جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۲ فروردین ۲۰, سه‌شنبه

روز انرژی هسته ای و سومین سال حبس بی وقفه امید کوکبی در زندان اوین


امید کوکبی، دانشمند هسته ای محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین، که سال ۸۹ زمانی که دانشجوی دوره فوق دکترا در دانشگاه تگزاس آمریکا در رشته فیزیک هسته‌ای گرایش لیزر بود و برای دیدار با خانواده خود به ایران آمده بود بازداشت شد، سه سال است که در زندان اوین به سر می برد.
به گزارش خبرنگار کلمه، کوکبی از داشجویان ممتاز و المپیادی دانشگاه صنعتی شریف که همزمان در دو رشته فیزیک و مکانیک در این دانشگاه تحصیل کرد، پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه شریف به دلیل موقعیت‌های مناسب علمی از چند دانشگاه خارجی پیشنهاد بورس تحصیلی دریافت کرد و نهایتا دوره فوق لیسانس و دکترای خود را در رشته فیزیک اپتیک و فوتونیک در اسپانیا به اتمام رساند و سپس برای طی دوره فوق دکترا به دانشگاه تگزاس، که معتبر‌ترین دانشگاه در این رشته است، دعوت شد و تحقیقات فوق دکترای خود را از سال ۸۹ در آن دانشگاه شروع کرد. در طول سال های تحصیلی مقالات متعددی از کوکبی در نشریات معتبر علمی بین المللی چاپ و از وی در کنفرانس‌های بین المللی متعددی برای ارایه مقالاتش دعوت شده است.
در دوران تحصیل، چندین بار از طرف نهادهای نظامی و امنیتی دعوت به همکاری شد و از وی خواسته‌اند که با پروژه‌های مورد نظر آن‌ها همکاری کند که از طرف او پذیرفته نشد.
این نخبه ی جوان که می خواست در دانشگاه فعال باشد، در پاسخ به اینگونه دعوت‌ها اعلام کرده که من تمایلی به ورود به پروژه‌های طبقه بندی شده ندارم و می خواهم فعالیت‌های علمی خود را در دانشگاه ادامه دهم و در دانشگاه هم می‌توانم سرمایه علمی خود را در اختیار پژوهشگران شما قرار دهم، که نهایتا این عدم تمایل وی به همکاری به بازداشت وی منجر شد و کوکبی که بهمن ماه ۱۳۸۹ برای دیدار خانواده اش به ایران آمده بود، هنگام خروج از فرودگاه امام خمینی بازداشت شد.
در این سفر آخر با توجه به اینکه وی آخرین سال های تحصیل خود را طی می‌کرد در مذاکره با دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی برای همکاری پس از بازگشت هماهنگی‌های لازم را انجام داده بود و چند مرکز علمی در داخل از وی برای تدریس دعوت کرده بودند.
این بازداشت ابتدا به اتهام اجتماع وتبانی علیه امنیت کشور انجام شد، ولی پس از مدتی با توجه به اینکه وی هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشت، بازجویان این اتهام را کنار گذاشته و با اتهام جاسوسی به فشارهای خود بر این دانشمند جوان در بند ادامه دادند.
بر اساس این گزارش، پس از مدتی این اتهام نیز بی نتیجه ماند و اتهام جدید همکاری با دولت متخاصم را در پرونده ی وی وارد شد و مصداق این اتهام از نظر بازجویان وزارت اطلاعات، شرکت در کنفرانس‌های علمی در دانشگاه‌ها و ارایه مقالات علمی همکاری با دولت متخاصم بوده است.
در شرایطی امید کوکبی در زندان به سر می برد و هر روز اتهام جدید و خطرناکی به وی نسبت داده می شد، مجددا با وی مذاکره شد و از وی خواستند در پروژه‌های نهادهای نظامی و امنیتی همکاری کند که وی باز هم نپذیرفت و اعلام کرد من علاقه‌ای برای کار در پروژه‌هایی که دارای اطلاعات طبقه بندی و محرمانه هستند ندارم.
پس از این جواب بود که دادگاه او برگزار و حکم ۱۰ سال حبس تعزیری برای وی صادر شد. حکمی که همان زمان به اجرا در آمد و او اینک درحال سپری کردن این حکم است.
همبندیان و دوستان امید کوکبی معتقدند که در واقع جرم اصلی امید استعداد فوق العاده اوست که باعث شده مدارج بالای علمی را در کمترین زمان و در معتبر‌ترین دانشگاه های جهان طی کند و به دلیل همین استعداد با اصرار از وی خواسته شده در نهادهای نظامی امنیتی کار کند و مجازات جواب منفی وی محکومیت به ۱۰سال زندان شده است.
امید کوکبی سرمایه ای که یکی از اساتید وی در خارج از کشور در اظهار نظری درباره یه او گفته بود: من از ایران تعجب می‌کنم، چنین فردی در هر کشوری که بوده بالا‌ترین احترام را برای او قایل می‌شدند و از دانش او استفاده می‌کردند. در ایران این سرمایه را زندانی کرده اند.

توصیه علی مهطری به پلیس: با وبلاگ نویس ها که برخی از آنها در بازداشت هستند سخت گیری نکنید


علی مطهری در توصیه ای به پلیس فتا با بیان اینکه درباره سایر وبلاگ نویس ها که برخی از آنها در بازداشت هستند سخت گیری نکنیم، گفت: هر انتقادی را توهین و توطئه قلمداد نکنید. به عنوان مثال اکنون که آقای محمد نوری زاد که با قلم نسبتا توانای خود آزاد است و نامه ها و مقالات انتقادی و بعضا تندی بنویسد آیا آسیبی به نظام رسانده است؟
به گزارش مهر، سوال ملی علی مطهری نماینده مردم تهران از مصطفی محمد نجار وزیر کشور در صحن علنی امروز مجلس مطرح شد.
مطهری با بیان اینکه خلاصه سوال من از وزیر کشور این است که چرا ستار بهشتی پس از یک هفته بازداشت توسط پلیس فتا فوت کرده است، گفت: اتهام وی انتقاد یا توهین به مسئولان نظام در وبلاگش بوده است که البته در قانون توهین تعریف خاصی دارد و شامل الفاظ رکیک می شود اما بنده چنین چیزی را در نوشته های ستار بهشتی پیدا نکردم.
نماینده مردم تهران با اشاره به اینکه چرا باید بر اثر سوء تدبیر و نقض قانون یک مساله کوچک به یک موضوع بزرگ تبدیل شود که باعث از دست رفتن جان یک جوان و آبروی نظام شود، گفت: شاید برخی بگویند این گونه مسایل را باید در خفا مطرح کرد و قابل طرح در مجلس نیست اما بنده معتقدم مطرح کردن این موضوعات باعث تسلی خاطر جامعه، رفع کاستی ها شده و مهمتر از همه اینکه وظایف اصلی نمایندگان نیز دفاع از حقوق مردم است.
وی در بیان علت پیگیری موضوع مرگ ستار بهشتی گفت: اولویت اول برای من دفاع از مظلوم است و همه وظیفه داریم که از مظلوم دفاع کنیم.
عضو کمیسیون فرهنگی گفت: دلیل دیگر این است که نوع بینش موجود در برخی نیروهای امنیتی و اطلاعاتی برای حفظ نظام برداشت غلطی از این فرمایش مقام معظم رهبری است که فرمودند حفظ نظام اوجب واجبات است.
وی گفت: ما برای حفظ نظام نمی توانیم دست به هر کاری بزنیم و از هر وسیله ای استفاده کنیم. در موضوع قتل های زنجیره ای نیز متهمین در اعترافات خود گفته بودند ما برای حفظ نظام چنین کاری را انجام دادیم تا دیگر روشنفکران حساب کار دستشان بیاید.
علی مطهری یکی دیگر از دلایل پیگیری این موضوع را نقش موثر برخورد با افراد متخلف درون نظام برای حفظ نظام دانست و گفت: اگر قانون در مقابل اغنیا ضعیف و در مقابل مستضعفان قوی باشد جامعه روی سعادت نخواهد دید.
وی در بیان دلیل چهارم خود جهت پیگیری این موضوع اظهار داشت: لازم است قبل از این که مخالفان نظام اقدام نمایند حامیان نظام و نهادهای قانونی به این موضوع بپردازند و احقاق حق کنند.
نماینده مردم تهران گفت: به جای اینکه شیرین عبادی وارد شود نمایندگان باید وارد شوند و اجازه ندهند تا پرچم اصلاحات اجتماعی به دست مخالفان بیافتد.
وی در انتقاد از برخی که می گویند این گونه مسایل را باید به صورت غیرعلنی پیگیری و طرح کرد گفت: این نظر درست نیست چرا که اگر ما نگوییم این طور نیست که در جهان ارتباطات دیگران نیز نگویند. اگر در رسانه ها این موضوع مطرح نشود مسئولان حسابی برای آن باز نمی کنند و به رفتار خود ادامه می دهند. بارها شاهد بودیم در کشورهایی که به حقوق مردم اهمیت کافی داده اند بعد از بروز تخلفی عالی ترین مقامات مسئول آن کشور استعفا داده اند.
عضو کمیسیون فرهنگی مجلس اظهار داشت: بنابراین طرح علنی موضوع آثار مربوط به خود را دارد و اینکه رسانه های بیگانه ممکن است از آن بهره برداری کنند دلیل مناسبی برای جلوگیری علنی کردن این گونه تخلفات نیست.
وی اظهار داشت: منافع طرح علنی حتی اگر باعث اصلاح یک روند غلط شود بیشتر از غیرعلنی مطرح کردن آن است.
علی مطهری در بیان علت پیگیری این موضع تا صحن علنی مجلس و اینکه تا به اینجا قانع نشده است گفت: بنده دو شرط را برای قانع شدن و عدم پیگیری این سوال مطرح کردم که انجام نشد. ابتدا عذرخواهی رسمی از خانواده ستار بهشتی، ملت ایران و رهبری و اعلام آن از طریق صدا و سیما رسانه ها بود که انجام نپذیرفت.
وی اظهار داشت: در جریان فوت هاله سحابی در تشییع پیکر پدرش نیز از وزیر اطلاعات سوال کردم و گفتم که نه شما مقصرید و نه نظام بلکه یک اشتباه و قصور یک نماینده در برخورد با این خانم منجر به این اتفاق شد و باید عذرخواهی انجام گیرد.
نماینده مردم تهران خاطرنشان کرد: نبود فرهنگ عذرخواهی توسط مسئولان یک نقص بزرگ است.
وی در بیان علت دوم اظهار داشت: جلب رضایت خانواده ستار بهشتی یکی دیگر از شروط من بود که این شرط هم تحقق پیدا نکرد بلکه در مراسم چهلم ستار بهشتی خانواده وی تحت فشار بودند همچنین مدتی است که کیفرخواست متهم اصلی صادر شده است اما پرونده هنوز به دادگاه ارجاع نشده است.
عضو کمیسیون فرهنگی گفت: ممکن است بگویند مادر ستار بهشتی رضایت داده است اما او گفته است حکم بازداشت دخترم را به من نشان دادند تا از من رضایت بگیرند نمی خواستم داغ دیگری روی سینه ام بماند و مجبور شدم و امضا کردم. حتی اگر مادر او نیز رضایت داده باشد حق مدعی العموم برای پیگیری پرونده محفوظ است و البته این موضع ارتباط مقستقمی با قوه قضائیه دارد اما چون این اتفاق در زیرمجموعه وزارت کشور رخ داده است باید پیگیر باشد.
وی تصریح کرد: از آنجا که این دو شرط برآورده نشد سوال در صحن مطرح شد و برخی این امر را باعث کاهش اقتدار نیروی انتظامی می دانند و در نتیجه به صلاح نمی دانند در حالی که باید به آنان گفت آنچه که صلاح نیست ضایع شدن حق مردم و سکوت در برابر آن است. زحمات و فداکاری های پرسنل نیروی انتظامی در بخش های مختلف بر کسی پوشیده نیست و تخلفات چند عضو این نیرو که به خیال خدمت به نظام انجام گرفته چیزی از ارزش ها، نقاط قوت و اقتدار این نیرو کم نمی کند.
علی مطهری گفت: قصورها و تقصیرهای پلیس فتا به این شرح است اول پرداختن به یک موضوع کم اهمیت بی تاثیر در آسیب رساندن به نظام؛ خود پلیس فتا قبول دارد که تعداد بازدید کنندگان وبلاگ ستار بهشتی در روز حداکثر ۸ نفر بوده و او از سطح سواد بالایی نیز برخوردار نبوده است و مطالبش چندان موثر نبوده است.
مطهری در توصیه ای به پلیس فتا اظهار داشت: درباره سایر وبلاگ نویس ها که برخی از آنها در بازداشت هستند سخت گیری نکنیم هر انتقادی را توهین و توطئه قلمداد نکنید. به عنوان مثال اکنون که آقای محمد نوری زاد که با قلم نسبتا توانای خود آزاد است و نامه ها و مقالات انتقادی و بعضا تندی می نویسد آیا آسیبی به نظام رسانده است؟ خیر بلکه از این طریق برخی از منتقدان نظام تخلیه روحی و روانی می شوند و اگر این روال ها ادامه داشته باشد اتفاقی نخواهد افتاد.
وی با بیان اینکه علی (ع) می فرمودند حتما در خفا و آشکار انتقاد کنید، گفت: شما به عنوان پلیس فتا باید همین روش را داشته باشید. ریشه نظام ما که همان اعتقاد مردم به اسلام است آنچنان مستحکم است که بزرگترین انتقادها آن را متزلزل نخواهد کرد. بلکه انتقادات مشفقانه باعث رفع برخی کاستی ها خواهد شد و انتقاد مغرضانه نیز صاحبان آنها را رسوا می کند.
مطهری در ادامه اظهارات خود بیان داشت: قصور یا تقصیر دیگر پلیس فتا نگهداری متهم در بازداشتگاه غیر قانونی و بازجویی از دفتر رئیس پلیس فتا در روز تعطیل بوده است. همه می دانند که نگهداری متهم در تحت نظرگاه فقط برای چند ساعت و با حضور افسر نگهبان مجاز است در حالیکه ستار بهشتی در تحت نظرگاه پلیس فتا یک شب نگهداری شده است و پس از زندان اوین نیز او را به پلیس فتا منتقل کرده اند.
وی گفت: یکی دیگر از قصور و تقصیرات متهمان این پرونده برخورد خشونت آمیز با ستار بهشتی بوده است که ممکن است مصداق شکنجه محسوب شود در حالیکه اصل ۳۸ قانون اساسی می گوید هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار ممنوع است و اجبار شخص به شهادت و یا سوگند مجاز نیست و چنین شهادت، اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است و متخلفان این امر باید طبق قانون مجازات شوند.
مطهری گفت: ستار بهشتی در نامه ای به آقای اعلایی مسئول اندرزگاه ۳۵۰ اوین به عنوان شکایت از بازجوی خود چنین نوشته است: اینجانب ستار بهشتی در تاریخ ۹۱/۸/۹ از طرف پلیس فتا در منزل بدون حکم بازداشت شدم و در مدت ۲ روز مورد انواع تخریب و ضرب و شتم قرار گرفتم. از انواع فحش های ناموسی، ضرب و شتم، بستن به میز و لگد زدن به سر بنده و اکنون در تاریخ ۹۱/۸/۱۱ بنده را پلیس فتا باز احضار کرده است و با خود می برد و بنده هر اتفاقی که برایم پیش آید مقصر را پلیس فتا می دانم و همینطور اگر اعترافی از من گرفته شود تحت شکنجه بوده است و مدت ۱۲ ساعت در اتاق ۳۵۰ در بند ۲ اعضای اتاق شاهد آثار ضرب و شتم در بدن بنده بوده اند و ۲ بار به پزشک مراجعه کرده ام و در نهایت این گزارش را تقدیم شما می کنم و خواستار پیگیری این امر هستم.
مطهری در ادامه افزود: جناب آقای محسنی اژه ای دادستان کل کشور نیز به نقل از گزارش ابتدایی پزشکی قانونی خبر دادند که در چند نقطه از بدن ستار بهشتی نشانه هایی از کبودی وجود داشته است بنابراین رفتار خشن با وی قابل انکار نیست.
مطهری گفت: البته برکناری رئیس پلیس فتا توسط فرمانده نیروی انتظامی و تدوین آیین نامه نظارت بر بازداشتگاه های موقت از سوی قوه قضائیه از اقدامات قابل تقدیر آنهاست که نتیجه پیگیری موضوع توسط مجلس بوده است.
نماینده تهران در پایان اظهار داشت: لازم است از تمام نمایندگان مجلس که در این موضوع ورود کرده اند تشکر کنم و از جناب آقای احمد توکلی نماینده تهران که اولین بار این موضوع را در نطق خود مطرح کردند و همچنین از آقای دواتگری نماینده مراغه که در پیگیری و تهیه گزارش برای مجلس زحمت کشیدند قدردانی ویژه داشته باشم. تنها طرح این موضوع در مجلس فرصت خوبی است برای رفع اشکالات احتمالی سیستم امنیتی و انتظامی کشور که قطعا موجب اقتدار بیشتر آنها خواهد شد.

نخستین روایت فائزه هاشمی از روزهای «اوین»

وارد خانه‌اش که شدیم هنوز نیامده بود و یک مرد میانسال مشغول خانه‌تکانی عید بود. ده دقیقه‌ای منتظر ماندیم تا این‌که فائزه هاشمی با چند کیسه میوه وارد خانه شد. این همان فائزه هاشمی قبل از زندان است؛ شش‌ماه حبس نه‌تنها تاثیری بر آرا و افکارش نگذاشته که او را رادیکال‌تر از قبل هم کرده است. یک روسری آبی، ‌شلوار سفید و چادر مشکی بر سر دارد و از این‌که خانه‌اش به هم ریخته است عذرخواهی می‌کند. از نحوه دستگیری‌اش برای اجرای حکم تا مسائل صنفی زندانیان، ملاقات آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی با او و برادرش در زندان، همبندان و زنان زندانی دیگر، بازداشت روزنامه‌نگاران، ‌انتخابات ریاست‌جمهوری آینده و برنامه‌های آینده سخن می‌گوید و در‌عین‌حال وقتی گفت‌وگو به اینجا می‌رسد که در صورت نامزدی پدرش در انتخابات چه خواهد کرد پاسخ می‌دهد: «ان‌شالله که این‌طور نیست.» گفت‌وگوی بهار با فائزه هاشمی ساعاتی پس از آزادی او از زندان اوین با قرار وثیقه یک‌صد‌میلیون تومانی برای پرونده جدید اتهامی‌اش که اخلال در نظم عمومی (زندان) است در منزل مسکونی‌اش حوالی میدان نوبنیاد انجام شد.
قرار بود ۳۰‌اسفند آزاد شوید اما ۲۹‌اسفند آزاد شدید. علت این تخفیف یک‌روزه در محکومیت شش‌ماه شما چه بود؟
چند حدس وجود دارد؛ اول احتمال استقبالی را می‌دادند که خوشایند آن‌ها نبود. دوم نبودن من برای سال تحویل در کنار زندانیان‌، این نکته را روزنامه شرق و برخی سایت‌ها یک روز قبل کار کرده بودند. و سوم شاید نبودن من در زندان هنگام چهارشنبه‌سوری برایشان مهم بود، چون با باز‌بودن هوا‌خوری برای این مراسم مخالفت شده بود و دو روز قبل، ٣٠‌اسفند، را روز آزادی من اعلام کرده بودند و من هم چون نمی‌خواستم حتی یک روز زیر منت باشم و هم برایم مهم بود که سال تحویل را در کنار دوستانم در زندان باشم مقاومت کردم؛ بعد از حدود یک‌و‌نیم‌ساعت مرا بیرون کردند. مرا برای گفت‌وگو به دفتر جانشین رییس زندان بردند و سپس به بند راهم ندادند و در آخر نیز بعد از حدود نیم‌ساعت نشستن، در فضای جلوی بند مرا سوار ماشین کردند.
چه ساعتی شما را آزاد کردند؟ 
حدود یک‌ربع به هفت صبح به من خبر آزادی را دادند. فکر می‌کنم هشت‌و‌نیم صبح بود که من را سوار ماشین کردند و حدود ساعت ۹ صبح هم به خانه رسیدیم.
معمولا کسی از زندانی‌بودن دلخوشی ندارد، اما سوال اینجاست که چه اصراری داشتید داخل زندان بمانید؟ 
اول این‌که می‌خواستم همه شش‌ماه محکومیت خود را به‌صورت کامل بگذرانم و هیچ منتی بر من و خانواده‌ام نباشد و باعث سوءاستفاده دیگران نشود؛ نکته دوم این‌که ترجیح می‌دادم سال تحویل را در جمع دوستانم در زندان باشم.
چرا؟ 
چون زندان یک تجربه جدید بود. من سال‌های سال هنگام تحویل‌سال کنار خانواده بودم، اما شرایط جدید متفاوت بود. دوست داشتم کنار دیگر زندانی‌های زن باشم. آنجا سال تحویل برای همه به‌سبب تنها‌بودن و دوری از نزدیکان وضعیت خاصی است و نمی‌خواستم از آن فضا جدا شوم.
چه کسانی با شما همبند بودند؟ 
تعدادی از خانم‌هایی بهایی، تعدادی از سازمان مجاهدین، دو خانم مسیحی، دو نفر از گروه مادران عزادار پارک لاله، تعدادی بچه‌های سبز و خبرنگار و یک خانم عراقی و چند نفری هم لاییک و چپ.
خانواده هم اطلاع داشتند که قرار است یک روز زودتر آزاد شوید؟
خیر، هیچ‌کس خبر نداشت.
پس شما چطور به منزل رسیدید؟ 
با همان ماشین زندان من را رساندند.
همین خانه خودتان؟ 
نه. من کلید نداشتم و همسرم هم خانه نبود. موبایل هم نداشتم به او خبر بدهم؛ در نتیجه به خانه محسن (برادرم) رفتم.
واکنش آن‌ها نسبت به حضور شما چه بود؟
خیلی متعجب و شاد شدند؛ چرا‌که فردای آن روز منتظر آزادی من بودند.
چند‌ماه پیش خبری با این موضوع منتشر شد که مقامات زندان تصمیم گرفته بودند به شما مرخصی دهند، اما با انتشار یک بیانیه از پذیرفتن آن‌ها خودداری کردید؛ چرا؟ 
کل دوران محکومیت من شش‌ماه بود. ما آنجا چهار نفر را داشتیم که حدود پنج‌سال بدون حتی یک‌بار مرخصی در زندان بودند. افراد دیگر هم بودند که دوسال، سه‌سال، چهار‌سال زندانی بودند، اما مرخصی نرفتند.
یعنی تصور کردید مرخصی حق شما نبود؟ 
دقیقا. نه‌تنها مرخصی حق من نبود که به‌نظرم باید زندانی‌های دیگر به مرخصی می‌رفتند! احساس خوبی برایم نداشت. ضمن این‌که استنباطم این است که پس از دستگیری من‌؛ اعتراضات در زندان زیاد شد، مسائلی به وجود آمد از نظر خبری به بند زنان زندانیان سیاسی زیاد پرداخته شد؛ یعنی خبرهایی که پس از آن منتشر می‌شد برایشان سنگین‌تر از بیرون‌بودنم بود. یک شب قبل از اعلام مرخصی بابا (آیت‌الله هاشمی) برای ملاقات من و مهدی به زندان آمده بود و پیش‌بینی‌ام این بود که این‌ها می‌گویند آقای هاشمی تقاضا کرده که فائزه بیرون بیاید و این‌ها هم در بوق بگویند که به‌خاطر آقای هاشمی من را آزاد کردند.
چگونه شما را بازداشت کردند؟
در زندان که بودم از بچه‌ها درباره چگونگی اجرای حکم می‌پرسیدم که می‌گفتند چند‌بار به‌دلایل مختلف آن را عقب انداخته‌اند و وقتی با آن‌ها تماس گرفته می‌شد که به زندان بیایید، حتی تا چند ماه هم تقاضای مهلت می‌کردند. غروب اول مهر از دادسرای اوین زنگ زدند که همان شب برای سوال‌و‌جواب به دادسرای اوین بیایید که پرسیدم جریان چیست؟ قرار است به زندان بروم؟ گفتند نه، چند تا سوال‌و‌جواب است. پاسخ دادم امشب میهمان دارم و نمی‌توانم بیایم و فردا صبح آنجا هستم. گوشی را به آقایی دادند که او هم گفت بسیار خوب، فردا صبح، ساعت ۸، دادسرای اوین باشید. میهمان‌ها آمدند و رفتند و ساعتی بعد ماموران داخل خانه آمدند و مرا بردند.
شما روز بازداشت خبر داشتید که قرار است برادرتان، مهدی، قرار است دوم مهر به ایران بازگردد؟ 
بله، می‌دانستم. اما بسیاری این‌طور تحلیل می‌کنند که با فائزه این رفتار را انجام دادند که مهدی بترسد و نیاید. آن‌ها نمی‌خواستند مهدی به ایران بازگردد و احتمالا گفته‌اند که با فائزه که در ایران است و آماده برای زندان‌رفتن این‌طور برخورد کردیم و حتما مهدی پیش خود فکر می‌کند که اوضاع چقدر خراب است و از آمدن پشیمان می‌شود.
چرا فائزه هاشمی ممنوع‌الخروج نیست؟
نمی‌دانم. باید از سیستم قضایی بپرسید.
برای موضوع خاصی از کشور خارج شدید؟ 
المپیک لندن بود. برای فدراسیون اسلامی ورزش زنان نشستی با اعضا داشتیم و بیشتر به این دلیل رفته بودم.
زندان برای شما چطور بود؟ 
خیلی خوب بود. تجربه بسیار قشنگی بود، انسان‌های بزرگی که با آن‌ها آشنا شدم، روابط و فضای بین زندانی‌ها و… تجربه ‌گران‌بهایی بود. آنجا فضایی ایجاد شده که ماحصل خود زندانیان است؛ نه این‌که زندانبان‌ها یا ماموران کار خاصی می‌کردند، نه، اتفاقا با آن‌ها بحران‌های بسیاری داشتیم ولی فضا و شرایط زندان برایم تجربه بسیار مهمی بود و یک نقطه‌عطف در زندگی من به شمار می‌رود که به آن افتخار می‌کنم و بسیار هم آن را دوست دارم.
گویا در زندان وکیل «بند» هم شده بودید. فرآیند وکیل‌بند‌شدن دموکراتیک بود یا این‌که تمایل خودتان بود؟ 
قانون آنجا این است که هرکس انتخاب می‌شود سه ماه وکیل‌بند است. آنجا خانم منیژه که وکیل‌بند بود به مرخصی رفت. همان شب انتخابات گذاشتند که یک نفر به‌عنوان جایگزین انتخاب شود تا او بازگردد. رسم آنجا این‌طور است که کسی نامزد نمی‌شود و زندانی‌ها به هرکس که می‌خواهند رای می‌دهند. اکثریت به من رای دادند. خانم منیژه که بازگشت وکیل‌بندی را به او تحویل دادم و گفتم که شما خودتان ادامه دهید، اما دوره او که تمام شد و انتخابات را برگزار کردند، دوباره من به‌عنوان وکیل‌بند انتخاب شدم که تا ۱۰‌روز قبل از آزادی هم وکیل‌بند بودم.
عمده مشکلات زندانیان زن در اوین چه بود؟
از نگاه من پس از شش‌ماه حبس سوء‌مدیریت و ندانم‌کاری و موازی‌کاری عمده مشکلات زندانی است.
چگونه؟ 
موافقت‌نکردن با آزادی مشروط و مرخصی‌ها طبق قانون، قطع تلفن‌ها و ملاقات‌های حضوری، در حالی‌ که مثلا گفته می‌شد بیانیه‌ای با امضای بعضی‌ از زندانیان منتشر شده است.
در حوزه درمان و سلامت زندانیان چطور؟ 
یکی‌ از حیطه‌های پر‌مشکل همین‌جاست. عمده درمان در بهداری زندان داروهای آرام‌بخش است؛ به‌خصوص اگر در شب، کارت به درمانگاه بکشد. برای اعزام پزشکی به بیرون از زندان نیز بایستی از هفت‌خوان رستم بگذری: تشخیص بهداری زندان، تشخیص دکتر متخصص که گاهی به زندان می‌آید، تایید پزشکی قانونی داخل زندان، تایید پزشکی‌ قانونی بیرون زندان، تایید دادستانی، رسیدن موافقت دادستان به زندان و سپس به بند زنان و نامه‌نگاری‌ها و رفت‌و‌آمد‌ها برای هریک از این‌ها را در نظر داشته باشید که فاجعه است. حالا با اعزام موافقت شد، یک‌بار پرونده پزشکی‌ را نمی‌‌برند، بار دوم پرونده را اشتباهی‌ می‌برند، بار سوم به‌جای عکس ریه عکس پا می‌برند، بار چهارم دیر زندانی را می‌برند و وقت دکتر از دست رفته و بار پنجم به بیمارستان اشتباهی‌ می‌برند. تمامی‌ این‌ها اتفاقاتی بود که در طول کوتاه حضور من در زندان بارها اتفاق افتاد. برای هر اعزام نیز بخش مهمی‌ از این روند فرسایشی طی‌ می‌شود.
این روند را تعمدی می‌دانید یا سهوی؟
همان‌طور که گفتم به‌نظرم بخشی از آن بازمی‌گردد به سوء‌مدیریت و ندانم‌کاری‌ها؛ یعنی‌ در اینجا مثل بیرون همان سوء‌مدیریت حاکم هست. البته طی‌ هفت‌خوان رستم به نظرم سوء‌مدیریت نیست، بلکه یک روند تثبیت شده است.
اشاره کردید زندانی‌ها از گروه‌های مختلفی در یک بند حضور داشتند. تعامل این افراد با فائزه هاشمی چگونه بود؟ 
نیمه‌شب وارد بند شدم. زندانیان شوکه شده بودند. باور نمی‌کردند که فائزه هاشمی‌ را نیز در زندان ببینند. استقبال گرم و صمیمانه بود. کل بند بیدار شدند و یکی‌‌دو ساعت گپ زدیم. انتظار این بود زود آزاد شوم و این اواخر نگران بودند که آیا آزاد خواهم شد یا نه.
برخوردهای زندانی‌ها با یکدیگر که درنتیجه تضارب‌آرای آن‌ها شکل می‌گرفت چگونه بود؟ 
روابط کاملا دوستانه بود. در غم و شادی هم شریک بودند. تعامل در حد بالایی بود. در حین این‌که همگی‌ به عقیده و آرای یکدیگر احترام می‌گذاشتند هر کسی‌ عقاید و افکار خودش را داشت. در زندان به‌سبب روابط و تعامل زندانیان دموکراسی‌ حاکم بود، چیزی که تحقق آن در جامعه آرزوی همه است.
بحث‌های جدی سیاسی هم با یکدیگر داشتید؟ 
به مناسبت‌های مختلف و هم به‌طور آزاد این بحث‌ها را داشتیم. جلسات تحلیل خبر و امور سیاسی برگزار می‌کردیم. اگر نقدی به افکار یک دیگر داشتیم به‌راحتی‌ بیان می‌شد و روی آن بحث می‌کردیم. همیشه گفت‌وگو در جریان بود و در کنار این گفت‌وگو‌ها روابط دوستانه حاکم بود.
آذرماه بود که آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی به زندان اوین آمدند و با شما و برادرتان مهدی ملاقات داشتند. علت حضور ایشان در اوین چه بود؟ 
آن‌ها از بابا خواسته بودند که به دیدن مهدی به اوین بیاید.
تا با شما و مهدی صحبت کنند؟ 
بر مهدی فشار بود تا موضوعی را قبول کند و مهدی شرطش مشورت با بابا بود. برای همین از بابا خواستند که به اوین بیاید. وقتی برای دیدن مهدی آمد با من هم ملاقات کرد.
هر سه نفر با هم ملاقات داشتید؟ 
خیر. اجازه ندادند سه‌نفری با هم دیدار کنیم. بابا با من و مهدی جداگانه ملاقات کرد.
زمان ملاقات شما با پدرتان چقدر بود؟ 
حدود ۲۰‌دقیقه.
صحبت خاصی بین شما و آیت‌الله هاشمی وجود داشت؟
بیشتر احوال‌پرسی‌ بود و وضعیت زندان را برایش توضیح دادم. بابا نیز گله‌های آن طرف را منتقل کرد که چرا به مجاهدین، منافقین نمی‌گویم یا چرا روابط خوبی مثلا با مجاهدین و بهایی‌ها دارم.
آیت‌الله هاشمی پیش از مسائل اتفاق‌افتاده برای شما، نصایحی خطاب به دخترشان داشتند؟ 
گاهی بله. معمولا امر نمی‌کند که بکن یا نکن، ولی‌ نظر خود را می‌گوید و اختیار را برای تصمیم‌گیری به ما می‌دهد. به‌ندرت پیش آمده است که دستوری صحبت کرده باشد. در‌واقع روششان متقاعد‌کردن است تا اجبار و تحکم.
گویا یک وثیقه صد میلیون تومانی دیگر هم پیش از آزادی شما خواسته بودند. علت صدور این قرار وثیقه چیست؟ 
پرونده جدید.
با چه اتهامی؟ 
اخلال در زندان. اعتراض‌هایی‌ که در زندان توسط زندانی‌ها رخ می‌داد و مشاجره‌ای که بین ماموران و زندانی‌ها پیش می‌‌آمد، این‌ها را به پای من نوشتند که با لیدری من انجام ‌شده است و به‌دنبال آن پرونده جدید با اتهام اخلال در زندان درست کردند.
شما را به‌همین دلیل به انفرادی بردند؟ 
بله، هم به انفرادی بردند و هم پرونده جدید تشکیل دادند، یعنی‌ برای یک موضوع دو بار مجازات. اخلال در زندان مجازاتش در آیین‌نامه زندان‌ها پیش‌بینی‌ شده و حداکثر آن انفرادی است؛ در‌حالی‌‌که پرونده جدید با اتهام اخلال در نظم عمومی ایجاد شده است که از نظر قانونی نمی‌تواند ارتباطی‌ با اتهام اخلال در زندان ارتباطی‌ داشته باشد.
حالا واقعا شما لیدر بودید؟
این اتهامی دروغ و توهین به دیگر زندانیان است. زندانیان برای خود یلی هستند و اجازه نمی‌دهند برایشان کسی‌ لیدری کند. تمامی اعتراضات در جمع تصمیمگیری می‌شد و من به‌عنوان وکیل‌بند به همراه دیگران آن را دنبال می‌کردیم. شاید بودن من در زندان به‌طور غیرمستقیم باعث احساس قدرت بیشتر زندانیان شده بود و به همین دلیل اعتراضات نسبت به گذشته بیشتر شده بود.
اتهام شما تبلیغ علیه نظام بوده و به‌همین دلیل شش‌ماه به زندان رفتید. آیا فکر می‌کنید علیه جمهوری اسلامی تبلیغ کرده‌اید؟ 
نه. این اتهام را قبول ندارم. من بی‌دلیل در زندان بودم. عجیب اینجاست که من اتهام نشر اکاذیب نداشتم و این به این معنی است که حرف‌هایم درست بود، ولی‌ می‌گویند چرا گفتی‌.
مجرم را به زندان می‌برند تا تادیب شود؛ آیا فائزه هاشمی تادیب شده است؟ 
چون خودم را مجرم نمی‌دانستم مرا در پیگیری آرمان‌هایم راسخ‌تر شده‌ام؛ ضمن این‌که نگرانی برای بازگشت به زندان ندارم.
فکر می‌کنید چه اتفاقی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی پدید می‌آید که فائزه هاشمی فاصله نمایندگی مجلس پنجم تا زندان اوین را ظرف حدود ۱۰‌سال طی می‌کند؟ 
تا جایی‌‌که به‌خاطر دارم از همان ابتدای فعالیت‌های اجتمایی‌ و سیاسیم منتقد بودم. در ایام انتخابات مجلس پنجم بار‌ها لباس‌شخصی‌‌ها و گروه‌های فشار تلاش کردند مجالس سخنرانی من را به هم بزنند، البته موفق نشدند و حالا نیز توسط همین افراد تهدید می‌شوم و بالاخره هم کارم به زندان کشیده می‌شود. خودم فکر می‌کنم همان آدم هستم.
با پایان تعطیلات عید، فعالیت‌های روزمره مردم در حوزه‌های مختلف آغاز می‌شود. برنامه شما برای سال ۹۲ در دوران آزادی چیست؟ 
اگر مشکلی‌ نباشد تدریس در دانشگاه را ادامه می‌دهم؛ همچنین تصمیم دارم مسائل مربوط به زندانی‌ها و خانواده‌ها یشان را دنبال کنم.
فعالیت سیاسی چطور؟ 
(سکوت) منظورتان چیست؟
بالاخره نزدیک به انتخابات ریاست‌جمهوری یازدهم هستیم. آیا در همین رابطه قصد انجام فعالیتی دارید؟ 
خیر.
چرا؟ 
به‌نظرم شرایط فراهم نیست.
تحلیلی از انتخابات آینده دارید؟ 
بله. آنجا مرتب روزنامه‌ها را می‌خواندیم و اخبار را تحلیل می‌کردیم.
‌نگاه شما به انتخابات آتی چیست؟ 
از آنجایی که ابهامات گذشته تاکنون حل نشده و حتی تلاشی در برای حل آن‌ها به کار نرفته است به‌نظر می‌رسد علاقه‌ای به حضور در سیاست‌های کلی‌ وجود ندارد. اگر غیر از این بود نشانه‌هایی‌ دیده می‌شد. نه‌تنها چنین نشد بلکه عکس آن عمل شد.
حتی اگر آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی نامزد انتخابات باشند؟ 
ان‌شالله که نیستند. (خنده)
شما موافق حضور ایشان در انتخابات آینده نیستید؟ 
خیر.
شما دوم خرداد سال ۸۸ در ورزشگاه ۱۲‌هزار‌نفری آزادی از احمدی‌نژاد انتقاد کردید؛ با وجود این همه تغییر که آقای احمدی‌نژاد داشته است هنوز هم روی موضع چهار سال قبل خود هستید؟
اعتقاد ندارم که آقای احمدی‌نژاد واقعا عوض شده باشد. به نظرم این تغییرات ظاهر‌سازی برای اهداف دیگری است، یا آن‌موقع ایشان از خود چهره‌ای نشان داد که واقعی نبود.
اما احمدی‌نژاد به مواضع هفت‌سال پیش منتقدان خود، یعنی بخش‌هایی از اصلاح‌طلبان، نزدیک شده است. نامه او به وزیر علوم برای برکناری روسای دانشگاه‌های تهران و تربیت مدرس به‌دلیل امنیتی‌کردن فضای آکادمیک یکی از دلایل تغییر احمدی‌نژاد است.
در هر صورت به‌نظر می‌رسد که صداقت و راستگویی در این جریان وجود ندارد و مواضع جدید ایشان به دل نمی‌‌نشیند. احتمالا دوباره بعد از انتخابات چهره دیگری از خود نشان می‌دهد. نمی‌شود شما سال‌ها جور دیگری عمل کنید و یک‌دفعه تبدیل به یک چهره اصلاح‌طلب و مدافع حقوق بشر شوید. به‌نظر‌م این‌ها روش‌هایی است برای جلب و جذب آرا برای انتخابات، چنان‌که مواضع سال ۸۴ و سال ۸۸ ایشان نیز چنین بود: آوردن نفت بر سر سفره مردم، افشای دزد‌ها و خلافکار‌ها و… . خلافکار‌تر از همه کیست؟ دزدی‌ها و اختلاس‌ها عمد‌تا در کدام دوره انجام شد؟ بنا‌بر‌این حرف‌ها به‌تنهایی نمی‌تواند مهم باشد، بلکه عملکرد است که مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. ایشان آزمایش هشت‌ساله خود را پس داده است. البته این را از ابتدا آقای هاشمی‌ و بسیاری دیگر پیش‌بینی‌ کردند ولی‌ کو گوش شنوا؟ تحلیل شناختی من از فائزه هاشمی پس از زندان این است که او به یک فعال حقوق بشری تبدیل شده است. فکر می‌کنم سال‌هاست در این زمینه فعالم. شاید الان راسخ‌تر باشم، چون دیگر نگرانی برای زندان‌رفتن هم وجود ندارد.
این طنز قدیمی که شما مردترین عضو خانواده هاشمی‌رفسنجانی هستید را قبول دارید؟ 
من یک زن هستم و به زن‌بودن خود افتخار می‌کنم. چرا برای تعریف از یک زن به او مرد می‌گویند؟ برایم خوشایند نیست.
از شجاعت می‌آید.
مگر نمی‌شود شیر زن بود؟
پس شما خود را شیرزن خانواده هاشمی می‌دانید. 
خود را شیرزن می‌دانم، ولی‌ نه‌تنها شیرزن این خانواده.
_ _
برگرفته از روزنامه بهار
BalatarinFacebookTwitterGoogle+Email

۱۳۹۱ اسفند ۱۱, جمعه

تقدیم لایحه جدید به کنگره آمریکا برای تشدید تحریم ایران



 قانون‌گذاران آمریکا لایحه‌ تشدید تحریم ایران را تقدیم کنگره کرده‌اند. تحریم‌های جدید شامل شرکت‌های خارجی مرتبط با اقتصاد ایران و ناقضان حقوق بشر این کشور خواهد شد. در این لایحه سپاه “سازمانی تروریستی” خوانده شده است.
لایحه‌ای که روز چهارشنبه (۲۷ فوریه/ ۹ اسفند) تقدیم کنگره آمریکا تقدیم شد، اوباما را مجاز می‌سازد تا علیه برخی از شرکت‌ها و نهادهای خارجی مرتبط با اقتصاد ایران اقدامات تنبیهی اعمال کند. این شرکت‌ها و نهادها آنهایی هستند که برای ایران کالاهایی را که برای اقتصاد این کشور مهم استـ، فراهم می‌کنند.
این لایحه که توسط “اد رویس” (Ed Royce)، نماینده جمهوری‌خواه و رئیس کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان آمریکا و همچنین “الیوت انگل” (Eliot Engel)، نماینده دمکرات مجلس نمایندگان آمریکا تنظیم شده است، به اوباما اختیارات بیشتری برای هدف قرار دادن واردات استراتژیک ایران می‌دهد.
در این لایحه تحریم‌های ایران نه تنها شامل عرصه مالی، بلکه دربرگیرنده ناقضان حقوق بشر در ایران و افرادی نیز می‌شود که فناوری‌های مورد استفاده برای سرکوب را فراهم می‌کنند. همچنین در لایحه مجازاتی برای افرادی در نظر گرفته شده که در سانسور و فساد در ایران شرکت دارند.
سپاه پاسداران، “سازمان تروریستی”
در لایحه‌جدیدی که تقدیم کنگره آمریکا شده است، از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان “سازمان تروریستی خارجی” یاد می‌شود. دولت آمریکا نیز در مورد سپاه اظهار نظر مشابهی کرده است، اما تصویب این لایحه در کنگره دولت اوباما را مجبور می‌سازد تا در مورد درج نام سپاه در فهرست سازمان‌های تروریستی خارجی تصمیم بگیرد.
در صورتی که دولت آمریکا سپاه پاسداران را در این فهرست قرار دهد اوباما باید مجازات‌های جدیدی علیه سپاه وضع کند.
“اد رویس”، نماینده جمهوری‌خواه می‌گوید: «ادامه فعالیت‌های اتمی ایران بزرگ‌ترین تهدید برای ایالات متحده و متحدان ما است.»
وی ادامه می‌دهد: «باید به تحریم‌ها ادامه دهیم تا فشار اقتصادی را به حداکثر برسانیم و جلوی دست‌یابی ایران به برخورداری از ظرفیت نظامی هسته‌ای را بگیریم.»
در لایحه جدید از دولت اوباما خواسته شده تا با همکاری نزدیک با کشورهای اروپایی راهی پیدا کند تا جلوی دست‌یابی ایران به ارزهای مهمی مانند یورو گرفته شود.
“الیوت انگل”، از تنظیم‌کنندگان لایحه جدید گفته است، مادام که رژیم ایران به برنامه هسته‌ای خود ادامه ‌دهد، آمریکا به افزایش فشار ادامه خواهد داد.
مذاکرات هسته‌ای ایران و گروه “پنج به علاوه یک” در آلماتی قزاقستان نتوانست راه حل جدی برای حل و فصل مناقشه هسته‌ای با ایران پدید بیاورد. دو طرف توافق کردند که مذاکرات خود را در سطح کارشناسی در استانبول ادامه داده و نشست بعدی را نیز در روزهای ۱۶ و ۱۷ فروردین (۵ و ۶ آوریل) در آلماتی قزاقستان برگزار کنند.

چهارمین گزارش احمد شهید منتشر شد




احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور حقوق بشر ایران چهارمین گزارش خود را منتشر کرده است.
بنا به گزارش بی بی سی فارسی؛ آقای شهید در کلیکاین گزارش ۷۷ صفحه ای که ۲۱ اسفندماه به شورای حقوق بشر سازمان ملل ارائه می‌شود مقام های ایران را به نقض سیستماتیک حقوق بشر متهم کرده است.
این مفصل ترین گزارشیست که آقای شهید در طول ۲ سال ماموریتش منتشر کرده و در آن نقض حقوق شهروندان در ده فصل تشریح شده است.
آقای شهید از اعدام دست کم ۴۸۷ نفر در سال میلادی ۲۰۱۲ خبر می دهد. او که در آبان ماه خواستار تعلیق اعدام ها شده بود در گزارشش از ادامه این روند و عدم دسترسی محکومین به وکیل و برگزار نشدن دادگاه منصفانه ابزار نگرانی کرده است.
گزارشگر ویژه سازمان در امور حقوق بشر ایران در فصل بعد از ادامه شکنجه در زندان های ایران خبر می دهد و می نویسد: “در پاسخ به گزارش پیشین که از شکنجه مخالفین در ایران ابراز نگرانی شده بود مقام های جمهوری اسلامی اتهام شکنجه را بی اساس خواندند و استدلال کردند که براساس قوانین ایران شکنجه غیر قانونیست. ولی من تاکید می کنم که قوانین به تنهایی نمی تواند به اتهام استفاده از شکنجه پایان دهد”.
او برای نمونه به بازداشت ستار بهشتی در ۹ آبان ماه و مرگ او در زمان حبس اشاره می کند و می نویسد: “صورت و سینه آقای بهشتی پیش از مرگش با باتوم ضربه دیده است”.
آقای شهید همچنبن از شکنجه ۷۶% از شاهدانی که با او گفتگو کرده اند خبر داده است.
او در بخش “انتخابات آزاد” با اشاره به ادامه حبس خانگی رهبران مخالفان آقای موسوی و کروبی و خانم رهنورد و سابقه رد صلاحیت کاندیداهای مستقل از حاکمیت به وسیله شورای نگهبان از فقدان فضای آزاد سیاسی و فراهم نبودن شرایط برگزاری انتخاباتی منصفانه ابراز نگرانی کرده است.
او در فصلی دیگر نفض گسترده آزادی بیان، اجتماعات و احزاب را بسیار نگران کننده خوانده و به بازداشت گسترده روزنامه نگاران به عنوان نمونه نقض آزادی ها اشاره کرده است.
در گزارش آقای شهید نسبت به آزار و اذیت خانواده های روزنامه نگاران رسانه های فارسی زبان از جمله بی بی سی فارسی ابراز نگرانی شده و حبس وکلای دادگستری را نشانی از تلاش برای سرکوب مدافعین حقوق بشر دانسته است.
این گزارش در بخش حقوق “اقلیت ها” به نقض حقوق بهاییان، مسیحیان، دراویش و اقوام بلوچ، کرد و اعراب اهواز اشاره کرده است. او در بخش دیگری تحت عنوان حقوق “دگرباشان جنسی” از حکم اعدام برای بعضی از این شهروندان ابراز نگرانی کرده است.
آقای شهید که در گزارش مهر ماه برای نخستین بار به نگرانی ها از نقض حقوق اقتصادی شهروندان ایرانی بر اثر تحریم های بین المللی اشاره کرده بود در این گزارش به طور مفصل از آثار منفی این تحریم ها بر زندگی مردم ابراز نگرانی کرده و نوشته: “با وجود اینکه کشورهای تحریم کننده اقلام اولیه مانند مواد غذایی و دارو را استثنا کرده اند اما کمبود دارو نشان از احتمال غیر موثر بودن این “استثناها” دارد”.
آقای شهید بیش از ۵۰ صفحه از گزارشش را به فهرستی از نام و اتهامات وارده به زندانیان سیاسی مذهبی و قومی اختصاص داده است. در این فهرست نام بیش از ۱۵۰ زندانی منتشر شده است.
آقای شهید در پایان این گزارش بار دیگر از مقامات ایران خواست با سفر او به این کشور موافقت کنند. او همچنین به مقام های جمهوری اسلامی توصیه کرده اعدام ها را متوقف، زندانیان سیاسی و عقدیتی را آزاد و به اتهامات شکنجه رسیدگی کنند.
مقام های جمهوری اسلامی در پاسخی ۸ صفحه ای انتفادات احمد شهید را رد کرده و روش تحقیق او را زیر سوال برده اند.

بررسی حصر رهبران جنبش سبز در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد

 


 بیست و دومین اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، امروز در ژنو با برگزاری نشستی پیرامون بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران ادامه می‌یابد.
به گزارش سایت ملی مذهبی، این نشست با حضور کنشگران ایرانی به طور اختصاصی به موضوع حصر رهبران جنبش سبز، وضعیت روزنامه‌نگاران و همچنین انتخابات آزاد در ایران می‌پردازد.
در این نشست جانبی در محل شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد حسن فرشتیان، پروین بختیارنژاد، عبدالرضا تاجیک ، اردشیر امیرارجمند و محمد صادقی سخنرانی خواهند کرد.
در این نشست که به بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران می‌پردازد حسن فرشتیان، حقوق‌دان با اشاره به مواد قوانین داخلی و پیمان‌ هایی بین‌المللی مورد امضای جمهوری اسلامی ایران، به موارد نقض این مقررات در حبس خانگی رهبران جنبش سبز خواهد پرداخت.
همچنین رضا تاجیک، روزنامه نگار و فعال ملی-مذهبی نیز به وضعت بغرنج روزنامه‌نگاری و روزنامه نگاران در ایران می‌پردازد.
محمد صادقی فعال سیاسی در نشست بررسی حقوق بشر در ایران در سخنرانی خود به موضوع انتخابات آزاد و تعهدات بین‌المللی جمهوری اسلامی،توجه خواهد کرد.
پروین بختیارنژاد، روزنامه‌نگار و فعال حقوق زنان نیز در این نشست، حقوق و مطالبات گروه‌های مدنی در بستر انتخابات آزاد در ایران را مورد بررسی قرار خواهد داد.
اردشیر امیرارجمند سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید نیز در سخنرانی خود به موضوع حصر رهبران جنبش سبز ایران می‌پردازد.
لازم به ذکر است این نشست جانبی به میزبانی سازمان غیر دولتی سود‌ویند برگزار می‌شود.

۱۳۹۱ اسفند ۵, شنبه

مادر سهراب اعرابی: دنبال آگاهی و زندگی هستیم، نه خشونت و انتقام/ ظلم‌ها پنهان نخواهد ماند


کلمه – سپند میریوسفی:
مادر سهراب اعرابی می گوید امسال پسرش ۲۳ ساله شده است. او می گوید: برای من سهراب هنوز نمرده و برای دیگران هم همین طور است. به خاطر اینکه حس اش می کنم. نه تنها سهراب بلکه احساس تمام بچه هایی که در این راه کشته و شهید شدند، در وجود تک تک جوانان هست و راه شان همان طور که آنها بودند ادامه پیدا می کند.
پروین فهیمی در سالروز تولد پسرش در گفت و گو با خبرنگار کلمه از پسرش و روحیات و اعتقادش، از دیگر شهدای سبز و خانواده های ایشان، از برخوردهای حکومت، از تلاش هایش برای صلح و تفاهم و مخالفت با روحیه انتقام گیری، از انتخابات و موضع منطقی و غیر متصلب درباره آن، از سختی های مردم بر اثر گرانی و تورم، از روزهای سخت چهار سال اخیر، از اعتقاد عمیقش به آرمان های جنبش سبز و اهمیت زندگی و امید در ادامه تلاش های سیاسی و مدنی موجود می گوید.
مادر سهراب می گوید بعد از گذشت سه سال و نیم از شهادت سهراب، تنها چیزی که قوه قضاییه در این باره برای این قربانی سرکوب های خیابانی اعلام کرده، پیشنهاد پرداخت دیه بوده است؛ نه معرفی قاتلان و آمران و نه ادامه پیگیری پرونده. مادر سهراب می گوید: این نشانه ضعف قوه قضاییه است که هنوز نتوانسته قاتلی به ما خانواده ها معرفی کند.
او از فشارهایی که از سوی حکومت بر آسیب دیدگان بعد از انتخابات سال ۸۸ وارد بوده و هست، سخن می گوید و از شهدا و جانبازان سبزی که تحت همین فشارها و رعب و وحشت ها، هنوز بعد از سه سال و نیم نامی از آنها به میان نیامده است. امید عزیزی، بهزاد یزدان پناه، حسن میرزاخانی و وحید ایرانی مقدم از جمله جانبازان سبزی هستند که خانم فهمی به نام آنها اشاره و تاکید می کند: به هر حال این ظلم ها هیچ وقت پنهان نخواهد ماند.
سهراب اعرابی در راهپیمایی دوشنبه ۲۵ خرداد ۸۸ از مادرش جدا شد و شب به خانه بازنگشت. پروین فهیمی هر روز صبح برای یافتن نشانه‌ای از پسرش به دادگاه انقلاب می‌رفت و هر بعد از ظهر عکس سهراب را جلوی در زندان اوین می برد و این عکس سهراب بود که در میان همه‌ی آزاد شده‌ها دست به دست می شد تا نشانی از او پیدا شود. سهراب هرگز به خانه بازنگشت اما عکس او حالا در خانه ها و خاطره های بسیاری از ایرانیان نقش بسته است.
این مادر صلح در گفت و گو با کلمه بار دیگر تاکید می کند: من هنوز بر قولی که داده بودم پایبند هستم که اگر زندانیان سیاسی و خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی آزاد شوند، از خون فرزندم سهراب خواهم گذشت، چون به این اصل معتقدم که خون سهراب باعث آزادی دیگر عزیزانم شود.
گفت و گوی کلمه با پروین فهیمی در پی می آید:
خانم فهیمی، تولد سهراب را تبریک می گوییم. امسال سهراب چند ساله شد؟
۲۳ ساله.
اگر سهراب شهید نشده بود، فکر می کنید امروز چه کار می کرد و مشغول چه فعالیتی بود؟
مطمئنا دانشجو بود. چون سال ۸۸ آزمون کنکور داشت که به آن نرسید. همان روزهایی که ما دنبال سهراب می گشتیم، روزهای کنکور بود. کارت دانشگاه آزاد و سراسری را گرفته بودیم و متاسفانه فکر می کردیم سهراب در اوین هست و داشتیم تلاش می کردیم که از زندان بیرون بیاید، ولی بعدا دیدیم نه، سهراب قبل از اینکه کنکور برقرار شود، کشته شده است.
فرزند شما به جرم حق طلبی و اعتراض به دزدیده شدن رای خود به شهادت رسید. آیا از اینکه او این راه را انتخاب کرد، پشیمانید؟ هیچ وقت به این فکر کرده اید که ای کاش میرحسین موسوی به تقلب در انتخابات اعتراض نمی کرد و کسی به خیابان نمی آمد و احمدی نژاد رئیس جمهور می ماند و همه چیز هم به خوبی و خوشی برگزار می شد؟
اصلا پشیمان نیستم. هرگز! آن هم یک نوع حق بود که می بایست به آن اعتراض می شد. چون به هر حال مساله حق و حق طلبی چیزی بود که بچه ها و رای دهندگان به آقای موسوی، خودشان تشخیص داده بودند و نسبت به آن اعتراض کردند و این حق چیزی نیست که از آن پشیمان شده باشم. مطمئنم که اگر سهراب الان هم زنده بود، باز همین حرکت را انجام می داد. حضور در خیابان یک حرکت خودجوش بود، حتی اگر آقایان موسوی و کروبی اعتراض نمی کردند، مردم اعتراض می کردند. مردم اعتراض کردند و در واقع آنها هم دنبال مردم آمدند.
برای خیلی از مردم هنوز سهراب شما با این شعار در خاطره ها ماندگار است که می گفتند: “سهراب ما نمرده، این دولته که مرده”. برای مردم از شخصیت سهراب بگویید، از روحیه اش. به این شعار مردمی چطور نگاه می کنید؟ یعنی اگر بخواهید شعار مردم را در شرایط امروز تفسیر کنید، چه می گویید؟
واقعا برای من سهراب هنوز نمرده و برای دیگران هم همین طور است. به خاطر اینکه حس اش می کنم. نه تنها سهراب بلکه احساس تمام بچه هایی که در این راه کشته و شهید شدند، در وجود تک تک جوانان هست و راهشان همان طور که آنها بودند ادامه پیدا می کند. شاید الان مردم سکوت کرده باشند؛ اما هیچ وقت این سکوت نشانه رضایت نبوده است. سکوت همیشه در همه جا چیزهایی در خود نهفته دارد. من فکر می کنم مردم دولت را قبول نداشتند و تک تک مردم در ستادهای رای گیری مسائلی را دیده بودند و نتایج را قبول نداشتند. احتیاج نبود کسی بیاید آنها را تحریک کند. به عینه مسائل را دیده بودند و برای هیچ کس این دولت قابل قبول نبود.
مردم به اجبار این چهار سال را تحمل کردند، اوایل بعد از انتخابات با راهپیمایی و اعتراض و انتقاد این مساله بروز کرد؛ اما الان منتظر هستند که یک اتفاقاتی بیفتد. این خواسته مردم است. من فکر می کنم خود آقایان هم با اتفاقاتی که در این سه سال و نیم رخ داده، به این نتیجه رسیده اند. دولتی که نامردمی باشد، نتیجه اش همین می شود. اگر دولت مردمی بود چون مردم انتخابش کرده بودند آن را تحمل می کردند، اما چون آن را انتخاب نکرده بودند مردم در این سالها با آن تعامل نکردند.
در مورد روحیات سهراب باید بگویم او واقعا صلح طلب بود. همان گونه که انتقاد و اعتراض داشت، در عین حال صلح طلب بود و دوست نداشت حرکت های آنارشیستی و هنجارشکنانه انجام دهد. منطقی بود. در خانواده هم همینطور بود. چند روز پیش در خبری دیدم برادری، برادر دیگر را کشته است. در خانواده ما با اینکه چهار تا پسر بودند هیچ وقت با هم درگیر نمی شدند. به ندرت پیش می آمد حتی بخواهند با هم درگیری لفظی داشته باشند؛ با منطق با هم بحث می کردند و حتی زمانی که با هم اختلاف نظر داشتند، این اختلاف به دعوا منجر نمی شد.
خانم فهیمی سه و سال نیم از شهادت سهراب گذشته. آیا هیچ رد و اثری از قاتل سهراب یا کیفیت قتل او پیدا کرده اید؟ پرونده قضایی چطور؟ در چه حالی است و چه برخوردی کرده اند؟
در مورد پرونده، تابستان سال گذشته دادسرا من را خواست و گفت که دیه حاضر است. یعنی این حکمی بود که صادر شد و چهار قاضی آن را قبول کردند و این حکم الان وجود دارد.
یعنی حکم قوه قضاییه برای قتل سهراب به گرفتن دیه ختم شد؟
بله. من را خواستند که بروم دیه بگیرم. اما دیه مساله‌ی من را حل نمی کند، اگر قرار بود هر کسی در این مملکت کشته شود، دیه بدهند و مساله اش حل شود، این که نمی شود قانون. این که نمی شود قضاوت. این که نمی شود عدالت. می شود؟ به هر حال من هم یک توقعی دارم. حالا می گویند قاتل پیدا نمی شود. اصلا قوه قضاییه، دولت، من و همه مردم وظیفه داریم تا مشخص شود چه کسانی اینها را کشتند؟ حالا می خواهد حاکمیت این کار را انجام داده باشد و یا افرادی در بیرون این کار را کرده باشند. این خون به گردن همه‌ی ما هست و همه باید دست به دست هم دهیم. اصلا مساله‌ی قاتل، مساله‌ی یک نفر نیست. آن روز یک نفر نبوده که این بچه ها را بکشد. تعداد زیادی بودند که از طریق خودشان اسلحه داشتند. اسلحه ها، اسلحه جنگی بوده است، این موارد همه در حکم آمده است. اشاره شده که به بدن بچه من دو تیر خورده است، اینها را که خودشان هم اعلام کردند. ولی من تا زمانی که دادگاهی تشکیل نشود، از حق خود دفاع می کنم و آنها باید بیایند ثابت کنند که چه اتفاقی افتاده است.
خانواده های دیگر شهدای جنبش سبز چطور؟ کسی هست که بعد از این همه وقت، قاتل عزیزش شناسایی شده باشد یا به پرونده شکایتش رسیدگی شده باشد؟
خیر. متاسفانه هیچ کدام از خانواده هایی که کشته ای در اتفاقات بعد از انتخابات سال ۸۸ داشتند، پاسخی از دستگاه قضایی نگرفتند. نمونه اش سهراب، ندا، کیانوش، اشکان، حسن پور، مصطفی، رامین و… تعداد شهدای بعد از اتخابات ۸۸ آنقدر زیاد است که یک فهرست طولانی می شود. اما می توانم تک تک بشمارم و اسامی را هم ذکر کنم که به هیچ کدام از ما تا حالا قاتلی معرفی نشده است، اگر به قول خودشان می گویند ضاربان منافق بودند و جاسوس انگلیس و آمریکا و اسراییل بودند، یک نمونه اش را بیاورند و به ما معرفی کنند و بگویند این بچه های شما را کشته و او را گرفتیم و تمام شد. این نشانه ضعف قوه قضاییه است که هنوز نتوانسته قاتلی به ما خانواده ها معرفی کند.
به همه خانواده ها بحث دیه را مطرح کردند؟
بله؛ به همه همین را گفتند که بیایید دیه بگیرید. اما با دیه گرفتن مساله‌ی ما حل نمی شود.
خانواده های دیگر هم نظر شما را دارند یا دیه گرفتند؟
من هیچ وقت نپرسیدم. این اجازه را به خودم نمی دهم که از آنها بپرسم دیه ای گرفتند یا نه. به خود هر خانواده ای مربوط است.
چندی قبل شما یک جمله عجیب گفتید که برای وضعیت احساسی جامعه ما به راحتی قابل هضم نبود. یعنی انگار سطح آرمان خواهی و فداکاری را چند پله بالاتر بردید. مردم ما یاد گرفته بودند که بگویند “می کشم می کشم آنکه برادرم کشت” اما شما آزادی زندانیان سیاسی را خون بهای فرزندتان اعلام کردید و گفتید اگر آزادشان کنند از خونش می گذرم. در این باره صحبت کنید؛ فکر می کنید جامعه ما به چنین نگاهی نزدیک شده یا خواهد شد؟ یعنی خواهیم رسید به روزی که آرمان خواهی را به خیرخواهی عمومی و فداکاری برای اهداف بزرگتر تفسیر کنیم، نه خشونت و انتقام گیری؟
همان سال که این تصمیم را گرفتم، علتش این بود که پسر دختر دایی ام امید منتظری و تعداد دیگری از بستگانم را شب عاشورا بازداشت کردند، این مساله که پیش آمد و مدتی از زندانی شدن آنها گذشت، من احساس کردم اگر اتفاقی برای آنها بیفتد چگونه می توانم از این اتفاقات احتمالی جلوگیری کنم. برای همین این تصمیم را گرفتم که فکر می کنم تاثیر خوبی هم داشت، خواسته ام این بود که زندانیان سیاسی آزاد شوند و حصر خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی برداشته شود.
حالا که فرزند من از بین رفته، لااقل باید جوانان دیگر را زنده نگه داریم. نمی شود چون بچه من شهید شده است، همه از بین بروند. من این روش را قبول ندارم و اعتقادم این است باید تا جایی که می توانیم برای رسیدن به خواسته ها هزینه کمتری داده شود و با تعامل بیشتر به نتیجه رسید. اگر گفتمان و تعامل ضمن پافشاری بر خواسته های اصلی باشد، نتیجه بهتری بدست می آید. ما باید از بروز هرگونه انتقام و کینه و خشونت و نفرت جلوگیری کنیم. ما مانند نیروهای سرکوبگر به این نفرت دامن نزنیم بلکه جوانان را به بردباری و صبوری دعوت کنیم. فرزندان ما هم طی سالها مبارزه، صبورانه و با راه های دور از خشونت خواسته هایشان را پیگیری کردند. در حالی که می دانستند نیروهای مقابلشان خشونت طلب اند و بقایشان در این تنش هاست.
فکر می کنید چشم اندازی از تن دادن حکومت به شروط شما وجود داشته باشد؟ مردم چطور؛ فکر می کنید این فاصله گرفتن ار روحیه خشونت و نتقام را بپذیرند؟ در مجموع فکر می کنید شروط شما از طرف حکومت چه بازتابی داشته است؟
احتمال می دهم یک شوک برای آنها بود که یک مادری چنین شرطی را بگذارد. ولی این نشان می دهد همانطور که خیلی ها ادعا می کنند بخشیدن در دین و روش ما وجود دارد، ولی هیچ وقت به جامعه عمل نرسیده است، طی سه سال و نیم گذشته دیده ام خیلی از آنهایی که اهل قصاص و اعدام بوده اند، بیشتر به سمت بخشش گرایش پیدا کرده اند. به هر حال این خواسته من هنوز پابرجاست. امسال در دلنوشته ام برای سهراب باز به این موضوع تاکید کردم. می دانم سهراب هم همین را می خواهد و دوست ندارد چون خودش شهید شده، همه به دنبال خودنخواهی و انتقام گیری و خشونت و .. باشند.
نظر من این است که مساله دادگاه زمانی معنا پیدا می کند که عدالت برقرار باشد، در آن صورت صددرصد کسانی هستند که در پی دادخواهی ما هم خواهند بود. اگر عدالت در کشور باشد، قاضی می گوید حتی قاتل فرزند این مادر که از خون بچه اش گذشته باید پیدا شود و مشخص شود که آمر و عامل این قتل چه فرد یا افرادی بوده اند. مثل همان کمیته حقیقت یابی که در آفریقای جنوبی توسط ماندلا تشکیل شد. در روندی که به سمت دموکراسی می رود، همان کسانی که این کار را انجام دادند باید خودشان، به مرور زمان خود را معرفی بکنند. من مخالف خشونت از هر دو طرف مردم و حاکمیت هستم.
ما می خواهیم زندگی کنیم. بچه های ما هم همه برای زندگی و آینده شان برنامه داشتند، می خواستند زندگی کنند که این اتفاق برایشان افتاد. اهل خودکشی نبودند، اهل خشونت نبودند. اینها باعث شدند. سهراب من می خواست دانشگاه برود. یکی از صحبت های سهراب من این بود که هر کجا و هر نقطه ای دانشگاه قبول شوم، می روم؛ حتی سیستان و بلوچستان. چون می خواهم برای مردم کار کنم. همه این بچه ها طرز فکرشان همین بوده است.
خانم فهیمی، چرا مدتی است که از خانواده های قربانیان سرکوب های ۸۸ کمتر خبری می شنویم؟ برای نمونه، خبر درگذشت مادر رامین رمضانی با تاخیر به رسانه ها راه پیدا کرد. آیا فشار خاصی از سوی نهادهای امنیتی برای به سکوت وادار کردن خانواده های شهدا و آسیب دیدگان وجود دارد؟
خب به خاطر فشارهایی است که به تک تک خانواده ها می آوردند که سکوت کنند، آرام باشند، در جایی و مراسمی شرکت نکنند. حتی ما نمی توانیم مثلا یک برنامه ای داشته باشیم که دور هم جمع شویم، چرا؟ چون می ترسند یک کار گروهی انجام شود یا یک بیانیه و صحبت گروهی داشته باشیم. به خاطر همین کنترل می کنند. یا برای مراسم های سالگرد، معمولا قبل از آن یا می آیند تعهد می گیرند و یا تذکر می دهند.
امسال برای سالگرد سهراب من را خواستند و سه ساعت بحث کردند و تمام حرف هایشان را زدند که نباید از نماد سبز استفاده کنید، راجع به آقای موسوی و … صحبت نکنید؛ و یا سوال می کردند چه کاری می خواهید در مراسم تان انجام بدهید، چه کسانی قرار است بیایند؟ یا می گفتند مامور ما باید در مراسم حضور داشته باشد، که من هم قبول نکردم و مراسمی هم برگزار نشد. علت آن هم این است که این برنامه ها خصوصی است، اگر در مسجد بود آنها هم می توانستند حضور داشته باشند، ولی زمانی که من در منزل خود مراسم را برگزار کردم و تعدادی از بستگان و دوستانم هستند، ربطی ندارد که مامور امنیتی بیاید در خانه من بنشیند. که چه چیزی را کنترل کند؟ این گونه مراسم ها برای ما کاملا طبیعی است، اما برای اینها هر کاری غیرطبیعی است. به هر حال فشار روی همه خانواده ها وجود دارد، به خصوص خانواده هایی که بچه های دانشجو و یا کارمند دارند، فشارها بیشتر است. برای هر خانواده ای یک مدل فشار اعمال می کنند.
سوال دیگرم در مورد اخبار و اطلاعات مربوط به قربانیان اعتراضات سال ۸۸ چه در آن سال و چه بعد از آن است که با تاخیر و مشکلات بسیار منتشر شد. به طوری که هنوز هم نکات مبهم و ناروشنی درباره تعداد و چگونگی مرگ بسیاری از آنها وجود دارد، و حتی در دو سال اخیر هم چند بار اسامی جدیدی مطرح شده که از قربانیان حوادث سال ۸۸ بوده اند، اما این موضوع تا پیش از این خبری نشده بود. علت این ابهام ها و نواقص خبررسانی چیست؟ و فکر می کنید هنوز هم باشند کسانی که در سال ۸۸ و در جریان اعتراضات جنبش سبز کشته شده باشند اما اسامی آنها به هر دلیل علنی نشده باشد؟
خیلی از خانواده ها متاسفانه ساکت هستند، یعنی فرزندانشان از بین رفتند و سکوت کردند. من تعدادی از اینها را می شناسم، در بهشت زهرا دیدم و یا زمانی که سهراب کشته شده بود که آن دوره هر روز بر سر مزارش می رفتم، خانواده هایی را می دیدم که بچه های آنها هم به طریق مختلف کشته شده بودند، با گاز اشک آور یا باتوم و حتی گلوله. اما سکوت کردند. خوب می ترسند، با رعب و وحشتی که ایجاد کردند مردم سکوت کردند. به هر حال این ظلم ها هیچ وقت پنهان نخواهد ماند، همانطور که ماه هیچ وقت پشت ابر نمانده است. مطمئنا روزی اینها همه شناخته می شوند. زمان شاه هم خیلی از افراد کشته شده بودند و هیچ کسی هم خبر نداشت؛ ولی بعدا همه چیز برملا شد. الان هم همینطور است.
در مورد آسیب دیدگان چطور؟ از مجروحان که در واقع قربانیان خاموش سرکوب های ۸۸ بودند، کمتر خبری منتشر شده است. شما خبری از چنین کسانی دارید؟ برخورد نهادهای مسئول با این مجروحان و خانواده شان چطور بوده؟ کسی به وضع آنها رسیدگی کرده؟
تعدادی از بچه هایی هستند که مجروح شدند، گلوله خوردند، قطع نخاع شدند، صدمه دیدند و الان خانواده ی آنها مشکلات و سختی های زیادی دارند. نمونه اش امید عزیزی، بهزاد یزدان پناه، حسن میرزاخانی، وحید ایرانی مقدم و امثال اینها، که به خاطر فشارها سکوت کردند. خب اگر آزادی صحبت کردن به آنها بدهند، معلوم است که می گویند چه اتفاقی برایشان افتاده است.
چهار ماه به انتخابات ریاست جمهوری مانده است. فعالان سیاسی منتقد وضع موجود هنوز در این باره به جمع بندی نرسیده اند. طیفی از نظرات وجود دارد؛ از مخالفت شدید با شرکت در انتخابات به عنوان یک نقض عهد، تا موافقت با حضور در انتخابات ولو با اهداف محدودتر. نمی خواهم به این زودی نظر شما را در این باره بپرسم؛ اما یکی از استدلال هایی که در این بین معمولا با حرارت هم مطرح می شود، این است که رای دادن و نامزد شدن در انتخابات، زیر پا گذاشتن خون شهداست. آیا شما چنین نگاهی را قبول دارید؟ اگر ممکن است نظرتان را به صراحت در این باره بگویید.
الان نمی شود چهار ماه آینده را پیش بینی کرد. در مملکت ما یک ساعت بعد را هم نمی توان پیش بینی کرد. این موضوع بستگی به اوضاع و احوالی دارد که پیش می آورند. یعنی همان سال ۸۸ هم قبل از انتخابات اصلا فکر نمی کردیم فضا برای تبلیغات چگونه خواهد بود. اما فضا را آنقدر باز کردند که آقای موسوی به صحنه آمدند. یا پیش از آن، که تلاش برای اعلام حضور آقای خاتمی بود. و ما هم واقعا به خاطر عملکرد آقای موسوی در دوران نخست وزیری – البته نمی گویم همه عملکردها، چون همه ممکن است تقاط ضعف و قوتی داشته باشند – به ویژه در جنگ داشتند و چون فرد سالمی بوده اند و هستند، ایشان را انتخاب کردیم و رای دادیم. ولی اتفاقات بعد از انتخابات باعث دلسردی مردم شد. وگرنه همه دوست دارند در فضای باز و سالم انتخابات داشته باشند.
مهم تر از هر چیز برای انتخابات، اصل مهم آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر است. شرط اصلی ما همین است. این روش غلط است که اینها دنبال کردند. الان افراد عادی هم در حصر هستند به خاطر فشارها، نه اجازه خروج از کشور دارند و نه فعالیت و کار در کشور خود. اگر من مطمئن باشم رایی که می دهم درست به نتیجه می رسد و در آن اتفاقی نمی افتد، چرا رای ندهم و در انتخابات شرکت نکنم؟ اگر هم فضا باز شود و کاندیدای محبوبمان بیاید، چرا شرکت نکنم؟ اما اگر قبول نداشته باشیم، می توانیم شرکت نکنیم.
در مجموع من فکر می کنم مردم راه خود را درست پیدا می کنند. بچه های ما هم اگر زنده بودند نظرشان این بود که باید راه برگشت به آن طریق درست پیدا شود. وگرنه آنها هم نمی خواهند به خاطر خون آنها که ریخته شده است، فضا بدتر شود. همه ما دوست داریم فضا درست و انتخابات درست باشد و رییس جمهوری انتخاب شود که برای مردم دل بسوزاند به مردم توهین نکند و خس و خاشاک نداند و با مردم دنیا هم تعامل داشته باشد. یعنی هم با مردم خود و هم با مردم دنیا تعامل داشته باشند.
شما فرزندتان را که برای احقاق حق خود و پیگیری یک آرمان ملی به خیابان آمده بود، از دست دادید. شرایط کشور در این سه چهار سال را هم همه می دانیم. به عنوان مادر شهید، یک آدم اهل اندیشه و آرمانخواه و در عین حال واقع بین، چه نگاهی به فردای ایران دارید؟ با توجه به ادامه حصر، فضای سیاسی بسته، گرفتاری های مردم و مجموعه شرایط سخت داخلی و خارجی، چقدر امید به بهبود اوضاع در آینده نزدیک دارید؟
شرایط از یک سو برای همه مردم به خاطر تورم و گرانی سخت است. سرمایه ملی ما در این چهار سال از دست رفته است. در این ۴ سال واقعا سخت ترین و بدترین روزها را داریم می گذرانیم.
در مورد خانواده های آسیب دیده بعد از انتخابات و زندانیان سیاسی هم باید بگویم با توجه به فشارهایی که بر آنها اعمال می شود، در شرایط بدی قرار دارند، با این وجود من امید را از دست نداده ام و فکر می کنم همان صحبت های آقای موسوی ما را نسبت به اوضاع امیدوار می کند. امید و صبر و آگاهی برای همه ما بسیار پر معناست، همان طور که مهندس موسوی همیشه این معانی را برای رسیدن به اهداف مردم و نقش تعیین کننده در زندگی مان و آینده کشورشان مورد استفاده قرار می دهند؛ ما نیز این سه اصل را سرمشق راه خود قرار می دهیم، به امید اینکه هیچ انسانی دربند نباشد و خون هیچ انسانی ریخته نشود و خلق و خوی انسانی جایگزین افکار و رفتار پلید غیرانسانی شود.
البته تا ما مردم به آگاهی نرسیم، هیچ وقت هم به نتیجه دلخواه نخواهیم رسید. اول باید خودمان مشکلات خودمان را پیدا کنیم، حق خواهی را بدانیم، بدانیم حقمان چیست تا بعد بتوانیم به آن برسیم. اما مطمئن هستم شرایط به همین شکل نخواهد ماند، صددرصد اینگونه نخواهد ماند. بعد از هر سختی، آرامش و رهایی می آید.
در مورد مراسم تولد امسال سهراب توضیح می دهید؟
بله، به جای سالگرد شهادت پسرم که تیرماه نتوانستم برگزار کنم، سعی کردم تولد امسالش را حتما بگیرم. چون این بچه های ما هم متولد شدند و هم شهید شدند. این روزهایشان برای من عزیز است و با این مراسم می خواهیم یادآوری کنیم که اینها وجود داشتند و یادشان را زنده نگه داریم. البته آنها سعی دارند که یاد فرزندان شهیدمان زنده نماند. اما من مادر هستم و با برگزاری این مراسم احساس آرامش پیدا می کنم. یک مراسم برای دوستان و یک مراسم در بهشت زهرا و یک مراسم برای اقوام گرفتم. کیک تولد سهراب به رنگ پرچم ایران، به سه رنگ سفید و سبز و سرخ بود که سه آرزوی سهراب روی آن نوشته شده: یکی سلامتی همه‌ی خانواده و مردم ایران در تمام نقاط، دوم صلح و دوستی و سوم آزادی؛ و لاله ای هم به عنوان نماد شهادت روی کیک حک شد.
من همه‌ی سوالاتم را پرسیدم و فکر می کنم شما هم خیلی از حرفهایی را که در دلتان بود، زدید. ناگفته ای اگر مانده است، بفرمایید.
ببینید، این بچه ها واقعا زمینی نبودند، از دنیای مادی و زمینی به سوی دنیای معنوی رفتند. پرواز این بچه ها پر از صدای خاموش و رسیدن به معبود و نیازشان رسیدن به صلح و دوستی و آزاد زیستن بود. پروازشان زیبا و راهشان پر ثمر بود. فرزندان شهید ما به درجه ای بزرگ نائل آمدند و به اوج رسیدند؛ نه تنها در ایران زمین بلکه در جهان. به هر حال ایستادگی این عزیزان مقابل هرگونه ظلم و ستم و بی عدالتی بوده و باز یادآوری می کنم: من هنوز بر قولی که داده بودم پایبند هستم که، اگر زندانیان سیاسی و خانم رهنورد و آقایان موسوی و کروبی آزاد شوند، از خون فرزندم سهراب خواهم گذشت، چون به این معتقدم که خون سهراب باعث آزادی دیگر عزیزانم می شود.