستحکم ترکنند. پرهیز از تک روی بخصوص در صحنه های سیاسی ضروری است. امروز تمام امید اقتدارگرائی، به شکاف درون جریان اصلاحات است و چه بسا خود با علم کردن اصلاح طلبان بدلی، می خواهد امید مردم به اصلاح طلبان را کمرنگ کند. هرچند اصلاح طلبی جریان شناخته شده و باهویت است و این نقشه اقتدارگرایان اثر چندانی نخواهد کرد، و مردم بخوبی می دانند مواضع اصلاح طلبی را از چه کسانی باید بشنوند و پی جویی کنند اما تاکید و تصریح می شود آنچه می تواند ما را در پیمودن این راه دشوار یاری و کمک کند، اجماع بر سر مسائل اصولی و اساسی و پرهیز از هرگونه خودسری وتک روی است.
انتخابات
بی شک در نظامهای مردمسالار، انتخابات بهار سیاست واحزاب است. در طول سه دهه گذشته علیرغم نابسامانیها و کاستیها، انتخابات فرصتی بوده است تا مردم و تشکلهای سیاسی تا حدودی پایه های دموکراسی را استحکام بخشند. اما حوادث تلخ انتخابات سال ۸۸ همه ناظران سیاسی و فعالین این عرصه را به این نتیجه می رساند که دیگر صندوقهای رای تعیین کننده سرنوشت کشور نیستند. در طول ۵/۳ سال گذشته نیز روند اداره کشور و تعامل حاکمیت با سیاست ورزان چیزی غیر از این نشان نداده است. عده ای معتقدند عدم حضور احزاب در انتخابات به معنای نابودی آنهاست. شاید این نظر برای کسانی که تنها اسم تشکیلات را حمل می کنند و جز شرکت در انتخابات هیچ برنامه و هدفی ندارند صحیح باشد اما برای احزاب ریشه دار، انتخابات قطعا یکی از دهها فعالیتی است که در برنامه های خود می توانند مدنظر داشته باشند. از سوی دیگر شرکت در هر انتخاباتی با هر قیمت و کیفیتی تنها از عهده کسانی ساخته است که از هیچ اصلی در سیاست ورزی پیروی نمی کنند. اما برای کسانی که اصول شناخته شده ای دارند و با این اصول در چشم مردم جایگاه پیدا کرده اند شرکت در”هر انتخاباتی” به معنای بی باورشدن مردم به آنهاست.
آنچه گفته شد به معنای این نیست که اصلاح طلبان و سبزها نباید برای تغییر شرایط از جمله امکان برگزاری انتخاباتی آزاد، عادلانه، سالم و قانونی تلاش کنند. مهمترین کار در این میان گفتگوی درونی است تا همه تحول خواهان را به اجماع برساند که خوشبختانه در این راه اهتمام جدی وجود دارد. تعامل با ارکان حاکمیت برای رسیدن به این هدف نمی تواند مذموم باشد به شرط آنکه شفاف و صریح باشد. ما بر این اعتقاد هستیم که در زمان حاضر، درون حاکمیت عزمی برای برگزاری انتخابات آزاد، عادلانه وسالم و قانونی وجود ندارد. هنوز آثار سوء رفتار آنها در انتخابات سال ۸۸ به قوت خود باقی است و اراده ای برای رفع آنها دیده نمی شود. اصلاح طلبان باید نسبت به برگزاری انتخابات آزاد، سالم، عادلانه و رقابتی اطمینان حاصل کنند و تغییر رفتار حاکمیت بخصوص در عرصه سیاست داخلی و خارجی از الزامات این پروسه اطمینان بخشی است. گشایش فضای سیاسی و خروج نظامیان و امنیتی ها از فضای سیاسی کشور و نیز رفع حصر از رهبران سرافراز جنبش سبز جناب آقای موسوی، سرکارخانم رهنورد، و جناب آقای کروبی، و آزادی همه زندانیان انتخاباتی گام اول در مسیر این اعتماد سازی است. اما مسئله مهمتر تغییر نگرشها و سیاستهایی است که کشور را بدینجا رسانده است. باید تعقل و خرد جمعی جانشین تصمیم گیری های سلیقه ای- فردی بشود. و آنچه امروز به شکل فردگرائی افراطی و حذف همه کارشناسان و نخبگان از عرصه تصمیم گیری دیدده می شود تغییر کند و منافع ملی که برآیند نظر مردم و نخبگان و کارشناسان کشوراست مدنظر قرار گیرد. مسولیت پذیری و پاسخگویی به میزان متناسب با اختیارات و وظائف مورد پذیرش همه ارکان حاکمیت قرار گیرد و همه اصول قانون اساسی از جمله فصل سوم “حقوق ملت” محترم شمرده شود و التزام به آن نشان داده شود و در یک کلمه ” حکمرانی خوب ” جایگزین شرایط فعلی شود. بدیهی است که در این صورت می توان اطمینان پیدا کرد که انتخابات سال ۸۸ دیگر نه یک قاعده که یک استثنا بوده است و انتخابات سال ۹۲ می تواند مبدا تحولات چشمگیر در عرصه سیاست داخلی، اقتصاد، فرهنگ و بخصوص سیاست خارجی و رفع بحرانهای تحمیلی روزافزون برکشور باشد. ما نجات کشور را در گرو ایجاد این فضای جدید و برگزاری انتخابات آزاد با همه لوازمش می دانیم، و هرچند هنوز کورسوی امیدی در این فضای سرد به چشم نمی خورد اما بنا به صفت اصلاح طلبی، از رسیدن به آن نقطه مطلوب ناامید نیستیم، وبرای نیل به آن دست از تلاش برنمیداریم و مطمئن هستیم حتی اگر انتخابات سال۹۲ واجد چنین شرائطی نباشد، دیر نیست که در موقعیتهای بعدی، اصلاح طلبان با پشتوانه اعتماد و همراهی مردم در استقرار جمهوری اسلامی واقعی میدان داری کنند.
جبهه مشارکت ایران اسلامی
۱۲/۹/۱۳۹۱

۱۳۹۱ آذر ۸, چهارشنبه

تصویب پیش نویس قطعنامه حقوق بشر علیه ایران در سازمان ملل



 شصت وهفتمین جلسه کمیته سوم مجمع عمومی سازمان ملل امروز در مقر سازمان ملل در نیویورک برگزار شد و کشورهای حاضر نظرات خود در خصوص پیش نویس قطعنامه که دولت کانادا ارائه و مورد حمایت ۴۲ کشور بود را بیان کردند و در پایان این پیش نویس با ۸۳ رای مثبت، ۳۱ رای منفی و ۶۸ رای ممتنع به تصویب رسید. سال گذشته این قطعنامه ۸۶ مثبت را به همراه داشت و ۳۲ رای منفی و ۵۹ رای ممتنع.
به گزارش کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران؛ در ابتدای جلسه نماینده کشورکانادا به انتقاد از وضعیت حقوق بشر در ایران به خصوص وضعیت زندانیان سیاسی و اعدام های فزآینده پرداخت وگفت ۴۲ کشور از این قطعنامه برای در صحن علنی گذاشتن حمایت کردند.
نماینده اروگوئه رای ممتنع داد اما به انتقاد ازاعدام، آزادی بیان و تحت تعقیب قراردادن روزنامه نگاران و همچنین استفاده از شکنجه را در ایران مورد انتقاد قرار داد ولی گفت که در برخی از حوزه ها تحولات مثبتی رخ داده است. او از دولت ایران خواست که همه امکانات لازم را فراهم آورد که کمیساریای عالی حقوق بشر بتواند از ایران دیدار کند و در طول دیدار آزادانه بتواند کار خود را انجام دهد.
بعد از نماینده کانادا چندین کشور مخالف قطعنامه به ارائه نظرات خود پرداختند ونماینده ایران در سازمان ملل نیز با دفاع از عملکرد مکانیسم های حقوق بشر در ایران به انتقاد شدید از کشورهایی که به طرح پیش نویس پرداخته بودند پرداخت.
درجریان جلسه نماینده قزاقستان، با قطعنامه مخالفت کرد و استفاده از قطعنامه ها را یک ابزار برای ایجاد فشار سیاسی خواند. نماینده قزاقستان به اقدامات ایران در ارائه گزارش های دوره ای اشاره کرد و از کشورهای دیگر خواست که به این قطعنامه رای ندهند. نماینده کره شمالی نیز با قطعنامه کشورهای ارائه کننده مخالفت کرد و آن را دخالت در امور داخلی کشور دانست و گفت قطعنامه کاملا سیاسی است. او گفت که حقوق بشر نمی تواند از خارج از کشور تحمیل شود.
محمد خزاعی نماینده ایران در سازمان ملل به انتقاد از نماینده کانادا پرداخت و گفت نمی خواهد که به جای مردم ایران بخواهد صحبت کند. او گفت که کمیته سوم یک بار دیگر در استانه رای گیری در مورد یکی ازقطعنامه های غیرسازنده درمورد موضوع حقوق بشر در ایران است. خزائی گفت کاملا قطعنامه را به دقت مطالعه کرده است و بیش از ۱۵۰ ادعاهای بی پایه علیه ایران وجود داشته است. او گفت آشکارا قطعنامه نشان دهنده واقعیت کشور نیست و از واقعیت جامعه ایران دور است و متکی است به مطالب سایت های خبری. او انتقاد از وضعیت اقلیت ها در ایران را اغراق آمیز خواند و گفت پیش نویس تناقضات زیادی دارد. او سپس به انتقاد از مکانیسم های حقوق بشر سازمان ملل پرداخت که به صورت گزینشی اعمال می شود و تنها برخی کشورها مورد مجازات قرار می گیرند. او گفت که نظارت بر وضعیت حقوق بشر در کشورهای مختلف باید از حالت انحصاری برخی کشورها دربیاید. او گفت که قطعنامه به دبیر کل سازمان ملل اجازه می دهد که گزارش موازی تهیه کند. او همچنین عدالت، غیرتبعیض بودن و بی طرفانه بودن قطعنامه و رویه های حقوق شر سازمان ملل را مورد انتقاد قرار داد. خزاعی به شدت از احمدشهید انتقاد کرد که نکات و بازخوردهای ایران را در گزارش اخیر خود لحاظ نکرده است و آن را مخالف کدهای اخلاقی چنین گزارش هایی خواند.
نماینده ایران در سازمان ملل گفت چرا کشورهایی مانند آمریکا، کانادا و اسرائیل به خاطر نقض حقوق بشر در این کشورها تحت مکانیسم های کشوری قرار نمی گیرند؟ او گفت این کشورها باید پاسخگو باشند؟ نماینده ایران همچنین تبعیض علیه مهاجرین ومسلمانان در اروپا و آمریکا و همچنین اسلام هراسی را مورد انتقاد قرار داد. موضوع وضعیت رفتار بی رحمانه با زندانیان، نگهداری زندانیان در گوانتانامو و بگرام و همچنین شکنجه علیه زندانیان در آمریکا نیز از موارد مورد انتقاد خزاعی نسبت به آمریکا بود. او سپس به انتقاد از وضعیت حقوق بشر در کانادا پرداخت و گفت که «دولت کانادا در رفتار خودش نژاد پرست است». نماینده ایران همچنین در سخنرانی طولانی خود به انتقاد از وضعیتی که بر شهروندان در غزه می رود و سیاست های اسرائیل در این زمینه پرداخت. او انگشت نما کردن برخی از کشورها را در سازمان ملل مورد انتقاد قرار داد و گفت که هیچ کدام از کشورهایی که خود را قهرمان حقوق بشر می نامند حرفی از قتل عام در غزه نمی زنند. او همچنین از قتل دانشمندان هسته ای ایران نیز انتقاد کردو گفت که استانداردهای دوگانه باعث می شود که مکانیسم های حقوق بشر سازمان ملل تحریف شود.
نماینده کشورکوبا نیزبه انتقاد از قطعنامه پرداخت و گفت که همکاری بین المللی روی اصل بی طرفی امکان پذیر است نه گزینشی برخورد کردن با کشور. او گفت قطعنامه انگیزه های سیاسی دارد. نماینده سوریه بعد از نماینده کوبا گفت که قطعنامه را رد می کند و اینکه هیچ کشوری در امور داخلی کشورهای دیگر بخواهد دخالت کند.
نماینده کشور اکوادر گفت که به شدت اینکه برخی کشورها را مورد انتقاد قرار می دهند مخالفت می کند. او رای منفی به قطعنامه داد. نماینده کشور روسیه سفید گفت که چنین قطعنامه ای نمی تواند برای ترویج و حمایت حقوق بشر فضای گفت وگو به وجود بیاورد. او همچنین گفت که ایران گزارش دوره ای سال ۲۰۱۰ ایران نشان می دهد که دولت ایران قابل توصیه است (از توصیه ها استفاده می کند). او گفت حمایت کنندگان از قطعنامه بی طرف نیستند و از منابع رسمی و قابل اعتماد استفاده نشده است.
نماینده چین هم با قطعنامه مخالفت کرد و گفت هیچ کشوری وضعیت کاملی در زمینه حقوق بشر ندارد. نماینده ژاپن به وضعیت حقوق بشر در ایران انتقاد کرد ولی همزمان گفت که با ایران در این خصوص در حال گفت وگو است واینکه ایران با مکانیسم های سازمان ملل همکاری می کند. ژاپن گفت که از پیش نویس بدون اینکه ازحامیان اولیه آن باشد حمایت می کند.

وضعیت جسمی وخیم نسرین ستوده در چهل و دومین روز اعتصاب غذا



نسرین ستوده، فعال حقوق بشر و وکیل مدافع زندانی؛ اکنون در چهل و دومین روز اعتصاب غذای خود، در شرایط وخیم جسمی قرار گرفته است.
بنا به گزارش سحام، رضا خندان، با انتشار مطلبی در این خصوص در صفحه شخصی اش در فیس بوک نوشت: “قصد ایجاد نگرانی بین دوستان ندارم. احساس خطر مجبورم می کند که هشدار را داده باشم.”
وی در ادامه افزوده است: “نسرین از دیروز که وارد چهل و یکمین روز اعتصاب غذا شده است وضع جسمی اش به مرحله ی خطرناک رسیده است. دیروز به بهداری منتقل شده است و از این به بعد قرار شده است که هر روز به بهداری برود. فشارش آنقدر پایین بوده است که شخصی که فشار خونش را اندازه گیری کرده نتوانسته اندازه اش را به او بگوید.”
همسر این وکیل مدافع زندانی در ادامه می نویسد: “مسولین قوه ی قضاییه میتوانند همه چیز را انکار کنند اما واقعیت همیشه مثل آوار بر سر کسانی که خود را به بیراهه میزنند آوار می شود. توجیه و فرافکنی و پاک کردن صورت مسئله هم مشکل را حل نخواهد نمی کند. نسرین خواسته ی غیر قانونی ندارد. او میگوید: “چرا بچه ی ۱۲ ساله ی ما را به خاطر مادر مجازات می کنید!!؟”
رضا خندان در پایان خبر داده که “کسی تا این لحظه در این دستگاه عریض و طویل قضایی به این سوال قانونی و بدیهی پاسخ نداده است.”
نسرین ستوده از ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ در بازداشت است و در دادگاه به جرم “اقدام علیه امنیت ملی، تبانی و تبلیغ علیه نظام و عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر” به تحمل ۱۱ سال حبس تعزیری، ۲۰ سال محرومیت از وکالت و ۲۰ سال ممنوعیت خروج از کشور و به جرم تظاهر به بی حجابی به ۵۰ هزار تومان جریمه نقدی محکوم شده است.

گزارش روزنامه گاردین از وضعیت آرش صادقی دانشجوی زندانی


هنگامی که آرش صادقی فعال دانشجویی ایرانی در نوامبر ۲۰۱۰ از زندان اوین در تهران به طور موقت آزاد شد، خودش هم پیش‌بینی می کرد که پس از قریب یکسال کتک خوردن وحشیانه و آزار در زندان، تنها برای مدت کوتاهی آسوده خواهد بود. چند روز بعد دوباره ماموران امنیتی به خانه پدری وی یورش بردند، آنها مخفیانه و با زور وارد خانه شدند. مادر آرش که با دخترش تنها در خانه بود، دچار حمله قلبی شد اما در حالی که یک زن بی هوش روی زمین افتاده بود ، ماموران امنیتی به تفتیش منزل آن‌ها را ادامه دادند. ماموران به دنبال آرش صادقی بودند که دست بر قضا آن شب را در خانه پدربزرگ خود سپری می کرد. وقتی ماموران رفتند، مادرش، فرحناز درگاهی به بیمارستان منتقل شد. او چند روز بعد درگذشت.
در همان زمان آرش صادقی در گفت‌وگویی با سایت خبری روز آنلاین خاطرنشان کرد: «پدرم، خواهرم و تمام اقوام و آشنایان من را به خاطر مرگ مادرم مقصر می دانند … خانه ما تبدیل به جهنم شده است .. پدرم به من می گوید تو مادرت را کشتی و تو را دیگر نمی‌خواهم در این خانه ببینم .. من ترجیح می دهم به زندان برگردم». مدت کوتاهی پس از آن، صادقی دانشجوی ۲۶ ساله رشته فلسفه دانشگاه علامه طباطبائی به زندان بازگردانده شد. از آن تاریخ تنها یک ماه را در بند عمومی بسر برد و ۱۱ ماه باقی را در سلول انفرادی بدون دسترسی به وکیل سپری کرده است.
پدر او، حسین صادقی در ارتش خدمت می‌کند و در یک خانه سازمانی که دولت به او داده، همراه خانواده‌اش سکونت دارد. اگرچه در ابتدا پسرش را برای اتفاقاتی که برای خانواده افتاد، مقصر می دانست، اما او هم اکنون حتا او هم متجه بی‌عدالتی‌ها شده و آماده است تا با گفتن حقیقت حتا شغلش را از دست بدهد. او آماده است تا برای نخستین بار حقیقت را بازگو کند حتا اگر دستگیر شود. پدر آرش از راه تلفن با گاردین گفت‌وگو می‌کند. او به ما گفت: «من پشیمانم از آن‌چه که در گذشته به او گفتم .. اما من نمی‌توانم او را ببینم و این را شخصا به او بگویم. متاسفم». براساس گفته های صادقی پدر ، پسرش به تازگی در حمایت از حسین رونقی ملکی، دست به اعتصاب غذا زده است. حسین رونقی یک وبلاگ‌نویس ۲۵ ساله اس که دوران محکومیت ۱۵ ساله خود را سپری می کند.
پدر آرش وضعیت او را توصیح می‌دهد؛ «آرش از حقوق اولیه و انسانی خود محروم است ، او در نه ماه گذشته هیچ‌گونه دسترسی به وکیل نداشته و تنها توانسته پدربزرگش را دوبار ملاقات کند». حتا پدربزرگ آرش اخیرا به سبب صحبتهایی که درباره او انجام داد، دستگیر شد.
حالا صادقی پدر می‌گوید: «وضعیت سلامت آرش به حدی خطرناک شده بود که دوبار او را به بیمارستان منقل کردند. یکی از پرستاران توانست با ما تماس بگیرد و ما را در جریان وضعیت وخیم سلامت او قرار دهد .. او به ما گفت که یکی از گوشهای آرش در پی کتک ها به شدت آسیب دیده است». او ادامه می‌دهد: «هرماه وزارت اطلاعات مرا احضار می کند و تهدیدم می کنند در صورت افشاگری در مورد وضعیت پسرم مرا اخراج می کنند و از خانه ام بیرون می اندازند .. ولی من نمی ترسم .. آنها می خواهند ما را ساکت کنند».
آقای دیوک از سازمان عفو بین الملل می گوید: «داستان پدر آرش صادقی مساله ایست که چندین و چندبار به‌ویژه در دوره دوم ریاست جمهوری احمدی نژاد اتفاق افتاده است. مرگ ستار بهشتی وبلاگ نویس ایرانی در ماه گذشته در مجامع عمومی بازتاب گسترده ای داشته و و همین امر باعث ترغیب خیلی ها از جمله حسین صادقی به افشاگری شده است».
او گفت: «چیزی که بر ما روشن است به ویژه در مورد خاص خانواده ستار بهشتی وبلاگنویس، این است که بسیاری از ایرانیان به این نتیجه رسیده اند که هیچ کس در ایران تمایل ندارد یا قادر نیست که به آنها کمک کند، در نتیجه با وجود همه فشارهایی که حکومت بر آنها تحمیل می کد، اعضای خانواده خودشان دست به افشاگری می زنند. اینها اعضای خانواده فعالین سرشناس نیستند بلکه خانواده های معمولی هستند که تنها خواستار عدالت و حفظ کرامت انسانی خود هستند. مقام‌های دولتی شاید بخش بزرگی از ارتباط‌ها و حلقه‌های حقوق بشری را در ایران را بی‌پروا سرکوب کرده باشند اما افشاگری‌های شجاعانه‌ای مانند افشاگری پدر آرش صادقی و تعداد بیشمار دیگری از مردم ایران، به ما خاطر نشان می سازد که رژیم نتوانسته عطش پیگیری عدالت و کرامت انسانی ایرانیان را فرو نشانند. آنها هرگز نمی توانند این خواسته‌ها را پایمال کنند».
دیوک تایید کرد: «دستگاه ظالم قضایی جمهوری اسلامی چیزی شبیه سلاخ خانه است و مخمصه ای که آرش صادقی در آن گرفتار آمده نمونه ای از ظلم این دستگاه. او به سبب اتهام‌های نامفهومی که به وی تفهیم شد، به بلاتکلیف نگهداری می شود و موردهای مشابه زیادی از این دست در سیستم قضایی ظالمانه ایران وجود دارد، چرا؟ چون اصول اولیه انسانی رعایت نمی‌شود و این اصول برای مدیریت این سیستم بی‌اهمیت است به همین دلیل شاهد مرگ افراد در زندان‌های ایران هستیم، درست مانند پرونده ستار بهشتی».
بخشی از این رفتار ظالمانه را قبل‌ترها آرش صادقی، در گفت‌وگو با روز‌آن‌لاین فاش کرده بود. او گفت: «من فشارهای زیادی را در دوران حبسم متحمل شدم. آنقدر سخت کتک خوردم که دوبار کتفم در رفت و دندانهایم شکست اما کتکخوردن، سیلی خوردن و لگد خوردن قابل تحمل بود، چیزی که طاقتم را طاق کرد وقتی بود که آنها موهای بدنم را کندند. وحشتناکترین کاری که آنها با من کردند این بود که موهای صورتم را ، دستها و سینه ام را کندند. به همین دلیل صورتم زخمی شد. آنها چشمانمان را می بستند و به شدت و پی‌درپی به صورتم مشت و لگد می زند. در نتیجه این ضربه‌ها چشمانم یکبار خونریزی کرد و من نمی توانستم برای مدت زیادی ببینم».
با وجود همه‌ی این فشارها، آرش صادقی به تازگی از داخل زندان نامه ای را خطاب به عباس جعفری دولت آبادی، دادستان تهران نوشت و تاکید کرد که «هرگز معذرت‌خواهی نخواهد کرد». او در نامه خود آورده است: «شما گفته بودید که من باید عفونامه بنویسم .. من هیچ کار اشتباهی انجام نداده ام که برای آن معذرت بخواهم یا در خواست بخشش کنم. این شما و دوستان و همکارانتان هستید که باید از مردم ایران به خاطر اشتباه‌ها و جنایت‌های خود در ۳۳ سال گذشته عذرخواهی کنید».

۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه

پسرم را کشتند، هنوز هم تهدید می کنند


مادر شهید روز عاشورا هنوز حرف های تازه دارد. داغ دلش کهنه نشده و برای مردم، همراهان جنبش سبز و آملی لاریجانی و حتی پلیس امنیت پیام هایی دارد.
به گزارش کلمه، مادر مصطفی کریم بیگی آخرین حانواده شهیدی بود که زهرا رهنورد را پیش از حصر خانگی اش دید و مادرانه در کنار یکدیگر اشک ریختند و همراه و همدل دست یاری به هم دادند تا یکدیگر را در این راه سبز اما سخت تنها نگذارند.
مادر مصطفی کریم بیگی می گوید: آن روز مصطفی مشکی به تن داشت و داغدار حسین بود. مصطفی همیشه می گفت هدف حسین مهم است. حسین در راه هدفی که رفته بود به شهادت رسید. می گفت ما درست است که باید عزاداری کنیم برای حسین اما مهمتر آن است که ببینیم حسین فکر و هدفش چه بود و به خاطر چه چیزی رفت و کشته شد. به خاطر این رفت کشته شد که حرفش را بزند. به خاطر زنده نگه داشتن اسلام رفت.
مصطفی کریم بیگی در روز عاشورا در حوالی خیابان نوفل لوشاتو مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید. خانواده کریم بیگی تا روزها پس از شهادت او هیچ گونه اطلاعی از این موضوع نداشتند و تصور می کردند
که وی در روز عاشورا بازداشت شده تا اینکه هفته ها بعد خانواده وی جسد فرزندشان را در پزشکی قانونی شناسایی کردند. با اینکه منزل این شهید در تهران است، اما ماموران امنیتی اجازه دفن او را در این شهر ندادند و خانواده وی مجبور شدند او را در جایی دور از محل سکونت خانواده اش یعنی شهریار کرج به خاک بسپارند.
‎سرانجام در روز ۲۲ دی ماه، تنها با حضور پدر، مادر و خواهر مصطفی و هنگام غروب آفتاب، پیکر شهید کریم بیگی در شهریار به شکل مظلومانه ای به خاک سپرده می شود.
متن کامل گفتگوی کلمه با مادر این شهید که بارها متوقف شد تا اشک هایش آرام بگیرند و نفسش برای ادامه ی حرف زدن تازه شود را با هم می خوانیم:
در این سه سال بارها شرح آنچه گذشت در عاشورای ۸۸ را از شاهدان و خانواده ها شنیده و دیده ایم، امروز از حس و حال مادری بگویید که فرزندش یک شهید عاشورا است.
این روزها که می آید و بوی محرم می پیچد نمی توانم از حال و روزم بگویم. نمی دانم شما مادر هستید یا نه اما دردناک است. خاطرات ۳ سال پیش مرتب در ذهنم تکرار می شوند و دوباره یاد حرف ها و کارهای مصطفی می افتم و خیلی آزارم می دهد. گرچه من به فکر و هدف مصطفی احترام می گذارم من یک مادرم و دلتنگی های خودم را دارم. دلم برای بوی تنش، برای صدایش و برای همه چیزش دلتنگ می شود.
آیا در این مدت پیگیری های قانونی داشته اید؟ پاسخ و برخورد مقامات قضایی با شما چه بوده است؟
آنها که هیچ جوابی به ما ندادند و فقط می گویند بیایید دیه تان را بگیرید. من هم گفتم که من خون بچه ام را با پول معاوضه نمی کنم. پلیس امنیت تقریبا دو ماه پیش من را خواستند مصاحبه نکنم و اگر مصاحبه کنم از کار بیکار می شوم. بعد هم گفتند که دیه ات را بگیر و برو. من به آنها هم گفتم که من دیه نمی خواهم. حتی اگر ایران را هم به نام من کنید و سندش را به نامم بزنید به درد من نمی خورد. تنها یک کار می خواهم برایم انجام دهید. با خوشحالی گفت چه کاری؟ گفتم مصطفای من را به من برگردانید. آیا می توانید این کار را انجام دهید؟ که سرش را انداخت پایین و گفت شرمنده. گفتم پس می خواهید خون بچه من را با پول معاوضه کنید؟ نه من آدمش نیستم.
آقای لاریجانی چند وقت پیش گفته بودند فقط یک نفر در این جریان کشته شده است. اما وقتی به شما از دیه گفته اند پس پذیرفته اند که فرزند شما هم کشته شده و در مقابل شما انکار نمی کنند درست است؟
والا آقا لاریجانی نمی دانم یا خودشان را به آن راه می زنند یا خبر ندارند. مگر می شود؟ من در مصاحبه قبلی ام هم گفته بودم که آقای لاریجانی یک سری به بهشت زهرا بزنند ببینند در بهشت زهرا چه خبر است. بیایند شهریار سر خاک فرزند من ببینند چه خبر است. حتی من گفته بودم با اینکه برای یک مادر خیلی سخت است اما حاضرم نبش قبر کنند و دوباره بچه من را ببرند پزشکی قانونی و گلوله را در سرش ببینند. خودشان ببینند که ظهر روز عاشورا بچه ی من را با گلوله کشته اند. من ۱۴ روز دنبال بچه ام گشتم. ۱۴ روزی که هر روزش بر من ۱۰۰۰ روز گذشت. شبانه با موبایل مصطفی زنگ می زدند به موبایل پدر مصطفی. صدای نفس می آمد ولی حرفی نمی زدند. آخر هم بچه ام را در کهریزک و پزشک قانونی پیدا کردم. با چه شرایط سختی که جلوی پای ما گذاشتند. چه تعهداتی که از ما گرفتند. ساعت ۴ بعد از ظهر ۲۲ دی ماه به من درآمدند زنگ زدند گفتند اگر بچه تان را می خواهید ببینید الان بیایید کهریزک، پزشک قانونی و بچه تان را ببینید. از آنجا با ماموران امنیتی که ۲ تا ماشین اسکورت می کردند بچه من را آوردند بهشت زهرا شست و شو دادند. و از آنجا راهی شهریار کردند و ساعت هشت و نیم شب ۲۲ دی ماه بچه من را دفن کردند. و الان هم که می خواهم برای بچه ام مراسم بگیرم نمی گذارند. من را صدا کردند گفتند یا ما باید در مراسم باشیم یا مراسم نگیر که اگر بگیری ما مهمانهایت را می بریم. همه ی این ها را انکار می کنند؟
در هفته های اخیر بعد از ماجرایی که برای ستار بهشتی پیش آمد بارها دلسوزان گفتند که اگر به موارد قبلی رسیدگی می شد دوباره شاهد چنین مواردی نبودیم. شما به عنوان یک قربانی این بی قانونی ها نظرتان چیست؟
اگر خرداد که ندا و سهراب و علی حسن پور و بقیه کشته شدند، عاملین جنایت را پیدا و محاکمه می کردند دیگر فاجعه ی کهریزک را نمی دیدیم و اگر کهریزک که این اتفاق افتاد را پیگیری می کردند دیگر عاشورایی نبود و اگر عاشورا را پیگیری می کردند دیگر ۲۵ بهمن و چهارشنبه سوری و بهنود رمضانی را شاهد نبودیم و اگر همه ی اینها پیگیری می شد الان این اتفاق برای ستار نمی افتاد. می دانید اینها به خاطر چیست؟ به خاطر این که اینها به این ظلم ها اهمیت نمی دهند. دنبال این نیستند که عاملان را پیدا و محاکمه کنند. و من متاسفم که چطور ما را داغدار می کنند. با اینکه سه سال گذشته ما هنوز به خودمان نیامدیم. درست است که ما زنده ایم اما زندگی نمی کنیم. برای من برای پدرش برای خواهر مصطفی همینطور همه این خانواده ها. شاید … مثل مردم معمولی در خیابانها می رویم ولی زندگی نمی کنیم. مصطفی ثمره ی زندگی من بود ثمره جوانی من بود. شما نمی دانید که مرگ یک اولاد چقدر سخت است.
گریه امکان ادامه ی گفت و گو را مختل کرده است، می گویم: خانم کریم بیگی می توانم بعدا تماس بگیرم.
نه نه.. ناجوانمرادنه بچه من را می کشند و شبانه خاک کنند. یک زن یک مادر یک انسان می فهمد من چه می کشم. یک دختر بچه وقتی عروسکش را بغل می کند نسبت به آن عروسکش عشق میورزد اگر آن عروسکش را از دستش بگیرند گریه می کند داد می زند اعتراض می کند. بعد ببینید که مادری که بچه اش را به دنیا می آورد بزرگش می کند بهش شیر می دهد بعد به ثمر می رساند. درست زمانی که می خواهد از این ثمره ی زندگیش استفاده کند و در فکر تشکیل خانه و خانواده برای بچه اش است باید کارش به آنجا برسد که هر هفته برود سر خاک بچه اش. شما نمی دانید چقدر سخت است. مادر ستار هم همین حال من را دارد همه ی مادرها. چه بگویم که چه زجر می کشیدند همه ی این بچه ها بچه های سالمی بودند.
ببخشید اگر حال شما را بد کردم. گرچه درد شما خیلی بزرگ است اما برای زنده ماندن نام و راه مصطفی باید حرکت کنیم.
نه شما تقصیر ندارید این حال هر روزه ی من است. اگر شما ۱۰ سال دیگر هم به من زنگ بزنید همین است. این داغ برای من همیشه تازه است. نه تنها برای من برای همه ی مادر ها. همه ی جوان هایی که کشته شدند. مصطفی، بهنود، رامین رمضانی همه ی اینها اولاد ما هستند همه ی اینها جوانان این مملکت هستند همه اینها آینده سازهای این مملکت هستند. اما الان کجایند؟ توی گورستان؟ این ستار بهشتی یک داغ جدید است روی دل من. انگار که دوباره مصطفای من کشته شد. مگر ستار با مصطفی چه فرقی داشت؟ مگر بهنود چه فرقی با مصطفی دارد و یا محمد مختاری؟ هرکدامشان در یک روز.
کسانی که از مردم و حضور مردم هراس داشته و دارند عزاداران حسینی را در روز عاشورای سال ۸۸ متهم به بی دینی و فتنه گری کردن و برچسب مخالفت با امام حسین زدند و در رسانه های خود از دین به عنوان ابزاری برای توجیه سرکوبگری استفاده کردند. مصطفی یکی از حاضران در روز عاشورا بود. از روحیات او برای ما بگویید.
آن روز مصطفی مشکی به تن داشت و داغدار حسین بود. مصطفی همیشه می گفت هدف حسین مهم است. حسین در راه هدفی که رفته بود به شهادت رسید. می گفت ما درست است که باید عزاداری کنیم برای حسین اما مهمتر آن است که ببینیم حسین فکر و هدفش چه بود و به خاطر چه چیزی رفت و کشته شد. به خاطر این رفت کشته شد که حرفش را بزند. به خاطر زنده نگه داشتن اسلام رفت. به خاطر خدا به خاطر عدالت رفت. عدالت بزرگترین هدف حسین بود و می گفت ما باید فکر حسین را ترویج دهیم. آن فکر مهم تر بود. این که در چه راهی و با چه هدفی رفت. و مصطفای عزادار من اون روز هم با لباس مشکی و به اعتراض رفت. تیر به سمت چپ پیشانیش خورده بود. پسر من کار خلافی نکرده بود. آیا اینکه اعتراض کرده باید هدف تیر قرار بگیرد؟
نزدیک به ۲ سال است که خانم رهنورد در حبس خانگی هستند. آخرین دیدار ایشان قبل از حبس و راهپیمایی ۲۵ بهمن با شما و خانواده تان بود.
من درود می فرستم به خانم رهنورد و شجاعتشان و انشا الله که همیشه سلامت باشند که غمخوار ما خانواده ها بودند. خانم رهنورد به خانه ی بسیاری از خانواده ها رفتند و با آنها دیدار و همدلی کردند. وقتی آمدند منزل من، خیلی خوشحال و دلگرم شدم. صورت مصطفی را که دیدند گریه کردند و گفتند این پسر جوان چقدر پاک است. چه صورتی دارد. چه سیمایی دارد. از اول که آمدند و نشستند تا لحظه آخری که تشریف بردند برای مصطفی اشک ریختند. خیلی محبت داشتند به من و از نظر عاطفی که غمخوار من بودند و دلداری می دادند. با دل ما یار بودند. سلامتی و آزادی شان را از خداوند خواستارم.
اگر بخواهید خطاب به مردمی که صدای شما را می شنوند سخنی بگویید چیست؟
ما مادران کنار همدیگر هستیم. تا زمانی که ما زنده هستیم صدای ما خاموش نمی شود. مگر اینکه مرگ صدای ما را خاموش کند. این شعار نیست و همیشه هم گفتم فریاد من بلند است. مگر اینکه صدای من را خاموش کنند. چرا بچه های ما را کشتند؟ بچه های ما را آیا واقعا حق بود که ظهر روز عاشورا بزنند و بکشند؟ یا جوانانی که در این سه سال کشته شدند آیا اعتراض باید با گلوله کشته شود؟ بر فرض مثال به گفته این آقایان که گفتند بچه ات خلاف کرده و برای اعتراض آمده، در خیابان آیا نمی توانستند ببرند و زندانش کنند و دادگاهیش کنند؟
شما مادران شهدای دیگر را می بینید؟
ما مادران کنار همدیگر هستیم. دست به دست هم می دهیم و مثل یک دیوار محکم در کنار هم هستیم و با صدای بلند فریاد می زنیم. من صدای مصطفی ام من صدای ستارم. نه من تنها که همه س مادرها صدای همه ی فرزندانمان هستیم و هیچ وقت صدایمان خاموش نمی شود.
امیدوارم خدا به دلتان آرامش بدهد و همچنان همین قدر پر قدرت و سربلند و روسفید باشید. لحظه هایی که دلتان شکسته است برای زندانیان هم دعا کنید.
دل من همیشه گرفته است. این روزهای محرم هم که می شود نمی دانید دل من چه حالی دارد. یاد آن روزها می افتم و تمام آن خاطرات برای من زنده می شود. فقط می خواهم شما هم من را دعا کنید. همه ما را دعا کنید. ممنون از اینکه به یاد ما هستید. هر کدام شما و دوستانی که زنگ می زنید من خوشحال می شوم که به یاد ماهستید و ما را فراموش نکرده اید. از شما سپاسگزارم و درود و سلام من را خدمت همه برسانید و بدانید تا زمانی که زنده هستیم صدای ما خاموش نمی شود.

اطلاعیه ستاد یزید بن معاویه به مناسب ایام محرم الحرام


امت شهید پرور ایران آیا وقت آن نرسیده است نسبت به جناب یزد و شمر و سایر کارگزاران ایشان تجدید نظر کنید و قبول داشته باشید که ایشان بسی انسانی‌تر از حکام فعلی کشور خودتان عمل کرده‌اند. برای نمونه توجه شما را به موارد زیر جلب می‌کند:
-         آنان در هزار و چهار صد سال پیش زنده‌گی می‌کردند و تجارب بشری نسبت به حقوق بشر بسیار عقب‌مانده‌تر از حال حاضر بود.
-         آنان با مخالفان مسلح خود روبه‌رو بودند که بسیار جنگیدند و تعداد زیادی از سربازان‌شان را کشتند. در صورتی که حکام شما کسانی مانند ستار بهشتی را به قتل می‌رسانند که سلاحی جز قلم نداشتند.

-         فقط افراد مسلحی که در جنگ بودند و در جنگی روبه‌رو می‌جنگیدند کشته می‌شدند و کسانی که نمی‌جنگیدند در امان بودند. مانند برادر سرکرده‌ی مخالفان که چون بیمار بود و نمی‌جنگید مورد تعرض قرار نگرفت. اما حکام شما پدر را به جرم پسر دستگیر می‌کنند و فرزند را به جرم مادر ممنوع الخروج.

-         آنان به زنان و کودکان کاری نداشتند. و زینب کبرا خواهر سرکرده مخالفان بدون هیچ تعرضی چند روز بعد در کاخ جناب یزید سخنرانی کرد و مورد اذیت و آزار هم قرار نگرفت. در صورتی که حکام شما دختر را در مراسم عزای پدر کشتند.

-         هیچگونه تجاوزی بعد از پیروزی در کربلا گزارش نشده است. در صورتی که در حکومت شما به زنان و مردان دستگیر شده در تظاهراتی صلح‌آمیز تجاوز شد و مورد هتک حرمت بسیار قرار گرفتند.

-         ما می‌پذیریم که زیاده روی‌هایی در کربلا صورت گرفت و پس از بازگشت لشکریان و اطلاع از کم و کیف ماجرا شمر و سایر سرداران خاطی تنبیه و مجازات شدند اما در حکومت شما عامل اصلی فجایع کهریزک پست و مقام جدید می‌گیرد و ارتقا پیدا می‌کند.

-         لذا انتظار می‌رود در مراسم امسال جانب عدالت را رعایت کنید و بدانید کسانی که بر شما حکومت می‌کنند بسیار خطاکارتر و جنایت‌کارتر از یزید ابن معاویه هستند که اگر ایشان در این زمان زنده‌گی می‌کرد بی‌شک حتا آن واقعه شوم هم اتفاق نمی‌افتاد.


ستاد عدل و انصاف برای يزيد بن معاوية