جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۰ اسفند ۵, جمعه

سهیل اعرابی: سهراب! گرچه نیستی؛ اما نامت همیشه با ماست

به مناسبت فرا رسیدن زادروز شهید سهراب اعرابی، از جانباختگان حوادث بعد از انتخابات و جنبش سبز، برادر وی طی دلنوشته ای، یاد و خاطره و راه او را گرامی داشت.
به گزارش جرس سهیل اعرابی در پست اخیر صفحۀ فیس بوکی خود، در آستانۀ چهارم اسفند ماه و تولد سهراب نوشته است:
نامه‌ای به برادرم سهراب
باز هم اسفند آمد.
باز هم تولد فردی است که سمبل مقاومت نامیده شد.
درود سهراب جان، برادر نازنینم.
امروز روز توست. چهارم اسفندماه. روزی که تو به دنیا آمدی.
سهراب! این بار برایت نامه‌ای نوشتم تا کمی با تو درد دل کرده باشم.
می‌خواهم از ۳ سال درماندگی و سه سال مبارزه مردمِ آزادی خواهی که برای آزادی خود مبارزه می‌کنند، بگویم.
سهراب! ۳ سال گذشت و همچنان مردم برای به دست آوردن حق خود با دیکتاتور زمانه در حال جنگ و جدل هستند.
اما چیزی که من را آزار می‌دهد، نوع مبارزه است.
برادر عزیزم! به یاد داری آن روزهایی را که من، تو و دیگران به خیابان می‌رفتیم و در فضای حقیقی سعی در آگاه سازی مردم داشتیم؟
اما مدت خیلی زیادیست که خارج از فضای مجازی و در زمینه آگاه سازی مردم فعالیتی دیده نمی‌شود.
زمانی که به یاد تلاش‌های تو می‌افتم، حس شرمندگی به من دست می‌دهد.
به یاد می‌آورم که چگونه تلاش می‌کردی تا با تک تک اقشار جامعه صحبت کنی.
یادت می‌آید با پسری که هوادار احمدی‌نژاد بود، چقدر با متانت صحبت کردی؟ من خوب به یاد دارم آن روز را…
برخورد تو به قدری منطقی و دمکراتیک بود که حتی آن جوان تحت تاثیر صحبت‌های تو قرار گرفت.
بله سهرابم! من خوب به خاطرم مانده که برای نشان دادن راه درست به مردم، چه تلاش‌هایی کردی.
برادرم! اما، ما راه را به اشتباه رفتیم و این موضوع من را آزار می‌دهد. از خود سانسوری گرفته تا برخوردهای احساسی. به قدری مرز کشی بین گروه‌ها و احزاب مختلف زیاد شده که هر کسی هم سعی در نزدیک کردن این گروه‌ها به هم را داشته باشد، با بد‌ترین الفاظ ممکن مورد بی‌احترامی قرار می‌گیرد.
من می‌دانم که این رفتار با روحیه تو سازگار نیست.
و به واقع به دور از آداب دمکراتیک نیز هست.
برادرم! درد من از بین رفتن تو نیست.
درد من، حکومت نیست!
درد من، درد مردمی است که سرکوب و فرهنگ سازی اشتباه، چنان در آنان رخنه کرده که به این راحتی نمی‌توان آداب دمکراتیک را به آنان آموخت.
سهرابکم! چیز دیگری که من را آزار می‌دهد، باور به پیروزیست که در اکثر مردم دیده نمی‌شود و اکثرا دل به امیدی بسته‌اند که با کوچک‌ترین نسیم سرکوبانه‌ای از بین می‌رود.
برادرم! من شرمنده‌ام که هنوز روحیه شکست ناپذیری و آداب دمکراتیک در مردم پدیدار نشده.
به قدری این موضوع آزارم می‌دهد، که هر بار که به تصویر تو خیره می‌شوم، تنها حس شرمندگی است که سراسر وجودم را فرا می‌گیرد…
برادر عزیزم! مدتی است که فضای ترس و وحشت، به قدری در کشور بالا رفته که هر کسی سعی در شکست این فضا داشته باشد، در نطفه خفه شده و بعضاً هم خود مردم به بالا رفتن این فضا دامن می‌زنند. چگونه؟ با خود سانسوری، حذف بعضی از رفتارهای اعتراضی خود، حذف شخصیتی یکدیگر و… و …
و این هم من را آزار می‌دهد.
مدتی است که دل خوشی برخی از مردم هم شده یک فرشته نجات که همیشه قهرمان آزادی است و قرار است بیاید و ما را نجات دهد…
غافل از اینکه این فرشته نجات فقط قصدش غارت میهن من و توست و از بین بردن هزاران هم میهن بی‌گناه، آن هم تنها و تنها به خاطر حس قدرت طلبی…
برادرم! هرگز این جمله‌ات را فراموش نخواهم کرد: به فکر فرشته نجات نباشید، بلکه خود فرشته نجات خود باشید.
سهراب! گرچه نیستی؛ اما می‌دانم نامت همیشه با ماست و اسمت همیشه جاودانه خواهد ماند.
سهراب جان!
به یاد جمله دیگری که همواره بر زبانت بود، افتادم: من چنان حالی از این دیکتاتوران بگیرم که در تاریخ ماندگار شود.
پس سهراب! با من و دیگران همراه بمان، تا دست در دست هم داده و کشور خویش را کنیم آباد.
در آخر نامه‌ام، از تو می‌خواهم که درود گرم مرا به تک تک جاوید نامانِ راه آزادی برسانی..
خصوصاً ندا، صانع، محمد، بهنود و حامد که این روز‌ها، روزهای آنان است و از آن‌ها نیز بخواه تا همچنان همراه ما باشند…
زادروزت خجسته برادر نازنینم…
اسفند ۱۳۹۰ برادر همیشگی تو، سهیل
منبع: صفحه فیس بوک سهیل اعرابی

۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

سعیده اسلامی: در راهروهای دادگاه معنی واقعی ترور جنسیتی را لمس کردم

سعیده اسلامی، همسر سعید نعیمی عضو ادوار تحکیم وحدت در یادداشتی با شرح کوتاهی از شرایط پی‌گیری وضعیت همسرش در دادگاه از تبعیض جنسیتی حاکم بر این فضا گله کرده است.

به گزارش جرس، سعیده اسلامی در یادداشت خود آورده است: با یک بار مراجعه به دادگاه‌ها می‌توان به وضوح نقض حقوق افراد و نیز تبعیض جنسیتی را مشاهده کرد، به هر بخش از دادگاه که مراجعه می کردم در جوابم سوال‌های نامربوطی از من پرسیده می‌شد که فقط مایه تاسف و اشمئزاز است: چند سال داری؟! نامزدی یا ازدواج کردی؟ حجابت که بد نیست، ایست بازرسی اجبار کرد چادر سر کنی؟ خانه ات کجاست؟ با کی زندگی می کنی؟

سعید نعیمی هجدهم اردیبهشت ماه ۱۳۸۹ در ساعت شش صبح در منزلش در شهر تبریز بازداشت شد. نعیمی در هنگام بازداشت به شدت مورد ضرب و شتم ماموران امنیتی قرار گرفت که این مساله با اعتراض سعیده اسلامی همسر وی این ضرب و شتم متوقف شد.
متن کامل یادداشت سعیده اسلامی، در ادامه آمده است:

بعد از مدتی بالا – پایین رفتن از پله های ساختمان سه طبقه دادگاه انقلاب کرج تازه به این نتیجه رسیدم که باید چادر مشکی سرم باشد، با عجله خودم را به خانه رساندم، بعد از سر کردن چادر اینبار با ایست بازرسی دادگاه مواجه شدم افرادزیادی در صف ایستاده بودند و هر یک پس از بیان دلیل مراجعه شان یکی یکی داخل ساختمان دادگاه می شدند تا نوبت به من رسید – تقریبا متوجه شدم که اکثرا برای مواد مخدر و قاچاق ، دعواهای خیابانی ، سرقت آمده اند ، چند نفری هم سراغ دادگاه خانواده را می گرفتند – در میان مراجعین زنان و کودکان دست فروشی که برای تهیه لقمه ای نان به اتهام سد معبر با دستبند آورده می شدند نظرم را به خود جلب می کردند و باز هم علامت سوال بزرگی در ذهنم تداعی می گشت که اگر دست فروشی نکنند چه کنند ؟ ...

مامور ایست بازرسی پس از بررسی کارت شناسایی ام پرسید که قصد رفتن به دادگاه خانواده را داری ؟!! توضیح دادم که صبح زود با یورش ماموران امنیتی همسرم و وسایل شخصی زندگیم از خانه ربوده شدند و پس از گذشت سه روز هیچ اطلاعی از او ندارم ، بدون آنکه پاسخی دهد مکثی کرد و خواست به گوشه ای روم و منتظر بمانم، همچنان مردم در رفت و امد بودند افراد گوناگون وارد می شدند و من در گوشه ای نظاره گر بودم ، حوصله ام سر رفت و پس از کلی جر و بحث وارد دادگاه شدم ، از اتاق رایانه به بایگانی ، .... ریاست شعب .... بازپرسی به اتاق دادستان و.....

بالاخره موفق شدم دادستان را ببینم و مشکلم را بیان کنم ، گفتم که اطلاعی از مکان و نحوه نگهداری همسرم ندارم و با آن خشونتی که موقع دستگیریش نشان دادند حتی نمی دانم که الان زنده است یا مرده ؟ دادستان محترم در کمال متانت و خونسردی فرمودند : برای جستجوی اجساد باید به پزشکی قانونی و سردخانه ها سر بزنی نه اینکه وقت دادستانی را بگیری .... با خودم فکر کردم مگر نه این است که امثال همسر من رفته اند تا زندگی را شوری بخشند و جامعه را از مردگی نجات دهند.

احساس مسئولیت و بی خبری از وضعیت همسرم آزارم می داد و گرنه از همان ابتدا می دانستم که کسی پاسخگو نخواهد بود ، در همان وضعیت بهت و حیرت از پاسخ دادستان ، مراجعین دیگر پاسخ گرفته و راهنمایی شده و از اتاق دادستان خارج می شدند اما من به دلیل سیاسی بودن همسرم و اینکه بلد نبودم چادر اجباری را خوب جمع و جور کنم – بدون چادر هم البته پوششم کاملا مناسب بود – مستحق تحمل توپ و تشرمسئولین و بعضا هم نگاههای .......آنان بودم.

متوجه شدم که در رویه قضایی ما ارزش و منزلت یک سارق یا فروشنده مواد از امثال همسرم که برای تعالی جامعه سعی در نشان دادن زشتیهای جامعه در راستای ارتقا آن دارند به مراتب بیشتر است.با یک بار مراجعه به دادگاه ها می توان به وضوح نقض حقوق افراد و نیز تبعیض جنسیتی را مشاهده کرد ، به هر بخش از دادگاه که مراجعه می کردم در جوابم سوالهای نامربوطی از من پرسیده می شد که فقط مایه تاسف و اشمئزاز است : چند سال داری ؟! نامزدی یا ازدواج کردی ؟!! بچه داری ؟! حجابت که بد نیست ،ایست بازرسی اجبار کرد چادر سر کنی ؟! خانه ات کجاست ؟ با کی زندگی می کنی؟
آزار دهنده تر از همه اینها همه هم نگاههای سنگین و هرزه ای بود که سراپایت را ورانداز می کرد و تصویر قربانی بودن در ذهنت پر رنگ تر میشد و اینجا بود که معنی واقعی ترور جنسیتی را درک و لمس می کردم ، آیا در جامعه ی ما نشان و دورنمایی از رشد و پیشرفت حقوق بشر ( حقوق زن ) به چشم می خورد ؟ نمی دانم اگر جای من با همسرم عوض میشد او هم مخاطب سوالهای بالا قرار می گرفت ؟ مسلما نه چون او یک مرد است.

۱۳۹۰ بهمن ۲۸, جمعه

مظلوم کهریزک؛ شهیدی که انکار شد

 شواهد و قرائن می گوید که یکی از کشته شده‌های زندان کهریزک است. چهارمین قربانی که نامش انکار شد اما «احمد نجاتی کارگر» ۲۲ ساله در حوادث بعد از انتخابات ۱۳۸۸ به دلیل عفونت شدید ریه‌ها و از کار افتادن کلیه‌هایش که حاصل شکنجه در زندان بود جان باخت و در برگه پزشکی قانونی برایش نوشتند: علت مرگ: نامعلوم.
گرچه ۸ ماه بعد از پیگیری خانواده اش، پزشکی قانونی نظرش تغییر کرد و علت مرگ را مسمومیت نوشت اما خانواده این سئوال را مطرح می کند: « اعتراض کردیم و گفتیم مسمومیت چه ربطی به کلیه ها و عفونت ریه که در بیمارستان تحت درمان بود دارد؛ پزشکی قانونی باید جواب دهد اما قاضی اعتراض ما را رد کرد و نگذاشت شکایت مطرح شود.»
«منزلت محمدی»، مادر احمد می گوید که مسئولان قضایی پرونده پسرش را مختومه اعلام کرده اند و از طرف دیگر در برنامه ۲۰.۳۰ شبکه دو سیما، کشته شدن فرزندش انکار شده و اعلام شده که او زنده است.
گزارش های مستند بعد از انتخابات تایید کرده است که  «احمد نجاتی کارگر» بر اثر ضرب و شتم در بیمارستان جان باخته و در قطعه ۲۱۳ ردیف ۱۵ شماره ۳۵ بهشت زهرای تهران دفن شده است.
بازداشت در ۲۴ خرداد، جانباختن در ۱۵ مرداد
احمد را در تاریخ ۲۴ خرداد روبروی دانشگاه بوعلی در خیابان تهران نو بازداشت می کنند. برخی شاهدان می گویند ظاهرا احمد آن روز اعلامیه ای در دست داشته است و به خاطر آن دستگیر می شود.
خانواده چند روزی از احمد بی خبر می ماند. تا اینکه کسی با منزل آنها تماس می گیرد و می گوید از طرف احمد زنگ می زند. ظاهرا او در آخرین لحظات دستگیری اش از یک عابر پیاده می خواهد که به خانواده اش خبر بدهد که دستگیر و زندانی شده است.
دقیقا یک هفته بعد از ناپدید شدن احمد، دو نفر به خانه او مراجعه و خانه را زیر و رو می کنند. تمام وسایل احمد را گشتند و گفتند که احمد بازداشت شده است اما هیچ خبر دیگری ندادند. چند روز بعد خانواده اسمش را در لیستی که به دیوار زندان اوین زده بودند می بیند و به دادگاه انقلاب می روند که به آنها گفته می شود که احمد با قرار کفالت آزاد می شد. فیش حقوقی پدر احمد را گرفتند و احمد آزاد شد. بعد از شهادت احمد تاکنون فیش حقوقی پدرش را پس نداده اند. احمد دو روز قبل از آزادی به زندان اوین منتقل شده بود.
احمد بعد از آزادی گاه گاه از درد پهلویش به خانواده گلایه می کرد و می گفت به خاطر کتک های زیادی است که درچند روز بازداشتش خورده است .می گفت به پهلویش لگد می زده اند و می گفتند اعتراف کن که شیشه شکسته ای اما چون این کار را نکرده بود حاضر به اعتراف دروغین نشد.
۲۰ روز از آزادی اش می گذشت که حالش بد شد روز ۲۲ تیر به بیمارستان لقمان منتقل می شود. آنقدر حالش بد بوده که بلافاصله به کما می رود و ۹ روز در این حالت ماند .کلیه هایش از کار می افتد و ریه اش به شدت عفونی می شود. بعد از به هوش آمدن ۱۰ روز دیگر هم زنده می ماند .با وجود دیالیز هر روزه، درنهایت جان می سپارد. ۱۵ مرداد ۱۳۸۸ آخرین روز زندگی این پسر جوان ۲۲ ساله بود.
مادر احمد درباره نحوه تحویل جنازه پسرش می گوید: «وقتی جنازه را می خواستند تحویل دهند پرسیدند که از کسی شکایتی دارید؟ پدر احمد از ترس اینکه جنازه بچه ام را ندهند گفت نه، اما دامادم گفته بود که ایشان شرایط روحی مناسبی ندارند و قطعا شکایت خواهیم کرد. حرفی نزدند، جنازه را دادند و گفتند که پرونده باز است.
بعد از شب هفتم احمد، همسرم رفت شکایت کند اما گفته بودند که پرونده بسته شده و نمی توانید شکایت کنید. ما هم رفتیم وکیل گرفتیم و شروع به پی گیری کردیم رفتیم دادسرای جنایی و شکایت کردیم اما هنوز نتیجه ای نداشته است.»
صدا و سیمایی که باز دروغ گفت
اما در همین روزها بود که نحوه مرگ احمد، سوژه صدا و سیما شد؛ و آنها با قصه پردازی های خود ادعا کردند که احمد هشت سال پیش فوت کرده است. آنها قبر را نشان دادند و گفتند، سبزها دروغ می گویند و کسی را که هشت سال پیش مرده است شهید امروز معرفی می کنند . در حالی که در آن قبر دو طبقه هم احمد و هم برادرش مهدی که ۸ سال قبل از آن در اثر سانحه رانندگی کشته شده بود آرمیده بودند.
گزارشگر برنامه گفت که دو گروه خبری پیگیر ماجرای احمد نجاتی کارگر شدند که یکی از آنها به قطعه ۲۱۳ بهشت زهرا رفت.
دوربین سنگ قبر شماره ۳۵ ردیف ۱۵ قطعه ۲۱۳ را نشان می دهد و گزارشگر هم می گوید که روی این سنگ نام مهدی اکبر نجاتی کارگر حک شده که در سال ۱۳۸۱ یعنی هشت سال قبل فوت شده است. البته گزارشگر به تابلوی کوچکی که بالای آن قبر دیده می شده که نام احمد نجاتی کارگر روی آن نوشته شده هم اشاره می کند.
در ادامه این گزارش آمده که گروه دوم به وبلاگی برمی خورند که نویسنده آن احمد نجاتی کارگر است و وبلاگش را با این مطلب به روز کرده که با دیدن اسمش در لیست کشته شده ها چشمانش از تعجب از حدقه درآمده است.
خانواده نجاتی کارگر همان روزها با دیدن این گزارش سراپا دروغ با نگارش نامه ای، خبر صدا و سیما را تکذیب کردند؛ تکذیبه ای که مانند موارد متعدد دیگر هرگز به آن اشاره ای نشد .
آنها نوشتند: ‌«وقتی شنیدیم که بخش خبری بیست و سی اعلام کرده احمد نجاتی کارگر زنده است داغ دل ما تازه شد. یاد روزهای دفن احمد افتادیم و تا چند روز فقط گریه کردیم. چرا باید تلویزیون ایران چنین خبری را اعلام کند تا پدری صبح تا شب به بهشت زهرا برود و کنار قبر فرزندانش بنشیند که جنازه پسرش را نبش قبر نکنند و ندزدند و زار زار گریه کند؟»
مادر احمد درباره این ماجرا می گوید: «یک شب دیدیم تمام دوستان، آشنایان و فامیل زنگ زدند که اخبار ۲۰.۳۰ تلویزیون را ببینید. ما هم دیدیم که دوربین را برده اند سر قبر پسرم. آن وقت دیدیم اخبار ۲۰.۳۰ دارد سنگ را نشان می دهد و می گوید ببینید این خانواده شیاد قبر پسرشان را که چند سال پیش فوت کرده به دروغ می گویند قبر احمد است. واقعا آبروی ما را بردند. فامیل ها گفتند که می گویند احمد زنده است برای اینکه به حرف های ۲۰.۳۰ خیلی ایمان داشتند. البته الان فهمیدند که دروغ بود ولی آن زمان می گفتند شاید راست می گویند.»
این مادر داغدیده می افزاید:« در این ماجرا خیلی به ما صدمه خورد. ما می خواستیم کاری به اینها نداشته باشیم و واگذارشان کنیم به خدا. اما آبروی ما را بردند.»
«نسرین ستوده»، وکیل پایه یک دادگستری که هم اکنون در زندان است یکی از وکلای پرونده احمد نجاتی کارگر بود.  او در آن زمان که هنوز بازداشت نشده بود به همراه ژینوس شریف رازی، دیگر وکیل پرونده احمد نجاتی کارگر شکایتی را علیه صدا و سیما تنظیم کردند اما هیچ پاسخی به این شکایت داده نشد.
«ستوده» در آن زمان تاکید کرده بود که وکلای این پرونده علیه وبلاگ نویسی هم که به گفته برنامه ۲۰.۳۰ خودش را احمد نجاتی کارگر معرفی کرده بود شکایتی را به دادسرای ویژه رسیدگی به جرایم رایانه ای ارائه کرده اند که آنها از پذیرش این شکایت خودداری کردند.
مادر احمد اما درباره این جوان وبلاگ نویس به سایت جرس می گوید: «من از صدا و سیما که دروغ گفته بود ناراحت شدم ، دلم شکست که آبروی ما را بردند، ولی همیشه دلم می خواست آن جوانی که همنام پسرم بود را ببینم و بگویم، چطور توانستی با قلب های سوخته پدر، مادر و خواهران یک جوانی که کشته شد بازی کنی؟ من فقط دلم می خواهد ببینمش و با او حرف بزنم. ببینم آیا خودش هم خانواده ای دارد و بعد راضی شد اینگونه با احساسات یک خانواده داغدیده بازی کند. از بس کار این آقا رذیلانه و پست بود گاهی وقت ها فکر می کنم ممکن نیست چنین آدمی وجود داشته باشد که چون همنام پسرم بود، پا روی جنازه یک انسان بگذارد و به دنیا بگوید چون من زنده هستم پس هیچ احمد نجاتی دیگری را در ایران نکشته اند.»
کهریزک؛ زندانی که احمد در آن شکنجه شد
با وجود گذشت بیش از دو سال از کشته شدن «نجاتی کارگر»، خانواده او هنوز اطلاع دقیقی از محل نگهداری او در زمان بازداشت ندارند.
مادر «احمد نجاتی کارگر» در گفت و گو با بی بی سی درباره محل بازداشت پسرش می گوید: «پسرم هر چیزی را برای ما تعریف نمی کرد. من فقط اصرار می کردم که با تو چکار می کردند؟ چه اتفاقاتی افتاد؟ و او می گفت از صبح تا شب فقط کتک می خوردیم. شب هم یک سیب زمینی و یک تکه نان بربری به ما می دادند.»
مادر اکبر نجاتی کارگر در ادامه به دید و بازدیدهای مادران عزادار اشاره می کند و می گوید: «خانم هایی که به دیدن ما می آمدند گفتند که به احتمال زیاد احمد در کهریزک بوده. چند نفر دیگر هم که در کهریزک زندانی بوده اند و الان زنده هستند هم به دیدن ما آمدند و گفتند در کهریزک هم به ما فقط سیب زمینی و نان می دادند.»
آرزوهای یک مادر
این مادر داغدیده از آرزوهایش برای پسر جوان خود می گوید: «احمد خیلی جوان بود و ما برایش آرزوها داشتیم. می خواستیم برایش عروسی بگیریم، حالا باید برای سالگرد مرگ او مراسم برگزار کنیم ولی همان را هم طوری برگزار می کنیم که آرزو داشتیم برای عروسی اش یک مراسم آبرومندانه و خوب برگزار کنیم .»
او این درد را اینگونه شرح می دهد:«وقتی عزیزی را از دست می دهی این خود به تنهایی درد کمی نیست اما تصور کنید که در تمام این یک سال مرگ عزیزت را انکار کنند و شما دست تان از همه جا کوتاه باشد و نه تنها در دستگاه قضایی به شکایت ها جواب نمی دهند بلکه فیلم هم بسازند و بگویند اصلا خانواده ما دروغ می گویند.»
اما یک بار به این خانواده توصیه شد تا درد دل خود را پیش رهبری ببرند. مادر احمد در این باره می گوید: «همسرم به فردی که این حرف را به ما زد گفت، اصلا این حرف را دیگر تکرار هم نکنید. مگر رهبری خودش نمی داند که چه بلایی بر سر جوان ها در کهریزک آمد . در تلویزیون مرگ بچه ام را انکار کردند. ولی بگذارید بچه ما را مردم خودشان به عنوان شهید پذیرفته اند، ما هم با دردهای خودمان بسوزیم . آن آقا هم دیگر سراغ همسرم نیامد، اما در عوض مردم معمولی وقتی همسر من که دیگر بعد از احمد واقعا ضعیف و بیمار شده است را می بینند به او می گویند که از مظلومیت احمد ناراحت شده اند. همین همدلی های مردم واقعا برای ما ارزش بیشتری دارد .»
مادر احمد: حاضرم به جای نسرین ستوده به زندان بروم
مادر داغدیده ی احمد، حال مادر های زندانی را می فهمد و در قامت یک مادر حاضر به فداکاری هم هست. مادر «احمد نجاتی کارگر جوان» درباره «نسرین ستوده» وکیل پرونده مرگ پسرش به خبرنگار سرخسبز می گوید: «حاضرم به جای نسرین ستوده که به حرمت خون فرزند بیگناهم وکالت پرونده ی ما را عهده دار بود، اما حالا خودش اسیر شده، به زندان بروم تا این مادر آزاد شود و در کنار فرزندانش باشد.»
«منزلت محمدی» می گوید: «دستگیری و زندانی شدن نسرین ستوده تنها به جرم دفاع از حقوق زندانیان و خانواده های کشته شدگان، رنجی است که ما به عنوان موکلان این وکیل در این یک سال هم در کنار خانواده خانم ستوده تحمل می کنیم و صدای ما به جایی نمی رسد.»
مادر شهید احمد نجاتی کارگر در پاسخ به این پرسش که آیا پس از خانم ستوده کسی پیگیر پرونده ی قضایی فرزندشان بوده است می گوید: «من دیگر از هیچ کس هیچ انتظاری ندارم. در همین مدت هم همیشه عذاب وجدان سختی داشتم، رنج می کشیدم وقتی فکر می کردم خانم ستوده را به همراه پرونده ی فرزند من که در کیف و دفترش بوده دستگیر کرده اند. پسرم رفت پرونده هایش هم برود اما دل آدم به درد می آید که یک مادر ( نسرین ستوده) را تنها برای دفاع از مادر دیگری که فرزندش بیگناه کشته شده زندانی می کنند و هیچ کس هم پاسخگوی مادران داغدار نیست.»
وی اضافه می کند:«مگر ما در یک کشور اسلامی زندگی نمی کنیم که همه از کرامت زن و کرامت مادر صحبت می کنند؟ پس کجا رفت این کرامت انسانی؟ حالا که هیچ کسی پاسخگوی فرزندان نسرین ستوده نیست، من که هیچ مسولیتی در این کشور ندارم و یک شهروند معمولی هستم دلم به درد می آید از این همه سختی که فرزندان یک وکیل باید تحمل کنند چطور مسولان می توانند تحمل کنند که یکی را با بی رحمی در زندان آنقدر مورد ضرب و شتم قرار دهند که کلیه هایش را از دست بدهد و بعد یکی هم که پیدا شد و به عنوان یک وکیل شریف از یک شهروند دفاع کرد را این چنین از فرزندانش دور کنند؟»
وی می گوید: «دلم می خواست حداقل این فرصت را داشتم تا یک بار به ملاقات خانم ستوده بروم و به او بگویم شرمنده ام، به او بگویم قدر تلاش انسانی اش را می دانم. به او بگویم او با شجاعت در کنار ما ایستاد ولی حالا ما دست مان خالی است و برای فرزندانش هیچ کاری از ما بر نمی آید.»
این مادر داغدیده در پایان می گوید: « بچه من چیزی نمی خواست، کاری نکرده بود، او فقط مثل همه جوان ها به خیابان رفت و اعتراض داشت. حق خودش را می خواست وقتی آزاد شد به او می گفتم که دیدی گفتم بیرون نرو، حالا گوش کن حالا نرو اما می گفت این همه ملت رفتند و می روند من هم یکی از آنها و…»
خانواده احمد معتقد هستند که خدا خودش انتقام همه ی جوانان این سرزمین را می گیرد.

۱۳۹۰ بهمن ۲۳, یکشنبه

حسین رونقی از اوین:آقای احمدی نژاد اینجانب به شما راى نداده‌ام و هیچ‌گاه راى نخواهم داد

رهسانیوز- حسین رونقی ملکی، وبلاگ‌نویس منتقد ۲۵ ساله‌ای که بیش از دو سال است در زندان اوین محبوس است در نامه خطاب به محمود احمدی نژاد با بیان اینکه این روزها هیچ کس آزادى ندارد، تشریح کرده است: امروز استاد دانشگاه به خاطر آموزش و بازگویى حقایق، معلم به خاطر تربیت درست کودکان، دانشجو به خاطر نپذیرفتن ذلت، کارگردان به خاطر ارایه تصاویر واقعى از جامه، کارگر به خاطر درست کار کردن و اعتراض و اعتصاب، وکیل به خاطر دفاع از حق، روزنامه نگار به خاطر اطلاع رسانى دقیق و اخبار صحیح، نویسنده به خاطر نوشته‌هایش، زن به خاطر زن بودنش، دختران به نام هرزگى و پسران به نام اوباش گرى، تهدید، تعلیق، بازداشت و شکنجه مى شوند.
سید حسین رونقى ملکى که به دلیل اعتراض به نقض حقوق بشر، دفاع از آزادى بیان و انتقاد از حاکمیت در شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب به ١۵ سال حبس تعزیرى محکوم شده‌است و اکنون با شرایط جسمى بد، بیش از ٢ سال است که در زندان به سر می‌برد با یادآورى این نکته که ایرانى‌ها هرگز تن به ننگ و ذلت نمى دهند نصیحتى از  امام خمینى را در نامه خود بازگو کرده است: “شما باید نصیحت مرا گوش کنید؛ همانطورى که من به این اشخاصى که مى آمدند گفتم این مطلب را، که آقا! تا حالا دیدید شما که با زجر، با کتک، با حبس، با شکنجه، با تبعید، با اهانت، با این همه امور، بردى نکردید؛ دیدید که ملت عصبانى مى شود؛ نمى شود یک ملت را تا آخر زیر چکمه نگه داشت؛ این را دیدید؛ بیایید یک قدرى تغییر بدهید؛ تجربه کنید. آخر شما اشخاصى هستید که ادعاى عقل مى کنید، تجربه کنید، آخر یک دفعه هم آن ورق را پیش بیاورید؛ تلطیف کنید به مردم؛ تواضع کنید به مردم؛ آقا دولت مال مردم است؛ بودجه مملکت از جیب مردم است. شما نوکر مردم هستید. دولت‌ها خدمتگزار مردمند، هى لفظا نگویید من خدمتگزار، و عملا تو سر مردم بزنید.”
متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:
به نام حق
یا اهل الکتب لم تلبسون الحق بالبطل تکتمون الحق و انتم تعلمون (ای اهل کتاب، چرا حق را به باطل مشتبه می‌کنید و آگاهانه حقیقت را پنهان می‌دارید؟)
جناب آقاى محمود احمدى‌نژاد
اینجانب سید حسین رونقى ملکى به دلیل اعتراض به نقض حقوق بشر، دفاع از آزادى بیان و انتقاد از حاکمیت در شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب به ١۵ سال حبس تعزیرى محکوم شده‌ام و اکنون با شرایط جسمى بد، بیش از ٢ سال است که در زندان به سر می‌برم. امروز نمى خواهم از درد خودم، زندانیان سیاسى و خانواده‌هایشان سخن بگویم؛ از اینکه بر خلاف قوانین جارى کشور، ما و خانواده‌هایمان هتک حرمت شدیم، سیلى خوردیم، زجر کشیدیم، ناسزا شنیدیم و تحقیرمان کردند. ملاقات حضورى با خانواده‌هایمان برایمان رویا شده و مرخصى آرزو؛ بگذریم که چه ظلمى بر ما به واسطه تهدید، بازداشت و شکنجه روا داشته شد و در ‌‌نهایت در اتاقى شبیه دادگاه، حکمى ناعادلانه و ظالمانه به ما تعلق گرفت؛ یا اینکه خانواده‌هایمان به خاطر اتهامات واهى که به ما نسبت داده شده است، تحت فشار هستند و تهدید و بازداشت مى شوند؛ نه، از آن‌ها هم سخنى به میان نمى آورم. حرف من از درد مشترک همه هم میهنانم است و از ظلم و ستمى که بر آن‌ها روا داشته مى شود.
آقاى احمدى‌نژاد
آیت الله خمینى گفته‌اند: “اول مرتبه تمدن، آزادى ملت است. مملکتى که آزادى ندارد تمدن ندارد. مملکت متمدن آن است که آزاد باشد، مطبوعاتش آزاد باشد. مردم آزاد باشند در اظهار عقاید و رایشان؛ و الان هیچ کس آزادى ندارد.”
امروز استاد دانشگاه به خاطر آموزش و بازگویى حقایق، معلم به خاطر تربیت درست کودکان، دانشجو به خاطر نپذیرفتن ذلت، کارگردان به خاطر ارایه تصاویر واقعى از جامه، بازیگر به خاطر بازسازى درد‌ها و تصویر نقش دردمندان و ستمدیده‌ها، کارگر به خاطر درست کار کردن ه اعتراض و اعتصاب، پزشک به خاطر درمان دردهاى جامعه، پرستار به خاطر مرهم گذاشتن بر زخم هاى جامعه، وکیل به خاطر دفاع از حق، روزنامه نگار به خاطر اطلاع رسانى دقیق و اخبار صحیح، شاعر براى اشعار گزنده و تلخش، هنرمند براى هنرش، منتقد به خاطر انتقادش، نویسنده به خاطر نوشته‌هایش، زن به خاطر زن بودنش، دختران به نام هرزگى و پسران به نام اوباش گرى، تهدید، تعلیق، بازداشت و شکنجه مى شوند. و الان هیچ کس آزادى ندارد.
جناب آقاى محمود احمدى‌نژاد
“آزادى زندانیان سیاسى پس از چندین سال شکنجه، رنج و محرومیت از حقوق اولیه، آن هم به نام عفو و بخشش، آزادى از زندانى کوچک است به زندانى بزرگ‌تر!” به ما مى گویند طلب عفو و بخشش کنید و اظهار ندامت. مگر ما چه گفته‌ایم و چه کرده‌ایم که ما را در بند کردند؟ “ما حرفمان این است آقا به قانون اساسى عمل کنید؛ مطبوعات آزادند، قلم آزاد است، بگذارید بنویسند مطالب را، اگر دین دارید به دین عمل کنید.” ما از اقتصاد از دست رفته، فرهنگ از بین رفته، سیاست رو به زوال، اختناق همن جانبه و گسترده در کشور، انباشته شدن زندان‌ها از مردم آزاده، فقدان وسایل اولیه زندگى، چپاول رفتن مخازن کشور، وقایع کهریزک و کهریزک‌ها، غارت بیت المال، قتل‌ها ى زنجیره اى، برخورد هاى قهر آمیز، نقض حقوق شهروندى توسط نیروهاى انتظامى و امنیتى، اعمال خودسرانه و فراقانونى برخى اشخاص و نهاد‌ها، تمکین نکردن از قوانین، و از نقض حقوق بشر و آزادى بیان، فقر و فحشا و فساد سخن به میان آوردیم؛ در جواب تهدید، تبعید، شکنجه و حبس کردند و گفتند بترسید! از چه چیز باید بترسیم؟ آیا مرگ از زندگى ذلت بار بهتر نیست؟
جناب آقاى احمدى‌نژاد
امروز که به روزنامه رسمى دولت هجوم برده مى شود، نزدیکان و اطرافیان دولت به نام جریان انحرافى بازداشت مى شوند، مشاور جنابعالى به اتهام توهین به رهبرى به حبس محکوم مى شود، انتقاد یک فرمانده سپاه از شاه سابق را توهین به رهبرى قلمداد مى کنند و بسیارى به خاطر ابراز عقیده در زندان به سر مى برند؛ به عنوان یک خس و خاشاک از شما مى پرسم چه کسى باید از حق مردم ظلم دیده و ستم کشیده که گرسنگى مى خورند و سرکوب مى شوند دفاع کند؟ و در مقابل این همه ظلم و ستم و بیداد سکوت نکند؟ حتى اگر در دولت و کابینه شما هم باشد. “که اگر کسى ببیند ظالمى را که ظلم و ستم مى کند و سکوت کند، اگر کسى یک کلمه بگوید که ترویج ظلم و حمایت از ظالم باشد جایش جاى ظالم بوده و خودش هم ظالم است.” همه مى دانیم براى توبه و دفاع از مردم مظلوم و ستم دیده هیچ‌گاه دیر نیست. اما یادمان نرود هر که در این بزم مقرب‌تر است جام بلا بیشترش مى دهند.
آقاى احمدى‌نژاد
اینجانب به شما راى نداده‌ام و هیچ‌گاه راى نخواهم داد اما با توجه به سمتى که در نظام حاکم جمهورى اسلامى ایران دارید براى طرح مسائل و مشکلات عدیده و اتمام حجت خواهان ملاقات حضورى جنابعالى هستم و مى دانم اگر شما بخواهید این کار صورت خواهد پذیرفت. با یادآورى این نکته که ایرانى‌ها هرگز تن به ننگ و ذلت نمى دهند نصیحتى از آیت الله خمینى براى حسن ختام بازگو مى کنم: “شما باید نصیحت مرا گوش کنید؛ همانطورى که من به این اشخاصى که مى آمدند گفتم این مطلب را، که آقا! تا حالا دیدید شما که با زجر، با کتک، با حبس، با شکنجه، با تبعید، با اهانت، با این همه امور، بردى نکردید؛ دیدید که ملت عصبانى مى شود؛ نمى شود یک ملت را تا آخر زیر چکمه نگه داشت؛ این را دیدید؛ بیایید یک قدرى تغییر بدهید؛ تجربه کنید. آخر شما اشخاصى هستید که ادعاى عقل مى کنید، تجربه کنید، آخر یک دفعه هم آن ورق را پیش بیاورید؛ تلطیف کنید به مردم؛ تواضع کنید به مردم؛ آقا دولت مال مردم است؛ بودجه مملکت از جیب مردم است. شما نوکر مردم هستید. دولت‌ها خدمتگزار مردمند، هى لفظا نگویید من خدمتگزار، و عملا تو سر مردم بزنید.”
سید حسین رونقی ملکی
زندان اوین

۱۳۹۰ بهمن ۱۲, چهارشنبه

بت پرستی یعنی همین نمایشِ تمسخرآمیزِ ورودِ «امام مقوایی» به کشور و ادای احترام به مقوایِ امام

مقوای امام خمینی پس از 33 سال در حالی که کشور در فساد گسترده اقتصادی ،فرهنگی و سیاسی و تباهی غلت می زند وارد کشور شد. برای دیدن تصاویر ورود «امام ِمقوایی» به کشور و بدرقه تا بهشت زهرا به لینک http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=1522844 مراجعه کنید

هجوم نیروهای امنیتی به بند ۳۵۰ زندان اوین و واکنش زندانیان سیاسی با شعار “یاحسین میرحسین”

هجوم و بازرسی در بند ۳۵۰ زندان اوین و انتقال زندانیان سیاسی به حیاط این بند همزمان با بارش برف، زندانیان را تا آنجا خشمگین کرد که با سردادن شعار و سرود موجب واکنش و شعار متقابل در بند زنان شده و ماموران را وادار به ترک بند کرد.
به گزارش منابع خبری کلمه از زندان اوین، صبح روز چهارشنبه ۱۲ بهمن و در آستانه دهه فجر در پی ورود ناگهانی دهها نیروی امنیتی به بند ۳۵۰ زندان اوین....

۱۳۹۰ بهمن ۸, شنبه

رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی را آزاد کنید

رهبران جنبش سبز و زندانیان سیاسی را آزاد کنید
  حدود هفت ماه پیش، دکتر احمد صدر حاج سیدجوادی، از فعالان و کنشگران سیاسی با سابقۀ چند دهه اخیر ایران با ارسال نامه ای محرمانه به رهبر جمهوری اسلامی، ملاحظات مهمی را به وی خاطرنشان کرده و خواستار محاکمه و طرح عدم کفایت سیاسی محمود احمدی نژاد شده بود.

بنا به گزارش  جرس، وزیر دادگستری دولت موقت مهندس بازرگان، در سن 94 سالگی از موکل پیشین خود در نظام شاهنشاهی، و رهبر کنونی نظام سیاسی، می خواهد که "ضمن صدور دستور آزادی تمامی زندانیان سیاسی و به ویژه رفع حصر از آقایان مهندس میرحسین موسوی و حجه الاسلام و المسلمین مهدی كروبی و اعلام آشتی ملی، زمینه‌ی بازگشت به نظم و آرامش را فراهم نماید."

گفتنی است، این نامه پیش از فراخوان اخیر محمد نوری زاد و پیشنهاد وی برای ارسال نامه به رهبر جمهوری اسلامی، در 28 اردیبهشت ماه 1390 نگاشته و به شکل محرمانه برای آیت الله خامنه ای فرستاده شده است.

دکتر احمد صدر حاج سیدجوادی، از بنیان‌گذاران نهضت آزادی ایران و فعالان نهضت مقاومت ملی؛ دکترای حقوق و علوم سیاسی؛ دادستان پایتخت در ابتدای دهه 40 و در دولت علی امینی؛ وکیل بسیاری از فعالان سیاسی و روحانیان (ازجمله حجت الاسلام خامنه ای و آیت الله منتظری) در دوران پهلوی؛ از تدوین کنندگان و نویسندگان پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی؛ وزیر کشور و وزیر دادگستری در دولت موقت مهندس بازرگان؛ نماینده مجلس شورای ملی (مجلس اول پس از انقلاب 57)؛ سرپرست دائره المعارف تشیع؛ عضو کمیته دفاع از انتخابات آزاد، سالم و عادلانه؛ برنده قلم طلایی انجمن دفاع از آزادی مطبوعات در سال 1388؛ و مسن ترین کنشگر سیاسی حال حاضر در ایران است.

دکتر حاج سیدجوادی در سال 1380 و در سن 84 سالگی در جریان بازداشت گروهی نیروهای ملی مذهبی، بازداشت و در سلول انفرادی بازداشتگاه 59 سپاه پاسداران، محبوس شد. ایشان بعدتر به قید وثیقه آزاد گردید.

این فعال دیرپای ملی - مذهبی در نامه ای به رهبر جمهوری اسلامی که در شهریورماه سال جاری منتشر شد، با غیرقانونی خواندن دادگاه های انقلاب درخواست کرد که پرونده زندانیان سیاسی به دیوان عالی کشور ارسال شود تا دروغ بودن اتهاماتی که به آنان نسبت داده شده، آشکار گردد.

متن کامل نامه مهم دکتر احمد صدر حاج سید جوادی به رهبر جمهوری اسلامی به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
« وَالصَق بِاهلِ الوَرعِ و الصِّدق، ثُمَّ رُضهُم عَلی أن لا یطروك و لایبَجِّحوك بِباطلٍ لَم تَفعَله، فَاِنَّ كَثرَه الاِطراء تُحدِثُ الزَّهوَ، و تُدنی مِنَ العِزَّه »
( نهج البلاغه – گزیده‌ای از نامه به مالك اشتر )
مقام محترم رهبری؛ حضرت آیت الله خامنه‌ای
با عرض سلام و تحییات و با استعانت از الطاف خاصه‌ی الهی در توفیق خدمت به ملت شریف ایران
مدت‌ها بود كه قصد آن داشتم تا مطالبی را خدمتتان معروض دارم، لیكن كهولت و بیماری شدید، رمقی بر جا نگذاشت تا رودررو، دغدغه‌ها و نگرانی‌های خود را با جنابعالی در میان گذارم و دریغ كه موهبت قدرت و مشغله‌ی حكومت نیز مانعی جدی است تا مقامات، لااقل هرازگاهی از یاران و همراهان گذشته سراغی و احوالی بگیرند. از سوی دیگر، متعاقب تهدیدات مكرر تلفنی ماموران وزارت اطلاعات به چند تن از اعضای خانواده ( دختر و نوه‌ی پسری ) كه به جهت مكاتبات علنی و قانونی اینجانب به برخی مقامات داخلی و بین‌المللی صورت گرفته بود، دوستان و آشنایان بر حذرم داشته و می‌دارند كه مبادا موجبات زحمتی مضاعف برای دیگران فراهم آورده شود. نصیحت مشفقان، چندی قفل بر دهانم نهاد، لیكن مشاهده‌ی عسرت زندگی مردم و اختناق روزافزون حاكم بر جامعه به حدی آزرده‌ام ساخت كه وفای به عهد سكوت، روا ندیدم و دیگر نتوانستم بر هیچ مصلحت‌بینی و صلاح‌اندیشی فردی قناعت كنم و همچنین از باب وخامت اوضاع و احوال جسمانی كه چه بسا حتی گرفتن قلم بر دست نیز در روزگاری نه چندان دور میسر نباشد، بر خود واجب دیدم تا در این فرصت پایانی، مكتوب حاضر را عرضه دارم.

صرفنظر از حوادث سیاسی و اتفاقاتی كه این روزها در كشورهای دیگر منطقه در جریان است، رعایت مصالح ملی و ضرورت بازگشت صداقت و راستی به عرصه‌ی حكومت و نظم و آرامش به زندگی عامه‌ی مردم، جلب نظر آن مقام محترم به اشكالات و پیچیدگی‌های مسایل اجتماعی كه از طرف حكومت روا دانسته شده و موجب آزار روحی و فشارهای غیرقابل تحمل به مردم و به ویژه فعالان سیاسی و خانواده‌های ایشان شده است، غرض اصلی تقریر مكتوب حاضر و تصدیع اوقات جنابعالی بود و انتظار می‌رود تا با استفاده از مقام و امكاناتی كه هنوز در اختیار دارید، در رفع مشكلات و نگرانی‌ها، اقدام عاجل و موثر بفرمایید.

1. جنابعالی بارها و بارها از رییس دولت – آقای احمدی‌نژاد – حمایت كرده‌اید و حال آن كه به زعم اینجانب، ایشان محور بحران در جامعه‌ی ایران و عرصه‌ی بین‌المللی بوده و ادعاهایی داشته و دارد كه هیچ دستاوردی برای ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران و حتی مقام رهبری و جایگاه ولایت فقیه ندارد. ادبیات مادون شأنی كه امروزه بر كرسی ریاست قوه‌ی مجریه تكیه زده است، امر مكتومی نیست كه نیاز به توضیح فراوان داشته باشد. رییس دولتی كه در عرصه‌‌ی داخلی، كاری جز ویران كردن دستاوردهای مادی و معنوی انقلاب اسلامی و عدول از آرمان‌ها و هنجارهای قانون اساسی نداشته و در صحنه‌ی بین‌المللی نیز به مثابه‌ی كانون بحرانی در منطقه عمل كرده است.
2. آیا تا كنون اندیشیده‌اید كه حاصل حدود شش سال مدیریت آقای احمدی‌نژاد، جز زیر سوال بردن عموم دستاوردهای سالیان پیش از زعامت ایشان، نقض فراگیر و مستمر حقوق بشر، نقض آرمان‌های انقلاب و اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی، حذف یاران و مدیران بعضاً توانمند دولتی، تخریب زیرساخت‌های اقتصاد ملی، ویرانی صنعت كشور و فربه ساختن سرمایه‌داری تجاری مبتنی بر واردات بی‌رویه چه بوده است؟ آیا اندیشه كرده‌اید كه مراد از حبس افراد شایسته‌ای مانند آقایان مهندس صفایی فراهانی، محمد نوری زاد، مصطفی تاج‌زاده، دكتر ابراهیم یزدی و بسیاری خادمان دیگر ملت ایران چه می‌تواند باشد؟ آیا برای چنین امری، هدفی جز آسیب رساندن به جان افرادی می‌توان یافت كه عظیم‌ترین خدمات را به پیروزی انقلاب و برپایی و تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران داشته‌اند و از باب كهولت سن و یا فشارهای روحی و جسمی رایج در محیط زندان در معرض بیماری‌های سهمگین قرار دارند؟ آقای صفایی فراهانی ماه‌ها در بخش مراقبت‌های ویژه بهداری اوین محبوس بود و دكتر ابراهیم یزدی كه روزگاری به عنوان نماینده " جمعیت ایرانی دفاع از آزادی و حقوق بشر " از انجام هرگونه خدمتی برای قربانیان نقض حقوق بشر در ایران و از جمله جنابعالی دریغ نمی‌كرد و به رغم تمامی خطرات و تهدیدها به وظیفه‌ی دینی و ملی خویش عمل می‌كرد، پنج ماه در مكانی نامعلوم موسوم به خانه‌های امن وزارت اطلاعات ایام كهولت و كسالت را به تلخی و تنهایی‌گذراند. آیا حبس فردی مانند دكتر یزدی در خانه‌ی امن وزارت اطلاعات كه به مراتب از زندان رنج‌آورتر است با آن سوابق روشن، خدمات برجسته و حضور موثر و فداكارانه در دولت موقت و شورای انقلاب، در سی و دومین سالروز پیروزی انقلاب مردمی 1357، وهن آشكار انقلاب و آرمان‌های تاریخی آن محسوب نمی‌شود و آیا جنابعالی بر خود تكلیف نمی‌بینید كه در جهت كاهش این خسارات جبران‌ناپذیر اقدام موثری معمول دارید؟

3. حذف آشكار یاوران انقلاب و بار كردن عناوین غیرواقعی و توهین‌آمیزی چون " سران فتنه " برای كسانی كه بهترین سال‌های جوانی خود را برای برپایی انقلاب و تثبیت نظام هزینه كرده‌اند، با كدام توجیه می‌تواند در راستای تقویت نظام و آرمان‌های انقلاب ارزیابی شود و آیا برای جنابعالی كه در حال حاضر تنها عضو شورای انقلاب محسوب می‌شوید كه لااقل به ظاهر از تیرهای این جریان منحرف در امانید و یگانه كسی هستید كه هنوز از امكانات قابل توجهی برخوردار است، تكلیفی احساس نمی‌شود كه تا فرصت باقی است، تغییری ایجاد كرده و به اصلاح امور پرداخت.

نهضت آزادی ایران در سال 84 و با فاصله‌ی اندكی پس از پیروزی آقای احمدی‌نژاد در بیانیه‌ی شماره 1932 به صراحت اعلام نگرانی كرده و اذعان داشت كه تنها حاصل این انتخاب، انزوای رهبری ( پروژه‌ی تنهاسازی رهبر ) و تحمیل هزینه‌های سنگین به ملت و نظام جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. گزیده‌ای از این بیانیه به شرح زیر است:
" انتخابات اخیر ایران شكاف بزرگ و آشكاری را كه به تدریج در میان مدیران سطح بالای جمهوری اسلامی پدید آمده بود به بیشترین حد رساند. چنین به نظر می‌رسد كه جریان ویژه‌ای آگاهانه این سیاست را در راستای جداسازی و منزوی كردن رهبری پیش می‌برد. اختلافات شخصیت‌های كلیدی حاكمیت در این انتخابات، فرآیند « همه با من »- و نتیجه‌ی اجتناب‌ناپذیر آن، یعنی جداسازی- را به آخرین مرحله‌ی خود رسانده است. نهضت آزادی ایران، فارغ از موضوع اعتقاد یا عدم اعتقاد به ولایت مطلقه فقیه و رهبری، این روند را ناسالم و به زیان آینده‌ی جمهوری اسلامی و امنیت ملی می‌داند. نهضت آزادی ایران چنین ترتیباتی را، به ویژه در شرایطی كه در برابر تهدیدات خارجی قرار داریم، نه به نفع مصالح مملكتی و نه در راستای امنیت ملی می‌داند. "

آرا و نظریات نهضت آزادی ایران پیرامون نظریه‌‌ی ولایت مطلقه‌ی فقیه بر همگان آشكار است و با این همه از آن‌جا كه این نهاد، جزیی از اصول قانون اساسی بوده است، از سی و دو سال پیش تا كنون، بارها اعلام داشته‌ایم كه حاكمیت قانون، گام نخست در راستای تامین حقوق و حاكمیت ملت محسوب می‌شود و از این رو، به رغم اختلاف نظرهای بنیادین، التزام خود را به كلیه‌ی اصول این قانون ابراز داشته‌ایم، لیكن جریانی كه البته به دروغ دم از ذوب شدگی در ولایت می‌زند، با بحران‌سازی‌ و تحمیل هزینه‌های سنگین و غیرقابل جبران بر پیكره‌ی اقتصاد و اجتماع سیاسی ایران، در عمل به كل نظام و حتی جایگاه ولایت فقیه نیز آسیب‌های فراوان و جدی رسانده است، نمودار عملكرد این جریان به وضوح حكایت از آن دارد كه جز نقض كل قانون اساسی و حتی حذف این جایگاه و برقراری حكومتی نظامی – ایدلوژیك بنا بر قرائتی خرافی و خودساخته از اسلام، هیچ هدف و چشم‌انداز دیگری برای آن نمی‌توان ترسیم كرد. اجرای بدون تنازل قانون اساسی، خواستی اساسی است كه نادیده گرفتن آن از هر سو به گسترش دامنه‌ی بحران و افزایش خسارات مادی و معنوی جامعه‌ی ایران خواهد انجامید.

4. صدر نامه‌ی حاضر با كلامی از حضرت امیرالمونین (ع) آغاز شده كه ترجمه‌ی آن چنین است: « به پرهیزگاران و راست‌گویان بپیوند و از آنان بخواه كه تو را فراوان نستایند و به باطلی كه مرتكب نشده‌ای شادمانت ندارند. زیرا تمجید آمیخته به تملق سبب خودپسندی شود و آدمی را به سركشی وادار كند. »
آیا تا كنون نیاندیشیده‌اید كه نتیجه‌ی عملكرد این كارگزاران و مشاوران متملق در طی سالیان دراز زعامت حضرتعالی چه بوده است؟ آیا تا كنون اندیشیده‌اید كه مراد چاپلوسان از به كار بردن اوصافی مانند " امام خامنه‌ای " چه می‌تواند باشد؟ آیا این دروغ بزرگی نیست كه پایه‌های حكومت را سست می‌كند؟ و آیا ابزاری در دست تمامیت‌خواهان نیست كه با اتكای به آن، منویات و منافع خویش را پیش ببرند؟ دادگاه انقلاب، سی و دو سال پس از پیروزی انقلاب و تثبیت نظام جمهوری اسلامی ایران از چه پشتوانه‌ی حقوقی، عقلی و اخلاقی برخوردار است و آیا زمان انحلال این نهاد قضایی ذاتاً موقت و اعلام دوران ثبات و تكیه بر قانون و اصول مسلم قضایی و در یك كلام تحقق حقوق شهروندی فرا نرسیده است؟ و آیا اساساً عنوان " دادگاه انقلاب "، كذب محض و استفاده‌ی ابزاری از اعتبار و نام انقلابی نیست كه مهم‌ترین آرمان‌هایش، تحقق آزادی و كرامت انسان بود؟
تداخل عملكرد ماموران امنیتی در اداره‌ی زندان‌ها و مدیریت عملی محاكم انقلاب در صدور و اجرای احكام سنگین علیه فعالان سیاسی و معترضان به عملكرد و شیوه‌های مدیریتی آقای احمدی‌نژاد، اصل تفكیك قوا و استقلال نهاد قضایی را منتفی ساخته است. طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مسوولیت نهایی عملكرد قوه‌ی قضاییه بر عهده‌ی جنابعالی قرار دارد. از این رو توصیه می‌شود كه لااقل به منظور حفظ و اعتبار نام و پیشینه‌ی خود، نگذارید كه در دوران زمامداریتان، چنین نقشی از شما بر جای بماند. بنابراین انتظار می‌رود كه در اقدامی اساسی ضمن صدور دستور آزادی تمامی زندانیان دربند عقیدتی و سیاسی و انحلال تشكیلات دادگاه انقلاب، امكان پاسخ‌گویی و استیضاح دولت و هرگونه تصمیم نمایندگان ملت در خصوص بررسی كفایت دولت و آقای احمدی‌نژاد و همچنین، زمینه‌ای جدی برای بازگشت نظم و آرامش به جامعه و اعلام آشتی ملی را فراهم آورید.

5. حذف یارانه‌ها در غیاب نهادهای نظارتی بودجه مانند سازمان برنامه‌ریزی و مدیریت و مطبوعات آزاد و مستقل و با روش و تعجیلی كه دولت دهم برگزید، تیر خلاصی بود كه رو به زندگی تنگدستان نشانه رفت. هشدار می‌دهد كه اعمال فشار روزافزون به معیشت مردم و كوچك كردن سفره‌ی فقرا، پیامدهای سهمگینی برای نظام جمهوری اسلامی ایران خواهد داشت و از سوی دیگر، هزینه‌های این اقدام نابخردانه را كسی جز مردم زحمتكش نمی‌پردازد و هرگز تحول ناشی از این طرح، مثبت و در راستای منافع ملی ارزیابی نخواهد بود. پرسش اساسی آن است كه آقای احمدی‌نژاد، همراهان و حامیانشان این همه منابع مالی را با چه هدفی مطالبه می‌كنند؟ بنا بر گزارش دیوان محاسبات كشور، دولت دهم 85% از قانون بودجه‌ تخلف و انحراف داشته است. حال در شرایطی كه دولت خود را به هیچ‌كدام از ردیف‌های قانون بودجه متعهد نمی‌داند، افزایش 46 درصدی بودجه‌ی سال 1390 چه معنایی می‌تواند داشته باشد جز تسلط بلامنازع دولت بر منابع عظیم مالی؟ و آیا نامی جز افساد فی‌الارض بر این اقدام می‌توان نهاد؟
رییس دولت دهم ابایی از ارایه‌ی آمار‌های دروغین و غیرواقعی ندارد و متاسفانه، نه وی خود را ملزم به پاسخ‌گویی می‌داند و نه هیچ مقام مسوولی، وی را به وظیفه‌ی قانونی خویش رهنمون می‌دارد. عدم ارایه‌ی رقم رشد اقتصادی و ادعای دروغین ایجاد یك میلیون و ششصد هزار شغل در سال گذشته تا جایی وقیحانه انجام می‌شود كه حتی صدای نمایندگان محافظه‌كار مجلس را نیز در می‌آورد. رشد اقتصادی صفر درصدی در حالی كه نفت بالغ بر صد دلار به فروش می‌رسد و توقف فعالیت بنگاه‌های اقتصادی و صنعتی و افزایش بیكاری در دو ساله‌ی اخیر و همچنین عدم شفافیت موجودی صندوق ذخیره‌‌ی ارزی و ده‌ها دلیل و نشانه‌ی دیگر، دلایلی متقن‌اند كه حكایت از عدم صلاحیت مدیریتی و اخلاقی دولت دهم و رییس آن در اداره‌ی امور دارد.
این روزها خودشیفتگی، كیش شخصیت و استبداد رای آقای احمدی‌نژاد تا میزانی شدت گرفته كه حتی در عزل و نصب وزیران و همكاران خود، توجهی به عزت و مصلحت مملكت نكرده و بهترین گواه رفتاری است كه ایشان در همین اواخر نسبت به وزرای امور خارجه و اطلاعات نشان داد. البته پرسش بنیادین آن است كه رییس دولت دهم با اتكا بر حمایت چه بخش و یا افرادی تا بدین حد، بی‌پروا عمل كرده و حتی در برابر دستورات مقام رهبری كه روزگاری خود را متصف به پیروی از او می‌دانست، ایستادگی می‌كند؟ به راستی آقای احمدی‌نژاد و همراهانشان از كجا خط می‌گیرند؟

6. نتیجه‌ی عملكرد و شعارهای دولت دهم و شیوع خرافه‌گرایی و معرفی چهره‌ای از اسلام كه مغایر عقل و در تضاد با حقوق ملت‌ها است، در عرصه‌ی داخلی، افزون بر نارضایتی عمومی و نفی جمهوریت نظام، به افزایش گرایشات اسلام‌گریزانه در جوانان منجر شده و زمینه‌ی نفی اسلامیت نظام را فراهم كرده است. در عرصه‌ی بین‌المللی نیز همان‌گونه كه مشاهده شد، پاسخ قاطع مردم و رهبران سیاسی مصر و تونس، تاكید و اصرار بر این نكته بود كه به هیچ وجه خواست برپایی حكومتی مشابه با نظام جمهوری اسلامی ایران را ندارند. با تاسف باید اذعان داشت كه عملكرد نادرست مدیران حكومتی ایران نه تنها در سالیان اخیر به تقویت " موج بیداری اسلامی " كه زمانی الهام‌بخش نهضت‌های رهایی‌بخش خاورمیانه بود، نیانجامیده، بلكه منجر به تشدید نگرانی عظیمی تحت عنوان " جمهوری ‌اسلامی‌هراسی " در منطقه و حتی در میان گروه‌های اسلام‌گرا شده است. یادآوری می‌كند كه چندی پیش نیز، یكی از اعضای بلندپایه‌ی حماس صراحتاً اعلام داشت كه الگوی حكومتی مورد نظر ایشان، تركیه است و نه ایران.

ترسیم نمودار عملكرد و شعائر آقای احمدی‌نژاد، همراهان و حامیانشان در عرصه‌های داخلی و بین‌المللی و همچنین میزان و حجم ثروت‌های ملی و منابع مالی ناشی از فروش نفت و واردات بی‌رویه در سال‌های اخیر كه فارغ از نظارت و در غیاب نهادهایی مانند سازمان برنامه‌ریزی و مدیریت، مستقیماً به جیب ایشان وارد شده است، حكایت از آن دارد كه مشارالیه فراتر از اهدافی نظیر راه‌اندازی تاسیسات انرژی هسته‌ای صلح‌آمیز و تامین برق برای مردم و بلكه در راستای تاسیس یك جریان تروریستی بین‌المللی مشابه القاعده و البته با گرایش شیعی به سرعت در حركت بوده و چنان‌چه جلوی این قطار بی‌ترمز به موقع گرفته نشود، بیم آن می‌رود كه چه بسا در آینده‌ای نه چندان دور، مردم جهان به تكرار تهدیدات و فجایعی هم‌تراز با جنگ‌های جهانی گواهی دهند.
تاكیدات بی‌سابقه و تبلیغات گسترده‌ مبنی بر ظهور قریب‌الوقوع امام زمان(عج) و حتی انتساب عملكرد و تصمیم‌سازی‌های غیرعقلانی و فاقد مبانی كارشناسی دولت به نظرات امام عصر و طرح و تكرار ادعای واهی مدیریت جهان، تكیه بر نوعی ناسیونالیسم نوظهور كه چفیه بر گردن تندیس كوروش انداخته و مكتب ایرانی را ترویج می‌كند، تعاملات آشكار و نهان با مقامات آمریكایی و اسراییلی و به‌كارگیری افرادی با سوابق ناشناخته مانند آقایان حمید مولانا، محصولی، مشایی، سعیدلو، هاشمی ثمره و ده‌ها موضوع دیگر، همه و همه از دلایل و نشانه‌هایی محسوب می‌شوند كه نگرانی فوق را واقع‌بینانه‌تر می‌نمایند.
آیا جنابعالی استحضار دارید كه آقای رحیم مشایی در سخنرانی اخیر در جمع محفلی یاران گرمابه و گلستان خویش به صراحت ابراز می‌دارد كه: « تفاوت مدیریت امام زمان و مدیریت به اصطلاح نایب امام زمان را در شعارهای مردمی كه در اعتراضات دیروز ( 25 بهمن ) شركت كردند می‌توان دید. استراتژی ما بعد از انتخابات 88 علیرغم این كه تمام شعارها علیه دولت و احمدی‌نژاد بود به این صورت تدوین شد كه تلاش كنیم مردم را متوجه مشكل اصلی كشور نماییم و در این راستا از بار فشاری كه بر دولت و احمدی‌نژاد بود بكاهیم. به لطف خدا و مدیریت امام زمان بر خلاف تظاهرات اعتراضی قبل، این بار رهبر بود كه هدف قرار گرفته بود و هیچ كس علیه دولت و رییس جمهوری شعار نداد. »

در ابتدا به اصالت این سخنان تردید داشتم، لیكن قضایایی كه اخیراً در مساله‌ی عزل وزیر اطلاعات رخ داد، نشان داد كه اساسی‌ترین پیامد این اقدام زیركانه‌ی رییس دولت دهم، مسوولیت‌گریزی و انتساب عملكرد ضد مردمی این وزارتخانه به عهده‌ی مقام رهبری و اقناع و جهت‌دهی افكار عمومی در راستای مواردی است كه پیشتر، آقای مشایی به آن‌ها اشاره كرده بود.

به خاك و خون كشیدن مردم و كشتن فرزندان و عزیزان این مملكت و آن‌گاه شانه خالی كردن از زیر بار مسوولیت و متوجه ساختن تمام تقصیرات به عهده‌ی رهبری و مدیریت كل سی سال گذشته از جمله پیامدهای حكومت آقای احمدی‌نژاد بوده است. ملكوك نمودن اصالت و آرمان‌های انقلاب اسلامی 1357 كه روزگاری امید مستضعفان جهان و الهام‌بخش نهضت‌های آزادی‌بخش، از خاورمیانه گرفته تا آفریقا و آمریكای لاتین محسوب می‌شد و تبدیل این ارزش‌ها به احساس ناامنی جهانی و منطقه‌ای و از سوی دیگر رواج خرافه‌گرایی و انجام اقدامات و تبلیغاتی كه به گسترش امواج اسلام‌گریزی انجامیده است و همچنین، ارزیابی پیامدهای ناشی از تحریك مقامات كشورهای عربی حاشیه‌ی خلیج فارس، هم‌زمان با افزایش تنش‌های بی‌سابقه در ماه‌های اخیر در استان خوزستان، از جمله دغدغه‌هایی بوده‌اند كه نویسنده را به رغم كهولت سن و بیماری‌های متعدد جسمانی ناگزیر ساخت تا نگرانی خویش را از وضعیت ناگوار كنونی و خطری كه تمامیت ارضی، یكپارچگی ملت ایران و اعتبار باورهای اسلامی ایرانیان را تهدید می‌كند، عیان سازد. به جد باور دارم كه از حمله‌ی مغول به این سو، چنین تهدیدی كه توامان به سوی اسلام و ایران صورت گرفته باشد، بی‌سابقه بوده و بی‌تردید، این سنخ مخاطرات، تنها در راستای خواست و سیاست‌های محافل صهیونیستی و منافع افراطی‌های آژانس یهود قابل توجیه است.

مقام محترم رهبری!
در دوران مبارزه بارها تبرعاً وكالت و امر دفاع از جنابعالی را به عهده گرفتم و در طی سی سال گذشته كه در مسند قدرت قرار داشتید و در روزگاری كه چه بسا انگیزه‌ای برای كسب مال و جاه باید وجود می‌داشت، گواهی و تایید می‌فرمایید كه هرگز از بابت منافع و خواست شخصی، درخواستی نداشته‌ام اما اینك و در زمانه‌ای كه تنها، لقای محبوب مانع تداوم این همه درد و رنج جانكاه می‌شود، شرعاً و قانوناً حضرتعالی را وصی بر حفظ حقوق و جان اعضای خانواده و خانواده‌ی بزرگ‌ترم یعنی نهضت آزادی ایران و دیگر آزادی‌خواهان دربند اعلام می‌كنم. شایسته است تا به عنوان قدر متیقن حاكمیت و در مقام رهبری كل نظام و مردم ایران اقدام فرمایید و ضمن صدور دستور آزادی تمامی زندانیان سیاسی و به ویژه رفع حصر از آقایان مهندس میر حسین موسوی و حجه الاسلام و المسلمین مهدی كروبی و اعلام آشتی ملی، زمینه‌ی بازگشت به نظم و آرامش را فراهم نمایید. باشد كه مجلس و قوه‌‌ی قضاییه نیز در پرتو چنین سیاستی، از امكان بررسی كفایت سیاسی و اخلاقی رییس دولت دهم برخوردار شوند. امید دارد كه رد وصیت نكرده و به این آخرین خواسته‌ی فردی كه شاید روزگاری حقی بر گردن آقای سید علی خامنه‌ای و نه رهبر نظام جمهوری اسلامی ایران داشته است، بی‌اعتنا نباشید.

ستم‌كاری و ظلم بر مردم، واقعه‌ی تازه و حادثی نیست كه بتوان پیامدهای آن را نادیده گرفت و آزموده را دوباره آزمود. سرنوشت خاندان شاه فراری و وقوع دو خودكشی در یك خانواده، حكایت از پریشیدگی بی‌مانندی دارد كه هیچ توجیه نیازمندی مالی و یا دلیل ظاهری دیگری بر آن نمی‌توان یافت و برای من و شما كه در ایجاد حكومت جدید نقش آفریده‌ایم، عبرت‌آموز است.

تلخی سخنم را با حلاوت بیان سعدی علیه‌الرحمه خاتمه داده و گزیده‌ای از حكایات گلستان را به عنوان تكمله، خدمتتان عرض می‌كنم:
« یكی را از ملوك عجم، حكایت كنند كه دست تطاول به مال رعیت دراز كرده بود و جور و اذیت آغاز كرده، تا جایی كه خلق از مكاید فعلش به جهان برفتند و از كربت جورش، راه غربت گرفتند. چون رعیت كم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
نكند جورپیشه سلطانی كه نیاید ز گرگ چوپانی
پادشاهی كه طرح ظلم افكند پای دیوار ملك خویش بكند
والسلام علی من اتبع الهدی
احمد صدر حاج سید جوادی
عضو شورای انقلاب
28 / ردیبهشت / 1390